﻿1
00:00:51,826 --> 00:01:01,826
<b><font color="#00abfd"> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده 
  ..:: MiraMovie.Top ::..</font></b>
  <b><font color="#FFC947"> ..:: MyZed.Top ::..</font></b>

2
00:01:02,483 --> 00:01:04,723
‫زندگی من درون ابریست.

3
00:01:04,843 --> 00:01:07,163
‫خب یعنی کلش نه.

4
00:01:07,243 --> 00:01:09,123
‫بدنم اونجا نیست.

5
00:01:09,243 --> 00:01:13,643
‫ولی تمام چیزهای دیگه هست. چیزهایی که
‫ می‌بینم و فکر می‌کنم و حس می‌کنم.

6
00:01:13,803 --> 00:01:17,443
‫اون‌ها توی ابرن و حس عجیبی داره...

7
00:01:17,603 --> 00:01:22,363
‫که بدن و روح جدا باشن.
‫همچنین احساس آسیب‌پذیر بودن داره.

8
00:01:22,443 --> 00:01:25,723
‫انگار که زندگیم داره فرو پاشیده می‌شه.

9
00:01:26,723 --> 00:01:29,243
‫به نظرت عجیبه؟

10
00:01:29,323 --> 00:01:31,843
‫آخه من همه‌چیز رو به معنای
‫ واقعی کلمه باور می‌کنم.

11
00:01:31,923 --> 00:01:37,803
‫تصورش می‌کنم. یه ابر واقعی رو.
‫یه ابر کومولوس.

12
00:01:37,883 --> 00:01:43,283
‫تقریبا مستحکمه، واسه همین منطقیه
‫ که چیزی توش باشه.

13
00:01:43,363 --> 00:01:46,443
‫ولی گاهی هم ابرهای سیروس رو تصور می‌کنم.

14
00:01:46,523 --> 00:01:51,523
‫یا بدتر، لایه‌ای شفاف از ابر رو.

15
00:01:51,603 --> 00:01:56,723
‫و بعد نگران می‌شم که چیزی نباشه
‫ که همه‌چیز رو سر جاش نگه داره.

16
00:01:56,803 --> 00:02:02,883
‫و هر چیزی که من هستم فرو می‌پاشه
‫توی خیابون‌ها و با آب باران شسته می‌شه.

17
00:02:06,951 --> 00:02:11,951
«مترجم: «تارخ علی‌خانی

18
00:02:49,723 --> 00:02:51,923
‫[سکس، رویاها، عشق]

19
00:02:52,003 --> 00:02:53,323
‫[رویاها، عشق]

20
00:02:53,363 --> 00:02:59,323
‫[رویاها]

21
00:03:07,243 --> 00:03:11,243
‫- واسه آکادمی درخواست دادی نه؟
‫- آکادمی رقص؟

22
00:03:11,323 --> 00:03:14,723
‫- نه.
‫- چرا؟ خیلی استعداد داری که.

23
00:03:14,803 --> 00:03:18,723
‫- باله کلاسیک هم رقصیده بودی نه؟
‫- آره، ولی حس آبروریزی داشت.

24
00:03:18,843 --> 00:03:24,283
‫یه جایی خوندم که باله‌ی کلاسیک
‫ بر اساس رفتارهای جنسیتی قدیمیه.

25
00:03:24,363 --> 00:03:26,162
‫و باید از بین بره.

26
00:03:26,243 --> 00:03:30,363
‫- خب همه رقص‌ها که مثل باله‌ی کلاسیک نیستن.
‫- آره، تا حدودی.

27
00:03:30,443 --> 00:03:33,203
‫می‌خوام جامعه‌شناسی بخونم.

28
00:03:34,723 --> 00:03:37,683
‫- خیلی مطالعه می‌کنی، نه؟
‫- خیلی.

29
00:03:38,403 --> 00:03:41,083
‫تو نمی‌کنی؟

30
00:03:41,203 --> 00:03:45,363
‫یکم. ولی اکثرا وقتی
‫ که بقیه بهم کتابی می‌دن.

31
00:03:45,443 --> 00:03:47,163
‫خیلی خوشحال می‌شم.

32
00:03:47,243 --> 00:03:52,283
‫خوشحال می‌شم که ملت فکر کنن من کتاب‌خونم.

33
00:03:54,323 --> 00:03:57,843
‫ولی تمام حرف‌های کتاب‌ها حقیقت ندارن.

34
00:03:57,923 --> 00:04:03,043
‫آره ولی دلیل مطالعه‌ی من این نیست.
‫که بفهمم چی حقیقت داره.

35
00:04:03,163 --> 00:04:05,603
‫کتاب می‌خونم که دور بشم.

36
00:04:05,683 --> 00:04:08,403
‫و به خودم برسم.

37
00:04:08,483 --> 00:04:10,523
‫همه‌ی این چیزها با یه کتاب شروع شده.

38
00:04:10,603 --> 00:04:16,123
‫همه‌اش از کتابی شروع شد که در نهایت
‫ من رو مجاب به نوشتن کتابی کرد.

39
00:04:16,243 --> 00:04:20,403
‫اصلا کتاب معروفی هم نبود، کتابی بود
‫ که توی کلبه‌ی مادربزرگم پیدا کردم...

40
00:04:20,483 --> 00:04:23,443
‫و عید پاک پارسال که اونجا بودیم خوندمش.

41
00:04:23,522 --> 00:04:26,363
‫با جنی رفته بودم اونجا، دوستم.

42
00:04:26,443 --> 00:04:28,803
‫خانوادش کلبه ندارن.

43
00:04:28,883 --> 00:04:32,363
‫و می‌گفت ما چقدر خوش‌شانسیم که کلبه داریم.

44
00:04:32,443 --> 00:04:35,683
‫باحاله که کلبه داشته باشی
‫و توش کارت‌بازی بکنی...

45
00:04:35,723 --> 00:04:38,603
‫و مامانم که دوست نداره
‫ قبول کنه ما مرفه هستیم...

46
00:04:38,683 --> 00:04:42,883
‫اوضاع رو با گفتن این که واسه داشتن
‫ کلبه لازم نیست پولدار باشی، بدتر کرد.

47
00:04:42,963 --> 00:04:47,643
‫منظورش اینه که اگه خانوادت پولدار باشن،
‫پول لازم نداری که...

48
00:04:47,723 --> 00:04:52,203
‫- مامان! بسه.
‫- با پول ارث می‌شه زندگی کرد.

49
00:04:52,283 --> 00:04:53,723
‫سوتینت رو پیدا کردی؟

50
00:04:53,803 --> 00:04:56,483
‫من مچ پام پیچ خورده بود و
‫ باید استراحت می‌کردم.

51
00:04:56,563 --> 00:05:01,923
‫و مامان و مامان‌بزرگ و جنی رفتن
‫یه قدمی بزنن، منم یه کتاب از قفسه برداشتم.

52
00:05:02,003 --> 00:05:04,723
‫کاملا شانسی بود در واقع.

53
00:05:04,843 --> 00:05:07,043
‫اسمش «روح خانواده» بود...

54
00:05:07,163 --> 00:05:11,683
‫و شبیه «زنان کوچک» بود که شاید بشناسیش.

55
00:05:11,723 --> 00:05:13,683
‫این یکی هم راجع به چهار تا خواهره.

56
00:05:13,723 --> 00:05:18,323
‫دخترهای دکتری هستن و
‫ اطراف پاریس زندگی می‌کنن.

57
00:05:18,403 --> 00:05:21,563
‫شخصیت اصلی یعنی پالین، شونزده سالشه.

58
00:05:21,643 --> 00:05:25,803
‫کتاب با داستان اون شروع می‌شه که توی
‫مدرسه جدیدی در پاریس ثبت‌نام کرده.

59
00:05:25,883 --> 00:05:31,883
‫و با دختری به اسم بئا آشنا می‌شه
‫که عموش هنرمنده.

60
00:05:31,963 --> 00:05:35,123
‫یه روزی با هم می‌رن استودیوی عموش.

61
00:05:35,243 --> 00:05:39,403
‫عموش با تمام آدم‌هایی
‫ که پالین دیده فرق داره.

62
00:05:39,483 --> 00:05:43,283
‫توی چشم‌های پالین نگاه می‌کنه و
‫ طوری باهاش حرف می‌زنه که انگار آدم‌ بزرگه.

63
00:05:43,363 --> 00:05:47,243
‫با این که خیلی سنش ازش بیشتره و
‫ یه دختر ده ساله هم داره.

64
00:05:47,323 --> 00:05:50,883
‫و پالین هم عاشقش می‌شه.

65
00:05:50,963 --> 00:05:55,483
‫به کسی نمی‌گه، فقط همراه بئا بهش سر می‌زنه.

66
00:05:55,563 --> 00:05:58,243
‫تا یه روز که بئا مریض می‌شه.

67
00:05:58,323 --> 00:06:01,443
‫و پالین جرئتش رو جمع می‌کنه
‫ و تنهایی می‌ره پیشش.

68
00:06:01,522 --> 00:06:04,283
‫و وقتی در رو باز می‌کنه
‫ و می‌بینه که پالین تنها اومده...

69
00:06:04,363 --> 00:06:10,443
‫پالین متوجه می‌شه که اون هم بهش چنین
‫ حسی داشته. که منتظر بوده که بیاد.

70
00:06:12,082 --> 00:06:15,082
‫و با هم سکس می‌کنن.

71
00:06:16,683 --> 00:06:19,923
‫و خب...

72
00:06:20,003 --> 00:06:24,283
‫وقتی که خوندمش داشتم با بخشی
‫ از وجود خودم آشنا می‌شدم.

73
00:06:24,363 --> 00:06:26,403
‫یه جور احساس کشش.

74
00:06:26,483 --> 00:06:30,723
‫احساسی که قبلا تجربه کرده بودم، از بچگیم.
‫ولی هرگز درکش نکرده بودم.

75
00:06:30,843 --> 00:06:34,803
‫و سعی کردم از خودم دور نگهش دارم.

76
00:06:34,883 --> 00:06:38,323
‫ولی الان حسش می‌کردم.
‫ توی کل بدنم. روی پوستم.

77
00:06:38,403 --> 00:06:45,243
‫مثل یه گزگز خیلی قوی که مجابم می‌کرد
‫کاملا برهنه کنار کسی دراز بکشم.

78
00:06:46,563 --> 00:06:50,883
‫و یه چیزی در مورد این کتاب بود
‫ که واقعا دوستش داشتم.

79
00:06:50,963 --> 00:06:54,522
‫پالین یه شال‌گردن بلند بافتنی داشت.

80
00:06:54,603 --> 00:07:01,243
‫و همیشه وقتی پالین خونه‌ی عمو رو ترک می‌کرد
‫عمو شال‌گردن رو سه بار دور گردنش می‌پیچید.

81
00:07:01,323 --> 00:07:03,443
‫همیشه سه بار.

82
00:07:03,522 --> 00:07:10,523
‫و انقدر با... ملایمت انجامش می‌داد که
‫ من رو مجاب می‌کرد بیشتر بخونم.

83
00:07:10,603 --> 00:07:13,003
‫اکثرا چون که خیلی قشنگ بود.

84
00:07:13,083 --> 00:07:19,323
‫ولی همچنین بخاطر این که دوست داشتم
‫ خودم هم یه روزی چنین چیزی رو تجربه کنم.

85
00:07:37,043 --> 00:07:41,723
‫چند ماهی گذشت و با این‌ که بهار و تابستان
‫ اون سال بهش فکر کردم...

86
00:07:41,803 --> 00:07:44,483
‫دیگه اون شدت سابق رو نداشت.

87
00:07:44,563 --> 00:07:49,563
‫و اواسط ترم پاییز بود که حس کردم
‫ دوباره اون کشش برگشته.

88
00:07:49,643 --> 00:07:53,043
‫شدتش کاملا من رو از خود‌بی‌خود کرده بود.

89
00:07:53,163 --> 00:07:56,843
‫شاید همینه دیگه، اتفاقات زمانی رخ می‌دن
‫که اصلا انتظارشون رو نداری.

90
00:07:56,923 --> 00:08:02,243
‫سلام اسم من یوهاناست،
‫ امسال معلم فرانسوی و نروژیتون هستم.

91
00:08:02,323 --> 00:08:04,683
‫یکم در مورد خودم بگم...

92
00:08:04,723 --> 00:08:08,723
‫اسمم یوهاناست... که البته گفتم.

93
00:08:08,803 --> 00:08:16,323
‫در هنرستان نساجی درس خوندم، رشته هنر.
‫و همچنین معلم هستم.

94
00:08:16,403 --> 00:08:19,603
‫یک سال رو هم آمریکا بودم،
‫توی غرب میانه‌اش...

95
00:08:19,683 --> 00:08:25,323
‫که شش ماه در یه مزرعه ارگانیک
‫بادام‌زمینی کار کردم.

96
00:08:25,403 --> 00:08:30,123
‫خیلی حوصله‌سربر بود و رفتم نیویورک
‫ و توی یه کافه استخدام شدم.

97
00:08:30,243 --> 00:08:34,363
‫همچنین یه سال هم توی پاریس مد خوندم.

98
00:08:34,443 --> 00:08:37,723
‫خب دیگه، اگه سوالی داشتین ازم بپرسید.

99
00:08:37,843 --> 00:08:43,243
‫لطفا اسمتون و یه حقیقت جالب
‫ از زندگیتون رو بهم بگید.

100
00:08:43,323 --> 00:08:48,683
‫- اسمت چیه؟
‫- آنین. و دوست دارم موهام رو رنگ کنم.

101
00:08:48,723 --> 00:08:53,163
‫- رنگش قشنگه. تو چی؟
‫- اسمم...

102
00:08:53,243 --> 00:08:56,203
‫اسمم جوزفه و عاشق ورزش کردنم.

103
00:08:57,603 --> 00:09:01,243
‫اسمم هلنه و از شکلات خوشم نمیاد.

104
00:09:01,323 --> 00:09:07,603
‫- تو چی؟ تو اسمت چیه؟
‫- اسمم یوهانه‌ است و از، سالمون خوشم میاد.

105
00:09:07,683 --> 00:09:11,243
‫ یادم می‌مونه. مثل مال منه.
‫ ولی آخرش یه «ه» داره.

106
00:09:11,323 --> 00:09:13,203
‫اسم تو چیه؟

107
00:09:13,283 --> 00:09:17,843
‫اسم من یوهانس هست و از
‫ ورود به 69 کشور ممنوع شدم.

108
00:09:17,922 --> 00:09:20,963
‫اولش نتونستم بفهممش.

109
00:09:21,043 --> 00:09:24,843
‫خیلی شدید بود. عجیب بود.

110
00:09:26,363 --> 00:09:30,922
‫انگار می‌تونستم حضورش
‫رو با تمام بدنم حس کنم.

111
00:09:35,643 --> 00:09:38,603
‫دنبالش می‌گشتم.

112
00:09:39,883 --> 00:09:44,363
‫اگه یه روز نمی‌دیدمش حس می‌کردم
‫ اون روزم تلف شده.

113
00:09:44,443 --> 00:09:50,403
‫و خیلی هم لازم نبود، یه لحظه کوتاه هم
‫ می‌دیدمش حالم رو کاملا بهتر می‌کرد.

114
00:10:19,683 --> 00:10:21,802
‫- سلام. - سلام.

115
00:10:31,963 --> 00:10:34,802
‫با همه با مهربانی و لطافت برخورد می‌کرد.

116
00:10:34,883 --> 00:10:38,802
‫ولی همچنان انگار به من یکم
‫بیشتر توجه می‌کرد.

117
00:10:38,883 --> 00:10:42,603
‫و چون فرانسوی یکی از درس‌هاییه
‫ که خیلی توش خوبم.

118
00:10:42,683 --> 00:10:45,723
‫انگار که زبان هم دیگه رو می‌فهمیدیم.

119
00:10:45,843 --> 00:10:48,643
‫و اگه حتی هیچکس درسش رو درک نمی‌کرد...

120
00:10:48,723 --> 00:10:52,723
‫مثلا این که از رئیس‌جمهورهای فرانسوی
‫ خوشش میومد...

121
00:10:52,802 --> 00:10:55,643
‫من توجه می‌کردم و خوشش می‌اومد.

122
00:10:55,723 --> 00:11:01,243
‫من رو ژان صدا می‌کرد،
‫ که فرانسوی یوهانه بود.

123
00:11:01,323 --> 00:11:06,283
‫اون‌هایی که خیلی بزرگ هستند رو کاهش بدید.
‫نابرابری در درآمدها...

124
00:11:06,363 --> 00:11:09,802
‫و تحصیلات و فرهنگ رو افزایش بدید؟

125
00:11:09,883 --> 00:11:12,403
‫با کسی این‌طوری حرف نمی‌زد.

126
00:11:12,483 --> 00:11:18,203
‫شاید واسه همین خیالبافی می‌کردم
‫ که من رو بیشتر از بقیه دوست داره...

127
00:11:18,283 --> 00:11:20,802
‫و ارتباط خاصی با هم داریم.

128
00:11:22,683 --> 00:11:25,403
‫واقعا چنین حسی داشت.

129
00:11:28,403 --> 00:11:35,723
‫دائما بیشتر و بیشتر بهش فکر می‌کردم.
‫نه فقط مدرسه، توی خونه هم بهش فکر می‌کردم.

130
00:11:35,843 --> 00:11:39,043
‫انگار که همیشه توی ذهنم بود.

131
00:11:39,163 --> 00:11:43,323
‫موضوعش فرقی نمی‌کرد، همیشه پیداش می‌شد.

132
00:11:43,403 --> 00:11:45,963
‫وقتی بیدار می‌شدم اولین چیزی بود
‫ که به ذهنم می‌اومد.

133
00:11:46,043 --> 00:11:49,883
‫وقتی صبحانه می‌خوردم به این فکر می‌کردم
‫ که اون چی می‌خوره؟

134
00:11:49,963 --> 00:11:53,603
‫تصور می‌کردم که داره کروسان می‌خوره.

135
00:11:53,683 --> 00:11:57,483
‫حین لباس پوشیدن هم بهش فکر می‌کردم.
‫که داره چی می‌پوشه؟

136
00:11:57,563 --> 00:12:03,043
‫سعی می‌کردم لباس‌هایی بپوشم که فکر می‌کردم
‫ اون خوشش بیاد، یه حداقل متوجه‌شون بشه.

137
00:12:03,163 --> 00:12:06,963
‫چون من هم به لباس‌هاش توجه می‌کردم یگه.

138
00:12:07,043 --> 00:12:10,523
‫لباس‌های قشنگ و خاصی می‌پوشید.

139
00:12:10,603 --> 00:12:13,083
‫اکثرا جلیقه‌های پشمی می‌پوشید.

140
00:12:13,203 --> 00:12:17,363
‫واسم جالب بود که پوستش پشم رو تحمل می‌کرد.

141
00:12:17,443 --> 00:12:20,163
‫از نظر من خیلی سخت بود.

142
00:12:21,363 --> 00:12:25,483
‫ولی این که اون می‌پوشیدش
‫بهم حس خاصی می‌داد.

143
00:12:25,563 --> 00:12:28,243
‫و وقتی آستین‌هاش رو بالا می‌زد...

144
00:12:28,323 --> 00:12:32,123
‫قسمتی از آستین که با دستش برخورد داشت...

145
00:12:32,243 --> 00:12:35,922
‫دیدنش تمام بدنم رو می‌لرزوند.

146
00:12:36,003 --> 00:12:40,083
‫خیلی دوست داشتم بهش دست بزنم.
‫که ببینم چه حسی داره.

147
00:12:40,203 --> 00:12:43,483
‫ولی با این که تاثیری که روم
‫داشت رو حس می‌کردم...

148
00:12:43,563 --> 00:12:46,643
‫درک نمی‌کردم که چیه.

149
00:12:46,723 --> 00:12:49,243
‫عجیب نیست؟

150
00:12:53,283 --> 00:12:58,123
‫فکر کنم تا یه شب که داشتم خوابش رو می‌دیدم
‫ و بیدار شدم، متوجه نشدم که چه خبره.

151
00:13:00,643 --> 00:13:02,883
‫توی کلبه بودیم.

152
00:13:02,963 --> 00:13:09,083
‫بقیه هم بودن، ولی بیرون بودن.
‫فقط من و یوهانا توی کلبه بودیم.

153
00:13:09,203 --> 00:13:14,323
‫من داشتم روی مبل چرت می‌زدم، ولی
‫ خواب نبودم چون حضورش رو حس می‌کردم.

154
00:13:14,403 --> 00:13:16,443
‫نزدیک من دراز کشیده بود.

155
00:13:16,523 --> 00:13:21,643
‫زانوش رو بین زانوهام حس می‌‌کردم.
‫دستش رو انداخته بود دورم.

156
00:13:22,683 --> 00:13:27,523
‫چشم‌هام رو باز کردم و روم رو کردم طرفش.

157
00:13:27,603 --> 00:13:31,123
‫و یهویی حس کردم که لختیم.

158
00:13:32,683 --> 00:13:36,003
‫و بعد بیدار شدم.

159
00:13:36,083 --> 00:13:40,523
‫بدنم حس گرم و عجیبی داشت،
‫انگار که تب کرده بودم.

160
00:13:40,603 --> 00:13:43,043
‫و حس خیلی بدی داشتم.

161
00:13:43,163 --> 00:13:46,443
‫انگار که کار وحشتناکی کردم.

162
00:13:46,523 --> 00:13:49,523
‫یه کار تقریبا ممنوعه.

163
00:13:55,683 --> 00:13:58,123
‫حسش تا فرداش توش بدنم بود.

164
00:13:58,243 --> 00:14:00,723
‫می‌ترسیدم که مردم متوجه‌اش بشن.

165
00:14:00,802 --> 00:14:04,363
‫که همه بفهمن چه خوابی دیدم.

166
00:14:05,563 --> 00:14:09,523
‫خوشبختانه کلاس اولم با اون نبود.
‫کلاس رقص‌آرایی بود.

167
00:14:09,603 --> 00:14:16,003
‫کارهای روزمره کوچیکی ساخته بودیم
‫که مربوط به بخش‌های مختلف مدرسمون بود.

168
00:14:20,003 --> 00:14:24,363
‫و با این که اصلا حوصله‌اش رو نداشتم،
‫خوب بود که مدتی ذهنم مشغول باشه.

169
00:14:24,443 --> 00:14:27,243
‫هشت، یک و دو، سه و چهار.

170
00:14:27,323 --> 00:14:31,283
‫پنج، شش، هفت، هشت، یک، دو، سه، چهار.

171
00:14:31,363 --> 00:14:35,363
‫پنج، شش، هفت، هشت، یک، دو، سه، چهار...

172
00:14:35,443 --> 00:14:38,363
‫پنج، شش، هفت، هشت.

173
00:14:38,443 --> 00:14:44,403
‫ولی همون روز کلاسش که شروع شد،
‫احساس کردم شرمم برگشت.

174
00:14:44,483 --> 00:14:48,603
‫وقتی وارد شد انگار مستقیما
‫به من نگاه می‌کرد.

175
00:14:48,683 --> 00:14:50,643
‫انگار که همه‌چیز رو می‌دونست.

176
00:14:50,723 --> 00:14:56,443
‫اصلا نمی‌تونستم بهش نگاه کنم،
‫سعی کردم یه جوری ازش دوری کنم.

177
00:14:57,243 --> 00:15:00,443
‫با این که، این چیزی نبود که می‌خواستم.

178
00:15:00,523 --> 00:15:02,883
‫خواسته‌ام دقیقا برعکسش بود.

179
00:15:02,963 --> 00:15:06,563
‫و بعدش انگار همه‌چیز فروپاشی کرد.

180
00:15:06,643 --> 00:15:11,283
‫فرقی نمی‌کرد چه دیدی بهش داشته باشم،
‫غیرممکن به نظر می‌رسید.

181
00:15:11,363 --> 00:15:14,403
‫و حتی نمی‌تونستم مخفیش کنم.

182
00:15:14,483 --> 00:15:18,883
‫باید یه چیزی ازت بپرسم،
‫من و آنین داشتیم در موردش حرف می‌زدیم.

183
00:15:18,963 --> 00:15:22,283
‫امروز یکم حواس‌پرت به نظر میای.

184
00:15:22,363 --> 00:15:24,563
‫چرا باید در موردش حرف بزنین؟

185
00:15:24,643 --> 00:15:28,403
‫نگران بودیم که نکنه مشکلی
‫ واست پیش اومده باشه.

186
00:15:28,483 --> 00:15:30,443
‫خب چیزی نشده.

187
00:15:30,523 --> 00:15:34,483
‫- یه سایتی پیدا کردم.
‫- بسه آنین.

188
00:15:34,563 --> 00:15:39,723
‫گوش کن... کلی شماره‌‌ی تماس ناشناس
‫ توی نروژ هست...

189
00:15:39,803 --> 00:15:41,963
‫که افراد جوان می‌تونن زنگ بزنن
‫ و با کسی صحبت کنن.

190
00:15:42,043 --> 00:15:48,843
‫می‌تونی برنامه‌های خوددرمانی رو هم امتحان
‫ کنی که با شرایط سخت کنار بیای.

191
00:15:48,923 --> 00:15:52,363
‫- لازم ندارم.
‫- مایا هم امتحان کرده.

192
00:15:52,443 --> 00:15:54,723
‫جدی؟ چرا؟

193
00:15:54,803 --> 00:15:58,803
‫مامانش توی یه سریال بازسازی خانه شرکت
‫کرده بود و براش سخت بود.

194
00:15:58,883 --> 00:16:01,603
‫- می‌تونی امتحانش کنی.
‫- واسه اون جواب داد.

195
00:16:01,683 --> 00:16:06,723
‫لزومی نداره امتحانش کنم. حالم خوبه.

196
00:16:06,803 --> 00:16:09,003
‫دوست داری در موردش ازت سوالی نپرسیم؟

197
00:16:09,083 --> 00:16:13,203
‫نه، صرفا... مشکل خواب پیدا کردم. همین.

198
00:16:13,283 --> 00:16:17,483
‫- واسه مشکل خواب هم کمک هست.
‫- مثل اپ‌های مخصوص خواب.

199
00:16:17,563 --> 00:16:20,603
‫نمی‌تونستم بهشون بگم. چی باید می‌گفتم؟

200
00:16:20,683 --> 00:16:22,843
‫که عاشق شدم؟

201
00:16:22,923 --> 00:16:30,203
‫و اون موقع بود که کلمه‌اش به ذهنم اومد.
‫اون موقع فهمیدم چه خبر شده.

202
00:16:30,283 --> 00:16:34,603
‫کاملا سر تا پا عاشق یوهانا شده بودم.

203
00:16:34,683 --> 00:16:40,123
‫در عین حال احساس وحشتناک
‫ و فوق‌العاده‌ای داشت.

204
00:16:40,243 --> 00:16:44,123
‫غیرقابل‌تصور به نظر می‌اومد.
‫چون اون بالغ بود.

205
00:16:44,243 --> 00:16:47,083
‫ولی هنرمند توی کتاب هم بالغ بود.

206
00:16:47,203 --> 00:16:50,203
‫و وقتی که می‌خوندمش اذیتم نمی‌کرد.

207
00:16:50,283 --> 00:16:55,443
‫هرچی بیشتر بهش فکر کردم،
‫بیشتر به خودم اجازه‌ی رویابافی دادم.

208
00:16:55,523 --> 00:16:57,723
‫متوجه منظورم هستی؟

209
00:16:57,843 --> 00:17:00,603
‫وقتی به اندازه‌ی کافی راجع
‫ به یچزی فکر کنی...

210
00:17:00,683 --> 00:17:03,723
‫کم‌کم غیرواقعی به‌نظر می‌رسه.

211
00:17:03,843 --> 00:17:09,003
‫با خطور این افکار به ذهنم،
‫دوست داشتم راجع بهشون با کسی حرف بزنم.

212
00:17:09,083 --> 00:17:14,403
‫عاشق شدن چنین حسی داره.
‫دوست داری همه خبردار بشن.

213
00:17:14,483 --> 00:17:16,602
‫چون حس خیلی محشری داره.

214
00:17:16,683 --> 00:17:19,723
‫و بیشتر از همه، می‌خواستم به یوهانا بگم.

215
00:17:21,723 --> 00:17:26,963
‫دراز می‌کشیدم و تصور می‌کردم
‫ واکنشش به حرفم چطوریه.

216
00:17:28,643 --> 00:17:34,003
‫بدترینش این می‌بود که نتونه
‫ منظورم رو درک کنه.

217
00:17:34,083 --> 00:17:39,523
‫یا حتی بدتر، این که بخنده. تحقیرم کنه.

218
00:17:39,602 --> 00:17:44,123
‫مثل وقتی که آدم‌ بزرگ‌ها به حرف
‫بامزه‌ی یه بچه می‌خندن.

219
00:17:50,683 --> 00:17:57,602
‫شنیدیم امروز تولدته،
‫ واسه همین این رو واست بافتیم.

220
00:17:57,683 --> 00:17:59,963
‫واسه من؟

221
00:18:00,043 --> 00:18:03,283
‫- می‌شه الان بازش کنم؟
‫ - آره!

222
00:18:04,362 --> 00:18:08,403
‫- خودمون بافیتمش.
‫ - چه هیجان‌انگیز!

223
00:18:08,483 --> 00:18:11,643
‫نمی‌دونستم که تولدشه.

224
00:18:11,723 --> 00:18:17,243
‫و بافتن هم... شنیده بودم که راجع بهش
‫ با چند تا از دانش‌آموزها حرف بزنه.

225
00:18:17,323 --> 00:18:21,243
‫چون هنرمند نساجی بود و
‫موضوع بافتن طبیعی شده بود.

226
00:18:21,323 --> 00:18:28,523
‫ولی هرگز به ذهنم نرسید که...
‫چون اصلا علاقه‌ای به بافتن نداشتم.

227
00:18:28,602 --> 00:18:33,362
‫ولی باید می‌فهمیدم که از این شیوه
‫می‌تونستم بهش نزدیک‌تر بشم.

228
00:18:33,443 --> 00:18:38,243
‫یهویی حس کردم بقیه بهش نزدیک‌ترن تا من.

229
00:18:39,083 --> 00:18:41,123
‫کاملا احساس سردرگمی داشتم.

230
00:18:41,283 --> 00:18:44,683
‫خودم رو سرزنش می‌کردم که
‫ متوجه این قضیه نشدم.

231
00:18:44,723 --> 00:18:46,923
‫ولی من اصلا بافتن بلد نبودم.

232
00:18:47,003 --> 00:18:50,403
‫باید یاد می‌گرفتمش، ولی چقدر طول می‌کشید؟

233
00:18:50,483 --> 00:18:52,643
‫مامان؟

234
00:18:52,723 --> 00:18:55,203
‫- متوجه‌ام کجا می‌رن...
‫ - مامان.

235
00:18:55,283 --> 00:18:59,283
‫وسط تماسم. الان وقت مناسبی نیست.

236
00:18:59,362 --> 00:19:03,643
‫یه سوال کوچیک داشتم. بهم بافتن یاد می‌دی؟

237
00:19:03,723 --> 00:19:08,563
‫ببخشید یه لحظه. به مامان‌بزرگ بگو.
‫اصلا مطمئن نیستم میل بافتنی داشته باشیم.

238
00:19:08,643 --> 00:19:10,963
‫حتما داریم دیگه!

239
00:19:11,043 --> 00:19:14,843
‫نخ کاموا که مطمئنم نداریم.
‫هفته‌ی دیگه می‌تونیم بخریم.

240
00:19:14,923 --> 00:19:17,683
‫هفته‌ی دیگه؟ من الان می‌خوام ببافم!

241
00:19:17,723 --> 00:19:21,723
‫من سال‌هاست که چیزی نبافتم.
‫از من نمی‌تونی یاد بگیری.

242
00:19:21,843 --> 00:19:25,643
‫- هیچی بلد نیستی!
‫- بعدا در موردش حرف می‌زنیم.

243
00:19:28,323 --> 00:19:31,123
‫اون آخرهفته خیلی ناراحت بودم.

244
00:19:31,243 --> 00:19:33,803
‫کلی سناریوی وحشتناک تصور کردم.

245
00:19:33,883 --> 00:19:38,883
‫مثلا این که بقیه‌ی بچه‌ها می‌رفتن پیشش
‫ و همراه هم کاموا می‌بافتن.

246
00:19:38,963 --> 00:19:42,723
‫و من تنها کسی بودم که دعوت نبود.

247
00:19:42,803 --> 00:19:45,443
‫خیلی افکار کثیفی بود.

248
00:19:45,523 --> 00:19:50,483
‫همون‌طور که می‌دونین، طی سال گذشته پاندمی
‫ روی همه‌مون تاثیر گذاشته.

249
00:19:50,563 --> 00:19:53,963
‫اون روز دوشنبه خیلی خسته بودم.

250
00:19:54,043 --> 00:19:58,803
‫مامانم می‌خواست خونه بمونم،
‫ولی نمی‌تونستم. باید می‌دیدمش.

251
00:19:58,883 --> 00:20:02,362
‫تحمل نمی‌کردم که بقیه ببیننش و من نبینم.

252
00:20:03,963 --> 00:20:07,563
‫باهاش هم کلاسی نداشتم،
‫و همین هم خیلی بد بود.

253
00:20:07,643 --> 00:20:09,723
‫اصلا مطمئن نبودم که مدرسه باشه.

254
00:20:09,843 --> 00:20:15,602
‫نظری داری که پاندمی چطوری
‫ روی زندگیمون تاثیر گذاشته؟

255
00:20:15,683 --> 00:20:17,883
‫نه.

256
00:20:17,963 --> 00:20:23,803
‫و دیدمش که میاد داخل. دیر کرده بود.
‫برخلاف انتظار و دردناک بود که...

257
00:20:23,883 --> 00:20:27,723
‫خوشحال و راضی می‌دیدمش.

258
00:20:27,843 --> 00:20:29,443
‫به چی نگاه می‌کنی؟

259
00:20:29,523 --> 00:20:33,443
‫انگار چیزی رو از دست داده بودم.
‫انگار داشتم روانی می‌شدم.

260
00:20:33,523 --> 00:20:35,683
‫زنگ تفریح آخر دیگه طاقت نداشتم.

261
00:20:35,723 --> 00:20:39,403
‫رفتم اتاق دبیران. باید باهاش حرف می‌زدم.

262
00:20:39,483 --> 00:20:42,602
‫باید هر چیزی که برنامه داشتم بهش بگم
‫ رو بهش می‌گفتم.

263
00:20:42,683 --> 00:20:47,643
‫- امروز یوهانا رو ندیدی؟
‫- چرا، ولی الان توی جلسه‌ست.

264
00:20:47,723 --> 00:20:49,683
‫باشه.

265
00:20:56,003 --> 00:21:00,243
‫پس به نظر میاد جایگزین تو باشی.

266
00:21:00,323 --> 00:21:04,203
‫و وقتی اونجا ایستادم، من...

267
00:21:04,283 --> 00:21:07,123
‫وقتی توی تخت دراز کشیدی و
‫ چیزهایی رو تصور می‌کنی...

268
00:21:07,203 --> 00:21:10,403
‫فراموش می‌کنی که واقعیت اکثرا فرق داره.

269
00:21:10,483 --> 00:21:12,563
‫دنبال کسی می‌گردی؟

270
00:21:12,643 --> 00:21:16,643
‫که نورش فرق داره. بقیه هم حضور دارن.

271
00:21:16,723 --> 00:21:20,683
‫که کلماتی که می‌خواستی بگی، گفتنشون...

272
00:21:20,723 --> 00:21:25,203
‫توی بعد از ظهر یه مدرسه‌ی معمولی
‫ وسط اسلو غیرممکنه.

273
00:21:25,283 --> 00:21:27,883
‫واقعیت جایی واسه این رفتارها نداره.

274
00:21:51,483 --> 00:21:56,203
‫اون هفته نرفتم مدرسه.
‫مامانم فکر می‌کرد مریض شدم.

275
00:21:56,283 --> 00:22:01,723
‫و به نحوی هم شده بودم.
‫نمی‌تونستم غذا بخورم یا بخوابم.

276
00:22:01,803 --> 00:22:04,923
‫توی تختم دراز کشیده بودم
‫و به اون فکر می‌کردم.

277
00:22:05,003 --> 00:22:09,683
‫به عکسی خیره می‌شدم که
‫ یواشکی ازش توی کلاس گرفتم.

278
00:22:09,723 --> 00:22:15,803
‫هی تصور می‌کردم که گریه‌کنان میاد بهم سر
‫می‌زنه و بهم می‌گه که دلش برام تنگ شده.

279
00:22:15,883 --> 00:22:18,602
‫و منم بغلش می‌کنم و آرومش می‌کنم.

280
00:22:18,683 --> 00:22:20,602
‫و تصور می‌کردم که یه زوجیم.

281
00:22:20,683 --> 00:22:24,602
‫خرید می‌کنیم، دست هم رو گرفتیم،
‫تعطیلات رفتیم اسپانیا.

282
00:22:25,483 --> 00:22:28,483
‫ولی یه لحظه بعدش تمام امیدهام نابود می‌شد.

283
00:22:28,563 --> 00:22:31,323
‫و دراز می‌کشیدم و گریه می‌کردم.

284
00:22:50,883 --> 00:22:54,243
‫اون لحظه دیگه تصمیم گرفتم
‫برم باهاش حرف بزنم.

285
00:23:06,523 --> 00:23:10,883
‫آدرسش رو توی اینترنت پیدا کردم،
‫ولی تا حالا به اون قسمت شهر نرفته بودم.

286
00:23:10,963 --> 00:23:16,283
‫و قبل پیدا کردن خونه‌اش کلی
‫ توی خیابون‌ها دور زدم.

287
00:23:35,643 --> 00:23:38,883
‫حس می‌کردم دارم خودم
‫ رو از یه پرتگاه پرت می‌کنم.

288
00:23:38,963 --> 00:23:42,643
‫یا نجات داده می‌شدم و همه‌چیز مرتب می‌شد.

289
00:23:42,723 --> 00:23:46,043
‫و یا زندگیم تموم می‌شد.

290
00:25:08,683 --> 00:25:13,923
‫از اون موقع یه سال گذشته،
‫و به نحوی خوشحالم که همه‌چیز تموم شده.

291
00:25:14,003 --> 00:25:20,362
‫این روزها دیگه به ندرت بهش فکر می‌کنم.
‫و وقتیم می‌کنم افکار خوبین.

292
00:25:20,443 --> 00:25:26,723
‫چون خیلی خوب بود.
‫دردناک بود ولی اکثرا شگفت‌انگیز بود.

293
00:25:26,803 --> 00:25:31,043
‫واسه همین یادداشتش کردم. که همراهم باشه.

294
00:25:31,163 --> 00:25:35,163
‫می‌دونم که هرگز فراموشش نمی‌کنم،
‫ولی خاطرات عوض می‌شن دیگه.

295
00:25:35,243 --> 00:25:39,683
‫فکر می‌کردم اگر کلمات درست واسه توصیفش
‫ رو انتخاب کنم، درست به نحوی که هست...

296
00:25:39,723 --> 00:25:43,883
‫می‌تونم حفظش کنم، که بمونه.

297
00:25:43,963 --> 00:25:47,723
‫که تا ابد کف دستم واسه خودم نگهش دارم.

298
00:25:47,843 --> 00:25:50,123
‫واسه همین نمی‌خواستم توی ابر حفظش کنم.

299
00:25:50,203 --> 00:25:53,323
‫می‌خواستم پیش خودم باشه، نزدیک بدنم.

300
00:25:53,403 --> 00:25:55,723
‫اوایل توی کامپیوتر مکم بود.

301
00:25:55,803 --> 00:26:00,323
‫بعد به فکرم رسید بریزمش توی فلشی که
‫جنی واسه کریسمس بهم داده بود.

302
00:26:00,403 --> 00:26:03,683
‫که الان باارزش‌ترین داراییم توی کل دنیاست.

303
00:26:03,723 --> 00:26:05,683
‫ثابته.

304
00:26:05,723 --> 00:26:08,243
‫چون همچنان به همون شکل ثابته.

305
00:26:08,323 --> 00:26:13,323
‫برخلاف نگرانیم که اگه بذارم یکی دیگه بخونش،
‫حس متفاوتی بهم دست می‌ده.

306
00:26:13,403 --> 00:26:16,602
‫تا حالا به هیچ بشری نگفته بودم.

307
00:26:16,683 --> 00:26:18,602
‫و بابتش خوشحال بودم.

308
00:26:18,683 --> 00:26:25,602
‫ولی بعدش، وقتی دردش شدید بود،
‫در به دوش کشیدنش خیلی تنها بودم.

309
00:26:25,683 --> 00:26:28,723
‫واسه همین تصمیم گرفتم نوشته‌هام
‫ رو به مامان‌بزرگ نشون بدم.

310
00:26:28,843 --> 00:26:30,963
‫اون از مامانم روشن‌فکرتره.

311
00:26:31,043 --> 00:26:34,043
‫ولی به محض این که ازش خواستم
‫ بشینه پشیمون شدم.

312
00:26:34,163 --> 00:26:37,643
‫و وقتی رفتم باهاش حرف بزنم،
‫از دست خودم عصبی شدم...

313
00:26:37,723 --> 00:26:39,723
‫متقاعد شدم که همش رو خراب می‌کنم.

314
00:26:39,803 --> 00:26:44,483
‫چه رنگ قشنگی.
‫ تا حالا خودتم شال‌‌گردن بافتی؟

315
00:26:44,563 --> 00:26:48,003
‫نه نبافتم. فقط همونی رو دارم
‫ که تو واسم خریدی.

316
00:26:48,083 --> 00:26:50,243
‫حالا چه عیبی داره که دو تا داشته باشی؟

317
00:26:50,323 --> 00:26:55,123
‫من عمرا بپوشمش. خیلی واسه من گرمه.

318
00:26:56,723 --> 00:27:00,003
‫- راستش رنگ‌ موردعلاقم نیست. - متوجه‌ام.

319
00:27:00,083 --> 00:27:03,602
‫ولی قشنگه. جدی می‌گم.

320
00:27:04,803 --> 00:27:06,803
‫همونیه که نوشتم؟

321
00:27:06,883 --> 00:27:10,362
‫- چاپش کردی؟
‫- آره؟

322
00:27:10,443 --> 00:27:13,883
‫- می‌شه بعدش بدیش به من؟
‫ - آره، حتما.

323
00:27:13,963 --> 00:27:16,523
‫- دیگه ازش کپی‌ای نگرفتی؟
‫- نه.

324
00:27:16,602 --> 00:27:20,323
‫نمی‌خوام دیگه کسی بخونتش.

325
00:27:21,563 --> 00:27:24,362
‫و فلش هم دستته؟

326
00:27:28,163 --> 00:27:30,643
‫بیا.

327
00:27:36,362 --> 00:27:40,163
‫نمی‌خوای چیزی بگی؟ خوندیش؟

328
00:27:41,443 --> 00:27:43,283
‫خوندمش.

329
00:27:43,362 --> 00:27:47,043
‫صرفا واسم سواله که الان حالت چطوره؟
‫خیلی غمگین بود.

330
00:27:47,163 --> 00:27:48,883
‫خوبم.

331
00:27:48,963 --> 00:27:52,362
‫ازش گذر کردی؟ دیگه عاشق نیستی؟

332
00:27:52,443 --> 00:27:55,283
‫همچنان باهاش در ارتباط نیستی؟

333
00:27:55,362 --> 00:27:57,963
‫خیلی وقته ندیدمش.

334
00:27:58,723 --> 00:28:02,523
‫- دیگه توی مدرسه‌ی ما تدریس نمی‌کنه.
‫- آهان.

335
00:28:02,602 --> 00:28:04,643
‫صرفا پرسیدم.

336
00:28:04,723 --> 00:28:06,803
‫خب نظرت چیه؟

337
00:28:06,883 --> 00:28:11,403
‫- راجع به چیزی که نوشتی؟
‫ - آره، کلا.

338
00:28:11,483 --> 00:28:15,803
‫- چیزی نمی‌گی.
‫- نمی‌دونم چی بگم.

339
00:28:15,883 --> 00:28:20,923
‫واسه خودت نوشتیش دیگه؟
‫واسه بهتر درک کردنش.

340
00:28:21,003 --> 00:28:25,643
‫آره، نوشتمش چون نمی‌خواستم از بین بره.

341
00:28:25,723 --> 00:28:27,963
‫می‌خواستم نگهش دارم.

342
00:28:28,043 --> 00:28:32,323
‫که همیشه همراهم باشه.

343
00:28:32,403 --> 00:28:34,523
‫یعنی...

344
00:28:34,602 --> 00:28:37,723
‫زیباترین چیزیه که توی عمرم قراره تجربه کنم.

345
00:28:37,843 --> 00:28:42,443
‫همچنان بخشی از وجودم می‌خواست
‫یکی دیگه هم ازش خبر داشته باشه.

346
00:28:42,523 --> 00:28:47,243
‫چون کسی رو نداشتم که این رو
‫ باهاش به اشتراک بذارم.

347
00:28:48,603 --> 00:28:50,883
‫و خیلی احساس تنهایی می‌کردم.

348
00:28:50,963 --> 00:28:55,363
‫وقتی اتفاق وحشتناک یا خیلی خوبی رخ می‌ده...

349
00:28:55,443 --> 00:28:57,923
‫دوست داری با کسی به اشتراک بذاریش.

350
00:28:58,003 --> 00:29:00,043
‫کاملا درک می‌کنم.

351
00:29:00,163 --> 00:29:02,803
‫خیلی خوشحالم که به من اعتماد کردی
‫ که بخونمش.

352
00:29:02,883 --> 00:29:07,523
‫ولی از طرفی، من رو که می‌شناسی، شاعرم.

353
00:29:07,603 --> 00:29:11,843
‫به این فکر کردی که یه کتابش کنی؟

354
00:29:11,923 --> 00:29:15,563
‫واسه همین خواستی من بخونمش؟ که کمکت کنم؟

355
00:29:15,643 --> 00:29:21,723
‫نه، از تو خواستم چون دیگه کسی رو نداشتم.

356
00:29:21,803 --> 00:29:29,043
‫و گفتم تو احتمالا تنها کسی هستی که
‫ بهش واکنش بدی نشون نمی‌دی.

357
00:29:29,163 --> 00:29:31,243
‫که خیلی شوکه یا عصبانی بشی.

358
00:29:31,323 --> 00:29:34,203
‫نه، اصلا عزیزم.

359
00:29:37,083 --> 00:29:39,123
‫شوکه نشدی؟

360
00:29:39,243 --> 00:29:41,003
‫نه... شوکه؟

361
00:29:41,083 --> 00:29:43,603
‫خب شاید یکم.

362
00:29:43,683 --> 00:29:46,123
‫حین خوندمش تقریبا شوکه شدم.

363
00:29:47,483 --> 00:29:52,403
‫- ولی ازم ناامید نشدی؟
‫- نه، حتی یه ذره.

364
00:29:53,723 --> 00:29:55,603
‫ولی...

365
00:29:55,683 --> 00:29:58,323
‫یوهانه، باید به مادرت نشونش بدی.

366
00:29:58,403 --> 00:30:02,083
‫نه، نمی‌تونم. واسه چی می‌گی؟

367
00:30:02,203 --> 00:30:04,363
‫باید نشون بدی.

368
00:30:04,443 --> 00:30:09,443
‫- اگه تو نشون ندی من مجبورم نشون بدم.
‫- نه، نمی‌شه نشون بدی که!

369
00:30:09,523 --> 00:30:12,923
‫- وحشت می‌کنه!
‫- گوش کن عزیزم.

370
00:30:13,003 --> 00:30:19,203
‫من با کریستین در طول هفته،
‫یکی، دو بار، پنج بار یا ده بار حرف می‌زنم.

371
00:30:19,283 --> 00:30:23,123
‫خیلی احساس راحتی ندارم که
‫ این رو ازش مخفی کنم.

372
00:30:23,203 --> 00:30:28,883
‫هر چی باشه مادرته.
‫احساس می‌کنم دارم بهش خیانت می‌کنم.

373
00:30:28,963 --> 00:30:32,363
‫توی خانواده‌ی کوچیک ما از این خبرها نیست.

374
00:30:33,963 --> 00:30:36,923
‫می‌خوای من باهاش حرف بزنم؟
‫می‌تونم ازش بخوام که بخونش.

375
00:30:37,003 --> 00:30:40,203
‫ولی باید بهم قول بدی که اون
‫ نسخه رو بهش نمی‌دی.

376
00:30:40,283 --> 00:30:43,963
‫- می‌تونه اینجا بخونش.
‫- و بعدش پس بده بهم.

377
00:30:44,043 --> 00:30:47,372
‫و هر کپی‌ای هم توی
‫کامپیوترت داری پاک می‌کنی.

378
00:30:47,396 --> 00:30:48,523
‫قول می‌دم.

379
00:30:48,603 --> 00:30:51,443
‫این قضیه کلا اشتباه بود.

380
00:30:51,523 --> 00:30:57,043
‫خب نه کلا. از طرفی خیلی راحت شدم
‫که بالاخره گفتمش.

381
00:30:57,163 --> 00:31:00,963
‫و فهمیدم که باید بذارم مامانم بخونش.

382
00:31:01,043 --> 00:31:04,803
‫ولی همچنان به عنوان آغاز
‫یک پایان بهش فکر می‌کنم.

383
00:31:04,883 --> 00:31:08,723
‫البته اگه بشه گفت. خب پایان چی دقیقا؟

384
00:31:09,723 --> 00:31:12,683
‫افکار و رویاها می‌تونن محشر باشن.

385
00:31:12,723 --> 00:31:16,843
‫می‌تونن به هر شکلی که دوست داری در بیان.

386
00:31:16,923 --> 00:31:19,043
‫تا وقتی که فقط پیش خودت نگهشون داری.

387
00:31:19,163 --> 00:31:23,963
‫به محض این‌ که یکی دیگه رو دخیل کنی،
‫همه‌چیز فروپاشی می‌کنه و عوض می‌شه.

388
00:31:24,043 --> 00:31:25,843
‫و همین اتفاق هم رخ داد.

389
00:31:25,923 --> 00:31:30,723
‫بعد این که مامان خوندش همه‌چیز
‫به سمت متفاوت شدن رفت.

390
00:32:02,923 --> 00:32:06,483
‫- نظرت چیه؟
‫- حس غم دارم.

391
00:32:06,563 --> 00:32:12,043
‫اون هیچ حرفی نزد.
‫نمی‌دونم باید عصبانی باشم یا چی.

392
00:32:14,403 --> 00:32:16,363
‫- آب می‌خوام.
‫- ماست؟

393
00:32:16,443 --> 00:32:18,603
‫نه مرسی. شاید قهوه.

394
00:32:19,643 --> 00:32:22,003
‫کامل خوندی؟

395
00:32:26,283 --> 00:32:28,603
‫من فقط...

396
00:32:28,683 --> 00:32:31,043
‫باورم نمی‌شه که...

397
00:32:32,683 --> 00:32:35,563
‫نفهمیدم یا متوجه چیزی نشدم.

398
00:32:35,643 --> 00:32:39,443
‫- هیچ ایده‌ای نداشتی، نه؟
‫- قبل از این که این رو بخونم، نه.

399
00:32:40,523 --> 00:32:44,963
‫- می‌دونستم یه چیزی هست، فقط...
‫- انتظار همچین چیزی رو نداشتی.

400
00:32:45,723 --> 00:32:48,243
‫واقعا نداشتم.

401
00:32:48,323 --> 00:32:51,443
‫- می‌شه صدای موسیقی رو کم کنی؟
‫- خودت کمش کن!

402
00:33:10,883 --> 00:33:13,643
‫خیلی وقت‌ها...

403
00:33:16,323 --> 00:33:19,643
‫وقتی به یوهانه فکر می‌کنم، بیشتر وقت‌ها...

404
00:33:20,483 --> 00:33:23,483
‫تصویرش وقتی بچه بود میاد جلوی چشمم.

405
00:33:24,483 --> 00:33:28,043
‫ولی دیگه بچه نیست، این که مشخصه.

406
00:33:28,163 --> 00:33:34,563
‫ولی وقتی این رو می‌خونم،
‫با اون همه توضیحات صمیمانه...

407
00:33:34,643 --> 00:33:37,443
‫و در عین حال تصویر یه بچه رو می‌بینم...

408
00:33:37,523 --> 00:33:40,003
‫خیلی گیج‌کننده‌ست.

409
00:33:40,083 --> 00:33:42,603
‫- حسابی تند و تیزه.
‫- می‌شه گفت آره.

410
00:33:42,683 --> 00:33:45,803
‫به چی فکر می‌کنی؟

411
00:33:47,443 --> 00:33:50,563
‫نمی‌دونم.

412
00:33:50,643 --> 00:33:53,163
‫باید به مدرسه زنگ بزنم.

413
00:33:53,243 --> 00:33:55,483
‫یا مدرسه رو به پلیس گزارش کنم.

414
00:33:55,563 --> 00:33:59,883
‫شاید هم معلم رو گزارش بدم؟
‫تو چی فکر می‌کنی؟

415
00:34:00,723 --> 00:34:05,803
‫اول باید با یوهانه حرف بزنم
‫و بفهمم واقعا چی شده.

416
00:34:05,883 --> 00:34:09,643
‫- همه چیز توش هست.
‫- مطمئنی؟

417
00:34:09,723 --> 00:34:13,923
‫چقدرش واقعیه و چقدرش ساختگیه؟

418
00:34:14,003 --> 00:34:18,043
‫می‌شه این رو برداشت کرد که فقط تخیل بوده.

419
00:34:18,163 --> 00:34:22,803
‫ولی برام سخته باور کنم
‫وقتی نوشته‌ها انقدر...

420
00:34:23,683 --> 00:34:28,723
‫آخه چطور می‌شه همچین چیزی نوشت
‫اگه تجربه‌اش نکرده باشی؟

421
00:34:28,843 --> 00:34:30,643
‫خیلی باجزئیاته.

422
00:34:30,723 --> 00:34:33,962
‫توضیحاتش درباره بدن معلم...

423
00:34:34,043 --> 00:34:37,363
‫حتما... لخت دیدتش.

424
00:34:37,443 --> 00:34:43,523
‫منم همین فکر رو کردم.
‫ولی می‌تونه یه شگرد ادبی باشه.

425
00:34:43,643 --> 00:34:46,203
‫می‌دونی، همون ابهام.

426
00:34:46,283 --> 00:34:49,962
‫این که خواننده رو بذاره
‫تو شک که آیا این اتفاق افتاده...

427
00:34:50,043 --> 00:34:54,203
‫یا همه‌اش تو ذهن شخصیت اصلی بوده.

428
00:34:54,283 --> 00:34:58,962
‫همین باعث می‌شه برام جذاب باشه.

429
00:34:59,043 --> 00:35:02,523
‫یعنی از دید یه خواننده.
‫خیلی آدم رو میخکوب می‌کنه.

430
00:35:02,643 --> 00:35:07,003
‫بعضی از بخش‌هاش واقعا فوق‌العاده‌ست، نه؟

431
00:35:07,083 --> 00:35:08,603
‫خیلی خوب نوشته شده.

432
00:35:08,683 --> 00:35:14,083
‫یه جاهایی حتی یادم می‌رفت
‫که این درباره‌ی یوهانه‌ست.

433
00:35:14,203 --> 00:35:16,883
‫- جدی؟
‫ - آره.

434
00:35:16,962 --> 00:35:20,083
‫من اصلا اینطوری نخوندمش.

435
00:35:20,203 --> 00:35:25,643
‫اگه این واقعیت داشته باشه،
‫حتی بخشی ازش...

436
00:35:25,723 --> 00:35:29,523
‫اون‌وقت غیرقانونیه و یوهانه
‫ قربانی سوءاستفاده‌ست شده.

437
00:35:30,283 --> 00:35:34,043
‫سوءاستفاده؟ نه، باورم نمی‌شه.

438
00:35:34,163 --> 00:35:37,643
‫ولی راهی نداری که مطمئن بشی.

439
00:35:37,723 --> 00:35:41,563
‫اگه بتونی درباره یه چیز
‫به این شکل بنویسی...

440
00:35:41,683 --> 00:35:46,883
‫با این همه پختگی و استفاده
‫ از شگردهای ادبی...

441
00:35:46,962 --> 00:35:52,083
‫مگه این نشون نمی‌ده که سالمی
‫و کنترل اوضاع رو در دست داری؟

442
00:35:52,203 --> 00:35:58,443
‫هیچ نشونه‌ای نیست که
‫یه تجربه دردناک داشته باشه.

443
00:35:58,523 --> 00:36:02,403
‫جز شکست عشقی،
‫که خودش می‌تونه حسابی دردناک باشه.

444
00:36:02,482 --> 00:36:07,923
‫یه داستان عاشقانه‌ی زیبا و تاثیرگذار نوشته.

445
00:36:08,003 --> 00:36:10,363
‫و...

446
00:36:10,443 --> 00:36:13,283
‫این نوشته کار یه قربانی سوءاستفاده نیست.

447
00:36:13,363 --> 00:36:18,403
‫اون هیفده سالشه،
‫خودش نمی‌تونه درست قضاوت کنه...

448
00:36:18,482 --> 00:36:22,643
‫یعنی... ممکنه فریبش داده باشن!

449
00:36:22,723 --> 00:36:28,643
‫ممکنه سال‌ها طول بکشه تا بفهمه.
‫باید پردازش بشه.

450
00:36:28,723 --> 00:36:33,123
‫یه داستان 95 صفحه‌ای نوشته...

451
00:36:33,243 --> 00:36:38,723
‫یه تحلیل دقیق از زندگی عاطفی خودش.

452
00:36:38,843 --> 00:36:44,323
‫اگه این پردازشش نیست،
‫پس من دیگه نمی‌دونم چیه.

453
00:36:44,403 --> 00:36:49,283
‫می‌گی دوپهلوئه. با این موافقم.

454
00:36:49,363 --> 00:36:51,891
‫ولی همین دوپهلو بودن
‫می‌تونه اینطور برداشت بشه...

455
00:36:51,915 --> 00:36:54,443
‫که می‌خواسته از آدم‌های
‫درگیر ماجرا محافظت کنه.

456
00:36:54,523 --> 00:36:57,123
‫یوهانا شاید خواسته از متجاوزش حفاظت کنه.

457
00:36:57,243 --> 00:37:01,603
‫بس کن. کریستین، کاملا از مسیر زدی بیرون.

458
00:37:01,683 --> 00:37:05,563
‫زیادی پادکست گوش دادی.

459
00:37:05,683 --> 00:37:09,283
‫این رو برای خودش نوشته.
‫چرا باید از کسی حفاظت کنه؟

460
00:37:09,363 --> 00:37:13,123
‫از ما خواسته بخونیمش. شاید کمک خواسته.

461
00:37:13,203 --> 00:37:18,123
‫بی‌خیال شو. گفته بود بعدا بخونیمش.

462
00:37:18,243 --> 00:37:24,843
‫به من گفت نوشتش که به همین شکل حفظش کنه.

463
00:37:24,923 --> 00:37:29,363
‫مثل مریم مقدس که راز رو توی سینه نگه داشت.

464
00:37:29,443 --> 00:37:33,523
‫ولی برعکس مریم مقدس، می‌خواست بنویسش.

465
00:37:33,643 --> 00:37:36,283
‫که یه نسخه مکتوب ازش داشته باشه.

466
00:37:36,363 --> 00:37:40,203
‫مثل... مثل یه چیز.

467
00:37:40,283 --> 00:37:42,723
‫- مثل یه چیز؟
‫- آره.

468
00:37:42,843 --> 00:37:45,043
‫می‌خوام دوباره بخونمش.

469
00:37:45,163 --> 00:37:52,363
‫مواظب باش. به من گفت این قشنگ‌ترین
‫ چیزی بوده که تجربه کرده.

470
00:37:52,443 --> 00:37:56,803
‫آدم‌های ساده می‌پرن جایی که
‫فرشته‌ها هم می‌ترسن پا بذارن.

471
00:37:57,803 --> 00:37:59,403
‫قهوه نمی‌خواستی؟

472
00:37:59,482 --> 00:38:02,643
‫دیگه دیره. می‌خوام برم خونه
‫ و دوباره بخونمش.

473
00:38:02,723 --> 00:38:07,043
‫- قول دادم بهت ندم.
‫- مطمئن می‌شم نفهمه.

474
00:38:07,163 --> 00:38:11,123
‫باید می‌دونستم.
‫فکر کردن بهش عصبانیم می‌کنه.

475
00:38:11,203 --> 00:38:16,123
‫با این حال، اگه جای مامان بودم،
‫منم اصرار داشتم با خودم ببرمش.

476
00:38:16,243 --> 00:38:21,203
‫براش این فقط زندگی یه نفر نبود.

477
00:38:21,283 --> 00:38:25,043
‫یه مشت کاغذ بود که
‫درباره دخترش اطلاعات داشت.

478
00:38:25,163 --> 00:38:28,683
‫شاید از اول نباید می‌نوشتمش؟

479
00:38:28,723 --> 00:38:33,523
‫چرا باید حتما درباره تجربه‌مون حرف بزنیم،
‫عکس بگیریم یا بنویسیم؟

480
00:38:33,603 --> 00:38:37,043
‫کافیه فقط به عنوان یه
‫ خاطره تو خودت نگهش داری.

481
00:38:37,163 --> 00:38:40,883
‫خاطره‌ای که هرطور بخوای
‫می‌تونی به یاد بیاری.

482
00:38:40,962 --> 00:38:43,962
‫چون یه چیز دیگه هم هست.

483
00:38:44,043 --> 00:38:48,883
‫وقتی فهمیدم خوندنش،
‫یهویی برام مهم شد چه فکری می‌کنن.

484
00:38:48,962 --> 00:38:54,403
‫این که فکر می‌کنن خوب نوشته شده یا نه،
‫و درباره محتواش چی فکر می‌کنن.

485
00:38:54,482 --> 00:38:57,523
‫چیزهایی درباره خودم نوشته بودم
‫که نمی‌دونستن.

486
00:38:57,603 --> 00:39:01,482
‫چه برسه به یه عالمه چیزهای جنسی.

487
00:39:01,563 --> 00:39:06,363
‫آدم‌های روشن‌فکری هستن، ولی
‫به شنیدن این چیزها از من عادت ندارن.

488
00:39:06,443 --> 00:39:13,603
‫چیزهای خجالت‌آور دیگه‌ای هم بود.
‫چون زیاد دروغ گفته بودم.

489
00:39:13,683 --> 00:39:17,923
‫به مامان گفته بودم می‌رم کلاس رقص
‫در حالی که پیش یوهانا می‌رفتم.

490
00:39:18,003 --> 00:39:22,962
‫ولی به خود یوهانا هم دروغ گفتم.
‫دفعه اولی که رفتم اونجا...

491
00:39:23,043 --> 00:39:25,723
‫دروغ گفتم.

492
00:39:28,243 --> 00:39:31,203
‫برنامه داشتم بهش بگم عاشق شدم.

493
00:39:31,283 --> 00:39:34,563
‫ولی وقتی رسیدم، حس کردم لازم نیست.

494
00:39:34,643 --> 00:39:38,363
‫چون هیچ وقت نپرسید...
‫از همین می‌ترسیدم.

495
00:39:38,443 --> 00:39:41,643
‫که بپرسه اونجا چیکار می‌کنم.

496
00:39:41,723 --> 00:39:47,962
‫ولی فقط بغلم کرد و راهم داد داخل.
‫انگار که منتظرم بوده.

497
00:39:48,043 --> 00:39:51,482
‫مثل این که بگه
‫«معلومه که باید پیش من باشی.»

498
00:39:51,563 --> 00:39:53,403
‫«به همین‌جا تعلق داری.»

499
00:39:53,482 --> 00:39:56,443
‫و دقیقا همین حس رو داشتم.

500
00:39:56,523 --> 00:39:59,243
‫خونش خیلی قشنگ بود.

501
00:40:03,083 --> 00:40:06,043
‫یه فنجان چای می‌خوری؟

502
00:40:06,163 --> 00:40:10,683
‫احساس می‌کردم وقتی پام رو میذارم اونجا
‫شخص دیگه‌ای می‌شم.

503
00:40:10,723 --> 00:40:14,962
‫یا حس می‌کردم می‌شم
‫کسی که همیشه می‌خواستم باشم.

504
00:40:18,843 --> 00:40:22,643
‫یه چیز دیگه هم باعث شد
‫نتونم حرفی که می‌خواستم رو بزنم...

505
00:40:22,723 --> 00:40:25,683
‫اونم طرز حرف زدنش با من بود.

506
00:40:25,723 --> 00:40:29,923
‫دید که ناراحتم و فکر کرد به خاطر مدرسه‌ست.

507
00:40:30,003 --> 00:40:31,923
‫و منم با همین داستان پیش رفتم.

508
00:40:32,003 --> 00:40:36,323
‫چیزهایی بهش گفتم که کاملا درست نبود...

509
00:40:36,403 --> 00:40:39,203
‫ولی دروغ محض هم نبود.

510
00:40:39,283 --> 00:40:44,563
‫مسائلی بود که تو گروه دوستیمون
‫باهاشون درگیر بودم و اینطور چیزها.

511
00:40:44,723 --> 00:40:48,923
‫احساس می‌کنم خیلی رقابت وجود داره.

512
00:40:49,003 --> 00:40:54,923
‫آخرش نقش‌هایی بازی می‌کنیم
‫که نمی‌تونیم ازشون جدا بشیم.

513
00:40:55,003 --> 00:40:59,643
‫حس می‌کنی افتادی تو یه نقشی که...

514
00:40:59,723 --> 00:41:05,403
‫و حتی الان می‌بینم که یه جور بهانه بود...

515
00:41:05,482 --> 00:41:09,083
‫ولی حرف زدن با یوهانا دربار‌ش
‫خیلی حس خوبی داشت.

516
00:41:09,203 --> 00:41:15,803
‫نمی‌خوام پز بدم،
‫احساس می‌کنم خیلی بیشتر از بقیه فکر می‌کنم.

517
00:41:15,883 --> 00:41:19,683
‫- این که کل ماجرا رو می‌بینم.
‫ - درسته.

518
00:41:19,723 --> 00:41:24,563
‫و وقتی نظرم رو می‌گم، حس می‌کنم...

519
00:41:24,643 --> 00:41:30,723
‫که جدی نمی‌گیرنم
‫یا جوری نگاهم می‌کنن که انگار خلم.

520
00:41:30,843 --> 00:41:35,843
‫- و بعدش حس می‌کنم خیلی خلم.
‫ - هی، بس کن...

521
00:41:35,923 --> 00:41:38,563
‫تو اصلا خل نیستی.

522
00:41:39,283 --> 00:41:41,563
‫هی...

523
00:41:41,643 --> 00:41:46,883
‫ببین، به نظرم خیلی خوبه
‫که این چیزها رو جدی می‌گیری.

524
00:41:46,962 --> 00:41:49,683
‫باید هم اینطور باشه.

525
00:41:49,723 --> 00:41:54,683
‫اگه خودت رو جدی نگیری،
‫دیگران هم نمی‌گیرن.

526
00:41:54,723 --> 00:41:56,603
‫نه...

527
00:41:56,683 --> 00:42:01,523
‫و فقط چون گاهی مسائل جدی رو پیش می‌کشی...

528
00:42:01,603 --> 00:42:08,643
‫بازم می‌تونی شوخی کنی، مگه نه؟
‫لازم نیست یکی رو انتخاب کنی.

529
00:42:08,723 --> 00:42:11,563
‫می‌تونی همه‌اش باشی.

530
00:42:15,203 --> 00:42:18,363
‫فکر کنم حدود سه ساعت مونده بودم.

531
00:42:18,443 --> 00:42:22,363
‫دلم نمی‌خواست برم،
‫ولی دیگه داشت دیر می‌شد.

532
00:42:22,923 --> 00:42:27,523
‫وقتی داشتیم خداحافظی می‌کردیم،
‫از جلیقه‌اش تعریف کردم.

533
00:42:27,603 --> 00:42:32,123
‫بهش گفتم چقدر دوستش دارم
‫و کاش بلد بودم بافتنی ببافم.

534
00:42:32,243 --> 00:42:38,323
‫اونم گفت می‌تونه یادم بده.
‫و بدین ترتیب قرارش رو گذاشتیم.

535
00:42:38,403 --> 00:42:43,323
‫که دوباره برگردم و اون بافتنی یادم بده.

536
00:42:43,403 --> 00:42:45,843
‫حس فوق‌العاده‌ای داشت.

537
00:42:45,923 --> 00:42:49,043
‫ولی نه به اندازه چیزی
‫که بعدش اتفاق افتاد.

538
00:42:49,163 --> 00:42:52,123
‫چون بعدش، خب...

539
00:42:52,203 --> 00:42:55,962
‫شال من رو گرفت و دور گردنم پیچید.

540
00:42:56,043 --> 00:43:03,723
‫همه‌چیز انقدر سریع شد که شوکه شدم
‫و اصلا نفهمیدم چی شد.

541
00:43:03,803 --> 00:43:08,883
‫بعد همدیگه رو بغل کردیم.
‫ولی این بغل، معمولی نبود.

542
00:43:10,203 --> 00:43:14,203
‫یعنی، خیلی نزدیکم بود.

543
00:43:14,283 --> 00:43:17,723
‫حتی حس می‌کردم ران‌هامون به هم خورد و...

544
00:43:17,843 --> 00:43:20,843
‫زیاد طول نکشید، ولی فکر کنم...

545
00:43:20,923 --> 00:43:26,123
‫تقریبا مطمئنم
‫برای اونم بیشتر از یه بغل ساده بود.

546
00:43:35,403 --> 00:43:37,363
‫بعد از اون بهش سر می‌زدم.

547
00:43:37,443 --> 00:43:40,923
‫هر دوشنبه می‌رفتم،
‫کلاس رقص رو می‌پیچوندم تا ببینمش.

548
00:43:41,003 --> 00:43:43,443
‫یه جورهایی حس مخفی‌کاری داشتت.

549
00:43:43,523 --> 00:43:46,563
‫چون مامان فکر می‌کرد کلاس رقصم.

550
00:43:46,643 --> 00:43:51,163
‫برای همین یه دور از جلوی کلاس رد می‌شدم،
‫محض احتیاط.

551
00:44:10,003 --> 00:44:15,723
‫عجیبه که این قسمت شهر
‫از کوچه به کوچه بعدی عوض می‌شه.

552
00:44:15,803 --> 00:44:20,603
‫از باغ گیاه‌شناسی که مامان‌بزرگ
‫با دوستاش می‌ره برای پیاده‌روی و قهوه...

553
00:44:20,683 --> 00:44:25,723
‫تا خیابون موتسفلدت
‫که انگار وارد دنیای دیگه‌ای می‌شی.

554
00:44:25,803 --> 00:44:32,283
‫جایی که آدم‌ها سلیقه‌های متفاوت دارن
‫و بخاطر ایمان مشترکشون جمع می‌شن.

555
00:44:32,363 --> 00:44:35,123
‫برخلاف ما.

556
00:44:59,723 --> 00:45:03,563
‫یه بار از مامان و مامان‌بزرگ پرسیدم
‫چرا به چیزی اعتقاد نداریم.

557
00:45:03,643 --> 00:45:08,962
‫مامان گفت به عشق،
‫دموکراسی و آزادی بیان اعتقاد داره.

558
00:45:09,043 --> 00:45:14,043
‫این حرف مامان‌بزرگ رو ناراحت کرد چون اون
‫به خدا ایمان داره و ازش آرامش می‌گیره.

559
00:45:14,163 --> 00:45:19,363
‫گفت: «آزادی بیان موقع مرگت
‫دستت رو نمی‌گیره.»

560
00:45:41,683 --> 00:45:45,363
‫آخر خیابون موتسفلدت
‫یه میدان رو رد می‌کنی.

561
00:45:45,443 --> 00:45:49,363
‫بعدش فقط چند قدم با خونه یوهانا فاصله داری.

562
00:45:49,443 --> 00:45:51,723
‫اینجا آدم‌های دیگه‌ای پیدا می‌کنی.

563
00:45:51,803 --> 00:45:56,843
‫کسایی که هیچ‌وقت پا به باغ گیاه‌شناسی
‫یا خیابون موتسفلدت نمی‌ذارن.

564
00:46:00,843 --> 00:46:02,243
‫خیلی عجیبه.

565
00:46:02,323 --> 00:46:08,083
‫از روی یه پل پیاده‌رو رد می‌شی و به قول
‫ مامان‌بزرگ، وارد قلب سرمایه‌داری می‌شی...

566
00:46:08,203 --> 00:46:12,123
‫جایی که مردم انگار
‫با پول زندگی می‌کنن و نفس می‌کشن.

567
00:46:29,962 --> 00:46:32,563
‫نمی‌دونم چرا یوهانا اینجا زندگی می‌کرد.

568
00:46:32,643 --> 00:46:35,443
‫خیلی با بقیه آدم‌های اینجا فرق داشت.

569
00:46:35,523 --> 00:46:37,603
‫خونه خودش هم نبود.

570
00:46:37,683 --> 00:46:42,203
‫مال یه زنی بود که بیشتر وقتش
‫رو خارج می‌گذروند.

571
00:46:42,283 --> 00:46:46,123
‫وقتی پرسیدم کیه، یوهانا دیگه حرفی نزد.

572
00:46:59,443 --> 00:47:02,203
‫جمعا نه بار رفتم خونه یوهانا.

573
00:47:02,283 --> 00:47:06,043
‫هر بار حس می‌کردم راه رو بهتر بلدم.

574
00:47:06,163 --> 00:47:09,043
‫انگار هر بار کمی بیشتر مال من می‌شد.

575
00:47:09,163 --> 00:47:12,723
‫هر چی که بود،
‫احساس می‌کردم دارم رشد می‌کنم.

576
00:47:12,803 --> 00:47:16,283
‫انگار داشتم تبدیل به آدم دیگه‌ای می‌شدم.

577
00:47:22,962 --> 00:47:28,482
‫شروع کردم به فکر کردن به کلمات دیگه.
‫سنگ رس، پشم، آب.

578
00:47:30,923 --> 00:47:33,482
‫هر چیزی که باهاش یاد یوهانا می‌افتادم...

579
00:47:33,563 --> 00:47:36,723
‫باعث می‌شد دنیام بزرگ‌تر بشه.

580
00:47:40,283 --> 00:47:42,482
‫اونجا بودن خیلی حس خوبی داشت.

581
00:47:42,563 --> 00:47:45,803
‫صرفا توی یه اتاق بودن،
‫هر کدوم مشغول کار خودمون.

582
00:47:45,883 --> 00:47:50,043
‫انگار این همون چیزیه که بهش می‌گن رابطه.

583
00:47:55,003 --> 00:47:57,123
‫و واقعا بافتنی یاد گرفتم.

584
00:47:57,243 --> 00:48:01,403
‫یه چیزهای خیلی ابتدایی بلد بودم،
‫ولی این فرق داشت.

585
00:48:02,283 --> 00:48:05,643
‫همونطور که یوهانا می‌گفت،
‫این خودش یه هنره.

586
00:48:05,723 --> 00:48:08,723
‫و برای استاد شدن توش، باید تمرین کنی.

587
00:48:08,843 --> 00:48:11,363
‫باید تبدیل به عادت بشه.

588
00:48:11,443 --> 00:48:16,123
‫یه حسی که با تجربه به دست میاد
‫و اولش حتی درد داره.

589
00:48:16,203 --> 00:48:19,923
‫چون دست و پاگیر و ناشیانه‌ست، ولی بعدش...

590
00:48:20,003 --> 00:48:23,643
‫وقتی بفهمیش، دیگه برای همیشه داریش.

591
00:48:23,723 --> 00:48:29,323
‫خیلی وقت‌ها به این فکر می‌کردم
‫که چقدر اونجا احساس امنیت دارم.

592
00:48:29,403 --> 00:48:34,683
‫نمی‌تونستم ذهنش رو بخونم،
‫ولی فکر می‌کنم اونم از بودن من خوشش میومد.

593
00:48:34,723 --> 00:48:37,363
‫یعنی، حتما می‌اومد.

594
00:48:37,443 --> 00:48:40,443
‫چون بعضی وقت‌ها حس می‌کردم نمی‌خواست برم.

595
00:48:40,523 --> 00:48:43,283
‫خیلی نزدیکم می‌نشست.

596
00:48:43,363 --> 00:48:47,163
‫و حس می‌کردم
‫داشتیم به، خب، بوسه نزدیک می‌شدیم.

597
00:48:47,243 --> 00:48:50,962
‫هر چی بیشتر تمرین کنی، بهتر می‌شی.

598
00:48:51,043 --> 00:48:55,723
‫ولی بعدش عقب می‌کشید انگار هیچی نشده.

599
00:48:55,803 --> 00:48:59,243
‫ولی می‌دونستم دوستم داره.
‫خودش هم بهم گفته بود.

600
00:48:59,323 --> 00:49:02,723
‫که فکر می‌کنه فوق‌العاده‌ام.

601
00:49:02,843 --> 00:49:05,043
‫که باعث شد کلی دستپاچه بشم.

602
00:49:07,363 --> 00:49:10,723
‫بعضی وقت‌ها هم حس می‌کردم
‫داره باهام بازی می‌کنه.

603
00:49:10,843 --> 00:49:13,243
‫ولی این خودش یه جور خاصش می‌کرد.

604
00:49:13,323 --> 00:49:16,723
‫مگه کسی رو که ازش خوشت میاد اذیت نمی‌کنی؟

605
00:50:55,043 --> 00:50:59,443
‫همسن مامان نیست،
‫ ولی به هر حال یه بزرگساله.

606
00:50:59,603 --> 00:51:05,482
‫من رو یاد یکی از دخترخاله‌هام می‌اندازه.
‫پوستشون مثل همه.

607
00:51:05,643 --> 00:51:09,883
‫خیلی نرمه.

608
00:51:09,962 --> 00:51:15,683
‫واسه همین کلا حس خیلی شدیدی داشتم.

609
00:51:15,763 --> 00:51:18,763
‫فقط نگاه کردن بهش من رو دیوانه می‌کرد.

610
00:51:18,803 --> 00:51:21,083
‫فقط می‌خواستم که لمسش کنم.

611
00:51:21,163 --> 00:51:26,083
‫و هر بار که بدون این کار می‌رفتم،
‫دیوانه می‌شدم.

612
00:51:28,482 --> 00:51:33,163
‫- می‌دونم اون و دوستاش پورن دیدن.
‫- باهاش حرف زدی؟

613
00:51:33,243 --> 00:51:38,443
‫نه. دیروز دوباره خوندمش، امروز هم مدرسه‌ست.

614
00:51:38,523 --> 00:51:42,403
‫وقتی دیروز دوباره خوندم، خیلی...

615
00:51:42,482 --> 00:51:47,003
‫شروع کردم به فکر کردن به
‫چیزهای دیگه، مثل خودم.

616
00:51:47,083 --> 00:51:52,403
‫خیلی خوبه! اصلا فکر نمی‌کردم
‫ بتونه اینجوری بنویسه.

617
00:51:52,482 --> 00:51:57,123
‫انقدر غرق شدم که یادم رفت
‫دارم درباره یوهانه می‌خونم.

618
00:51:57,203 --> 00:52:01,563
‫- دقیقا منم دیروز همین رو گفتم.
‫- جدی؟

619
00:52:01,643 --> 00:52:06,923
‫کاملا می‌تونم درک کنم اون
‫ حس عاشق بودن رو...

620
00:52:07,003 --> 00:52:11,723
‫و اون لطفی که می‌شه برای
‫یه نفر دیگه حس کرد. دلم براش تنگ شده.

621
00:52:12,403 --> 00:52:15,083
‫به همه کسایی که باهاشون خوابیدم فکر کردم...

622
00:52:15,163 --> 00:52:19,763
‫همه اون بدن‌های گرم و دوست‌داشتنی
‫ که دیگه تو زندگیم نیستن.

623
00:52:19,803 --> 00:52:23,803
‫- با آدم‌های زیادی خوابیدی؟
‫- آره.

624
00:52:23,923 --> 00:52:26,683
‫فکر کنم بیشتر از تو.

625
00:52:26,763 --> 00:52:30,482
‫وای، من اولین بارم چهارده سالم بود.

626
00:52:30,563 --> 00:52:34,563
‫منظورم از لحاظ جنسیه.
‫ولی نویسندگی رو سی و یک سالگی شروع کردم.

627
00:52:34,643 --> 00:52:39,643
‫اولی شاید یکم زود بود، دومی خیلی دیر.

628
00:52:40,443 --> 00:52:44,763
‫باید اعتراف کنم که یکم گریه کردم...

629
00:52:45,643 --> 00:52:48,683
‫بعد از خوندنش. فقط...

630
00:52:48,763 --> 00:52:52,962
‫- حس کردم یکم پیر شدم.
‫- وای، تو که پیر نیستی.

631
00:52:53,043 --> 00:52:56,243
‫اگه تو پیر باشی،
‫من باید سال‌ها پیش مرده باشم.

632
00:52:57,883 --> 00:53:02,962
‫از یوهانه پرسیدم می‌خواد بخونمش...

633
00:53:03,043 --> 00:53:06,803
‫تا نظر حرفه‌ایم رو بهش بدم یا نه.

634
00:53:06,883 --> 00:53:11,803
‫- با قصد چاپش؟
‫- اول همین فکر اومد تو سرم.

635
00:53:12,683 --> 00:53:14,883
‫ولی خب...

636
00:53:14,962 --> 00:53:17,163
‫فکر می‌کنی می‌تونه کتاب بشه؟

637
00:53:17,243 --> 00:53:21,883
‫تقریبا می‌خواستم به ناشرم
‫زنگ بزنم و بگم بخونش.

638
00:53:21,962 --> 00:53:27,563
‫چیزی به این خوبی رو نمی‌تونن رد کنن.

639
00:53:27,683 --> 00:53:32,123
‫- ولی این اتفاق نمی‌افته.
‫ - چرا؟

640
00:53:32,203 --> 00:53:37,603
‫برای چاپ ننوشته، برای خودش نوشته.
‫ این زندگی خودشه.

641
00:53:37,683 --> 00:53:41,763
‫اگه چاپش کنه، از زندگی خودش کم نمی‌کنه.

642
00:53:42,763 --> 00:53:45,443
‫کم نمی‌کنه!

643
00:53:47,763 --> 00:53:50,043
‫صرفا افکارم رو می‌گم.

644
00:53:50,123 --> 00:53:56,203
‫دیروز گفتی قربانی سوءاستفاده شده،
‫الان می‌خوای چاپش کنی؟

645
00:53:56,283 --> 00:54:03,323
‫اون لحظه واکنش غریزی نشون دادم.
‫ به چشم یه گنج کوچیک فمینیستی می‌بینمش.

646
00:54:03,443 --> 00:54:06,803
‫خیلی سریع از «آزار» رسیدی به «فمینیسم».

647
00:54:06,883 --> 00:54:09,283
‫بیا کمکم کن برم بالا.

648
00:54:09,443 --> 00:54:12,523
‫توی سرت با خودت مشکلی داری؟

649
00:54:12,643 --> 00:54:18,563
‫نمی‌تونی سر دربیاری چون،
‫بخاطر خواهران برونته‌ست؟

650
00:54:20,283 --> 00:54:24,203
‫رفتی دنبال قارچ؟ پیدا کردی چیزی؟

651
00:54:24,283 --> 00:54:27,003
‫این فصل یکم دیره. ولی چند تایی پیدا کردیم.

652
00:54:27,083 --> 00:54:30,603
‫قارچ قیفی، از قبل هم فریز شده!

653
00:54:30,683 --> 00:54:33,962
‫- بفرما!
‫- داره تاریک می‌شه نه؟

654
00:54:34,043 --> 00:54:38,363
‫آره، ولی هنوز یکم دیگه می‌گردیم.

655
00:54:38,443 --> 00:54:43,043
‫- پس مزاحمتون نمی‌شیم.
‫- روز خوش!

656
00:54:43,123 --> 00:54:45,323
‫چقدر راجع به من تعصب داری.

657
00:54:45,403 --> 00:54:50,763
‫اگه فقط فکر کنم باید از
‫ منابعمون استفاده کنیم چی؟

658
00:54:50,803 --> 00:54:55,643
‫همین که از کلمه «منابع»
‫ استفاده می‌کنی، من رو...

659
00:54:55,763 --> 00:55:00,443
‫اگه با کلماتم هم ایراد داری دیگه هیچی نگم!

660
00:55:00,523 --> 00:55:03,523
‫می‌دونی، خیلی خوب یادمه.

661
00:55:03,643 --> 00:55:06,803
‫یادت میاد سال‌ها پیش فلش‌دنس دیدیم؟

662
00:55:06,923 --> 00:55:09,883
‫اون اولین باری بود که حس کردم خنگم.

663
00:55:09,962 --> 00:55:14,643
‫چون نظرم با تو فرق داشت.
‫من عاشق اون فیلم بودم. ده سالم بود.

664
00:55:14,763 --> 00:55:20,563
‫و تو طوری نقدش کردی که انگار بدترین
‫ فیلم دنیا بود. جنایت علیه بشریت بود.

665
00:55:20,683 --> 00:55:25,043
‫خب، واقعا هم افتضاح بود. کریستین، گوش کن.

666
00:55:25,123 --> 00:55:31,163
‫من از نسلیم که قبل از بلوغ رفتیم پشت سنگرها
‫ برای برابری حقوق...

667
00:55:31,243 --> 00:55:34,443
‫و براش جنگیدیم.

668
00:55:34,523 --> 00:55:37,563
‫پس وقتی خواستی فلش‌دنس ببینی، گفتم...

669
00:55:37,683 --> 00:55:43,043
‫عالیه! بالاخره فیلمی درباره یه جوشکار زن.

670
00:55:43,123 --> 00:55:49,403
‫که با مردها احاطه شده ولی اصلا
‫ واسش مشکلی نیست.

671
00:55:49,482 --> 00:55:51,883
‫زنده باد برابری!

672
00:55:51,962 --> 00:55:55,083
‫ولی فیلم درباره این نبود.

673
00:55:55,163 --> 00:55:57,563
‫درباره این بود که می‌خواست
‫یه رقاص سکسی بشه.

674
00:55:57,683 --> 00:56:01,243
‫که فقط باعث می‌شد کلیشه جنسی زنانه‌ای...

675
00:56:01,323 --> 00:56:06,203
‫که سال‌ها مقابلش جنگیده بودیم، قوی‌تر بشه!

676
00:56:06,363 --> 00:56:12,923
‫نمی‌فهمی اون فیلم چه ناامیدی بزرگ و
‫ضربه پس‌زننده‌ای...

677
00:56:13,083 --> 00:56:15,363
‫برای همه چیزهایی که براشون
‫ جنگیده بودم، بود!

678
00:56:15,443 --> 00:56:19,283
‫تو بارها این رو گفتی!
‫ ولی من عاشقش بودم. ده سالم بود!

679
00:56:19,363 --> 00:56:22,563
‫من صرفا می‌خواستم برقصم.
‫می‌تونستی بذاری این لذت رو ببرم!

680
00:56:22,643 --> 00:56:26,523
‫جدا؟ مگه آهنگش رو واست نگرفتم؟

681
00:56:26,643 --> 00:56:28,482
‫ولی نتونستم ازش لذتی ببرم!

682
00:56:28,603 --> 00:56:33,763
‫لذتش رو ازم دزدیدی و بهم گفتی اشتباه می‌کنم
‫ که ازش خوشم میاد.

683
00:56:33,803 --> 00:56:36,763
‫شاید کار خوبی کردم که لذتش رو ازت دزدیدم.

684
00:56:36,803 --> 00:56:42,123
‫درست نیست که از چیز اشتباهی لذت ببری!

685
00:56:42,203 --> 00:56:46,763
‫مثل همون رژه‌های عظیمی که...

686
00:56:46,803 --> 00:56:50,243
‫نازی‌ها توی نورنبرگ تشکیل می‌دادن.

687
00:56:50,323 --> 00:56:53,523
‫مطمئنم سرگرم‌کننده بود.
‫مطمئنم مردم لذت می‌بردن.

688
00:56:53,643 --> 00:56:57,163
‫- خیلی احمقانه‌ست.
‫- ولی باید حق انتقاد داشته باشم!

689
00:56:57,243 --> 00:57:00,203
‫- خیلی‌خب. فلش‌دنس مثلا.
‫- چرا نباید بتونم نقدش کنم؟

690
00:57:00,283 --> 00:57:03,443
‫می‌شه به عنوان یه داستان جنبش
‫ مدنی برداشتش کرد دیگه؟

691
00:57:03,523 --> 00:57:08,443
‫تونسته خودش رو در شغلی که مختص مردهاست
‫ ثابت کنه و حالا...

692
00:57:08,523 --> 00:57:13,163
‫ناخواسته حس می‌کنم ما در مورد
‫ نسل شما کم‌کاری کردیم.

693
00:57:13,243 --> 00:57:15,403
‫خیلی کوته‌فکری.

694
00:57:15,482 --> 00:57:19,763
‫باید اجازه‌اش رو داشته باشم که بگم
‫به نظرم کتاب محشریه!

695
00:57:28,363 --> 00:57:31,123
‫- فشارش بده. چراغ روشن شد؟
‫- نه.

696
00:57:31,203 --> 00:57:33,563
‫- بکشش بالا.
‫- گفتنش راحت‌تره.

697
00:57:33,643 --> 00:57:35,683
‫- کسی اونجاست؟
‫- روشنه؟

698
00:57:35,803 --> 00:57:38,563
‫اونجا! آهای!

699
00:57:38,643 --> 00:57:42,083
‫- خواهران برونته‌ان.
‫- می‌دونی مسیر از کجاست؟

700
00:57:42,163 --> 00:57:44,683
‫روش ایستادیم.

701
00:57:46,803 --> 00:57:50,643
‫- می‌شه تا پارکینگ همراهت بیایم؟
‫- البته.

702
00:57:53,763 --> 00:57:55,963
‫نکنه از تاریکی می‌ترسین؟

703
00:57:56,083 --> 00:58:01,723
‫یکم. واسه خودم بلند بلند شعر می‌خونم.
‫بهم قدرت می‌ده.

704
00:58:01,803 --> 00:58:06,123
‫«قدرتی به جز قدرت درونی نیست.»

705
00:58:06,203 --> 00:58:09,803
‫«که از بیرون میاد.»
‫از اکلوف بود.

706
00:58:09,923 --> 00:58:13,803
‫«و مانند نام جادویی‌ای
‫ که والدینت به تو دادند...

707
00:58:13,923 --> 00:58:17,683
‫که در مقابل تاریکی و فقدان
‫ خویش از تو مراقبت کنند...

708
00:58:17,763 --> 00:58:21,803
‫تا تو را نسبت به هزاران شخص
‫ مشابه دیگر، متمایز کنند.

709
00:58:21,883 --> 00:58:26,483
‫همچنان تو بی‌نامی، به مانند شب و تاریکی.

710
00:58:26,603 --> 00:58:29,603
‫در حقیقت هیچ نیستی.»

711
00:58:31,283 --> 00:58:34,723
‫«در حقیقت هیچ نیستی.»

712
00:58:45,043 --> 00:58:47,723
‫از اون موقع اصلا کلاس رقصی هم رفتی؟

713
00:58:47,803 --> 00:58:49,403
‫آره.

714
00:58:58,963 --> 00:59:01,883
‫مال منه؟

715
00:59:01,963 --> 00:59:04,043
‫آره.

716
00:59:04,123 --> 00:59:07,243
‫قرار بود اونجا بخونیش.

717
00:59:09,403 --> 00:59:12,523
‫- تنها نسخشه؟
‫- آره.

718
00:59:12,643 --> 00:59:14,803
‫مال منه.

719
00:59:18,123 --> 00:59:20,523
‫حالت چطوره؟

720
00:59:27,683 --> 00:59:29,403
‫ببخشید که...

721
00:59:30,443 --> 00:59:32,403
‫بهت دروغ گفتم.

722
00:59:38,243 --> 00:59:41,523
‫این همه مدت پیش یوهانا بودم...

723
00:59:41,643 --> 00:59:45,563
‫و بهت گفتم پیش جنی یا کلاس رقصم.

724
00:59:48,723 --> 00:59:50,723
‫اشکالی نداره.

725
00:59:54,123 --> 00:59:56,203
‫بیا اینجا.

726
01:00:03,923 --> 01:00:05,683
‫اشکالی نداره.

727
01:00:11,443 --> 01:00:14,683
‫- عصبانی نیستی؟
‫- نه، عصبانی نیستم.

728
01:00:16,283 --> 01:00:18,483
‫چرا باید عصبانی باشم؟

729
01:00:19,643 --> 01:00:22,323
‫خیلی محشره یوهانه.

730
01:00:33,643 --> 01:00:36,243
‫چیزی که نوشتی واقعا محشره.

731
01:00:39,483 --> 01:00:43,723
‫تمام چیزهایی که کشیدی و
‫من ازش خبر نداشتم...

732
01:00:46,443 --> 01:00:50,283
‫ولی باید ازت بپرسم،
‫تمام چیزهایی نوشتی...

733
01:00:50,363 --> 01:00:52,363
‫حقیقت دارن؟

734
01:00:54,363 --> 01:00:57,563
‫در مورد منن. در مورد زندگیم.

735
01:00:57,643 --> 01:01:01,163
‫- ولی حقیقت دارن؟
‫- یعنی چی؟

736
01:01:06,203 --> 01:01:10,483
‫اتفاقی واست رخ داد که برخلاف میلت باشه؟

737
01:01:10,603 --> 01:01:12,803
‫آره!

738
01:01:12,923 --> 01:01:15,963
‫من رو نخواست!

739
01:01:16,043 --> 01:01:18,363
‫انتظار داشتی آخر با هم باشین؟

740
01:01:18,443 --> 01:01:20,203
‫آره!

741
01:01:21,723 --> 01:01:26,443
‫دفعه‌ی یکی مونده به آخری که دیدمش،
‫خیلی نزدیک بودیم.

742
01:01:26,523 --> 01:01:32,283
‫مطمئن بودم که اونم اندازه من مایله.

743
01:01:32,923 --> 01:01:37,803
‫نشسته بودیم و کلی بافتنی بافتیم و حرف زدیم.

744
01:01:37,883 --> 01:01:43,083
‫خونه‌ی یوهانا همیشه خیلی گرم بود،
‫انگار هیتر همیشه روشن باشه.

745
01:01:43,163 --> 01:01:46,323
‫عاشقش بودم، چون خونه همیشه یه ذره سرده.

746
01:01:46,403 --> 01:01:50,163
‫ولی... گرما باعث شد خوابم بگیره.

747
01:01:50,243 --> 01:01:54,683
‫و به جای این که بگه می‌تونم برم خونه...

748
01:01:54,763 --> 01:01:59,443
‫یوهانا پیشنهاد کرد یه چرتی روی مبل بزنم.

749
01:01:59,523 --> 01:02:02,363
‫خودش هم رفت چای درست کنه.

750
01:02:02,443 --> 01:02:06,323
‫و منم دراز کشیدم و با چشم‌هام دنبالش کردم.

751
01:02:06,403 --> 01:02:10,123
‫درحالی که توی آپارتمان قدم می‌زد.

752
01:02:10,203 --> 01:02:12,443
‫خیلی قشنگ بود.

753
01:02:12,523 --> 01:02:19,523
‫چون اون لحظه حس کردم که به اونجا تعلق دارم.

754
01:02:19,643 --> 01:02:22,963
‫و متقاعد شده بودم که اونم عاشقمه.

755
01:02:23,043 --> 01:02:26,203
‫حسش می‌کنی نه؟ توی بدنت؟

756
01:02:26,283 --> 01:02:29,803
‫وقتی یه نفر نمی‌خواد که از پیشش بری.

757
01:02:51,163 --> 01:02:53,483
‫نمی‌شه اشتباه گرفتش.

758
01:02:53,603 --> 01:02:55,403
‫می‌تونی روی بدنت...

759
01:02:56,163 --> 01:02:59,643
‫و پوستت احساسش کنی.

760
01:03:00,763 --> 01:03:04,363
‫که چطور همه‌چیز می‌لرزه و فرو می‌پاشه.

761
01:03:06,203 --> 01:03:09,443
‫و می‌تونستم تشخیص بدم که
‫ اون هم چنین حسی داره.

762
01:03:19,283 --> 01:03:22,603
‫اون دفعه اولین باری بود که کاملا...

763
01:03:23,963 --> 01:03:27,163
‫به نحوی توی هم حل شدیم.

764
01:03:27,243 --> 01:03:28,803
‫ولی...

765
01:03:28,883 --> 01:03:30,363
‫چی شده؟

766
01:03:30,443 --> 01:03:33,723
‫هیچی.

767
01:03:33,803 --> 01:03:36,763
‫اتفاقی رخ داده؟

768
01:03:38,803 --> 01:03:45,963
‫خیلی چیزها هست که توی زندگی دوست داری
‫با کسی به اشتراک بذاری، ولی نمی‌تونی.

769
01:03:48,043 --> 01:03:50,923
‫می‌تونی به من بگی.

770
01:03:51,003 --> 01:03:53,803
‫خیلی مهربونی.

771
01:03:53,883 --> 01:03:57,603
‫انگار من رو بهتر از آدم‌هایی که...

772
01:03:57,683 --> 01:04:00,483
‫سال‌هاست می‌شناسمشون درک می‌کنی.

773
01:04:00,603 --> 01:04:04,123
‫ولی یه سری چیزها رو...

774
01:04:04,203 --> 01:04:09,163
‫باید خودت تنها حل کنی.

775
01:04:12,003 --> 01:04:16,643
‫گمونم بهتره که بری دیگه.

776
01:04:16,723 --> 01:04:19,003
‫- مطمئنی؟
‫- آره، مطمئنم.

777
01:04:19,083 --> 01:04:21,163
‫باید یکم تنها باشم.

778
01:04:21,243 --> 01:04:23,803
‫نمی‌دونستم چیکار کنم. نمی‌خواستم برم.

779
01:04:23,883 --> 01:04:26,683
‫فقط می‌خواستم...

780
01:04:26,763 --> 01:04:29,363
‫می‌خواستم بغلش کنم.

781
01:04:29,443 --> 01:04:32,883
‫خیلی پریشان بود. من هم بودم.

782
01:04:32,963 --> 01:04:36,243
‫هم بخاطر این که می‌دیدم چقدر درد می‌کشه...

783
01:04:36,363 --> 01:04:39,603
‫هم بخاطر این که نمی‌تونستم در موردش
‫ بهش کمکی بکنم.

784
01:04:40,803 --> 01:04:43,483
‫وحشتناک بود.

785
01:04:44,243 --> 01:04:46,403
‫به محض این که رفتم واسش یه پیام فرستادم...

786
01:04:46,483 --> 01:04:51,803
‫و گفتم که دارم بهش فکر می‌کنم
‫ با کلی شکلک قلب.

787
01:04:51,883 --> 01:04:57,763
‫گفتم هر وقت خواست می‌تونه بهم زنگ بزنه
‫و آدم موردعلاقم توی کل دنیاست.

788
01:04:57,803 --> 01:04:59,563
‫خیلی بد بود چون...

789
01:04:59,683 --> 01:05:03,203
‫وقتی اونجا بودم، حس می‌کردم یه زوجیم.

790
01:05:03,283 --> 01:05:07,283
‫و بعد یهویی، تموم شد.

791
01:05:08,963 --> 01:05:12,443
‫تا حالا چنین چیزی رو تجربه
‫ نکرده بودم مامان.

792
01:05:13,283 --> 01:05:15,683
‫و بعد پیام‌هام رو جواب داد.

793
01:05:15,763 --> 01:05:22,163
‫گفت خوشحال می‌شه وقتی می‌رم پیشش
‫ و دوست داره فردا هم برم.

794
01:05:24,083 --> 01:05:27,363
‫ولی فرداش قرارمون رو لغو کرد.

795
01:05:27,443 --> 01:05:29,203
‫گفت کاری پیش اومده.

796
01:05:29,283 --> 01:05:33,043
‫و فرداش هم نیومد مدرسه،
‫واسه همین بهش زنگ زدم.

797
01:05:33,123 --> 01:05:38,243
‫خیلی خوب بود. خوشحال شد که بهش زنگ زدم.

798
01:05:38,323 --> 01:05:42,243
‫دلدرد داشت و باید استراحت می‌کرد.

799
01:05:43,243 --> 01:05:47,283
‫و پریود هم بود، واسه همین یکم...

800
01:05:47,363 --> 01:05:49,043
‫ناخوش بود.

801
01:05:49,123 --> 01:05:53,043
‫با هم پیامکی زیاد حرف زدیم.

802
01:05:53,123 --> 01:05:55,243
‫حرف‌های انگیزشی و این چیزها.

803
01:05:55,323 --> 01:05:58,403
‫بهش گفتم «امیدوارم خوب بشی عزیزم.»

804
01:06:00,963 --> 01:06:03,363
‫و همچین یادمه که نوشتم...

805
01:06:04,483 --> 01:06:07,203
‫«واسم مهمی.»

806
01:06:08,243 --> 01:06:11,803
‫فورا پشیمون شدم.

807
01:06:13,003 --> 01:06:16,323
‫ولی فورا جوابم رو داد...

808
01:06:16,403 --> 01:06:20,323
‫گفت که منم واسش مهمم،
‫با کلی شکلک قلب...

809
01:06:20,403 --> 01:06:24,163
‫گفت حس خوبی داره که من مراقبشم.

810
01:06:24,243 --> 01:06:30,003
‫و من جواب دادم که اگه کمکی خواست
‫می‌تونم برم خونه‌اش.

811
01:06:30,083 --> 01:06:33,163
‫یا اگه خواست واسش آشپزی کنم.

812
01:06:33,243 --> 01:06:35,043
‫ولی نخواست.

813
01:06:35,123 --> 01:06:36,963
‫این مال قبل عید پاک بود.

814
01:06:37,043 --> 01:06:41,363
‫و واسه عید پاک رفتیم کلبه.

815
01:06:41,443 --> 01:06:46,963
‫و منم مریض شدم. خیلی حالم بد بود.

816
01:06:47,043 --> 01:06:50,563
‫نمی‌تونستم بفهمم چرا جوابم رو نمی‌ده.

817
01:06:51,443 --> 01:06:55,083
‫جواب می‌داد، ولی به صورت خیلی خلاصه.

818
01:06:55,163 --> 01:07:00,283
‫بهش گفتم که کلبه‌ام و احوالش رو پرسیدم.

819
01:07:00,363 --> 01:07:02,723
‫بهش گفتم که منم مریض شدم.

820
01:07:02,803 --> 01:07:06,883
‫و واسم نوشت «آخی، امیدوارم زود خوب بشی.»

821
01:07:06,963 --> 01:07:10,643
‫و منم نوشتم. «خودت آخی، هر دومون آخی.»

822
01:07:10,723 --> 01:07:14,283
‫تصور می‌کردم که پیش هم مریضیم.

823
01:07:14,363 --> 01:07:16,563
‫با این که از هم جدا بودیم.

824
01:07:18,163 --> 01:07:22,163
‫یه روز آفتابی واسش عکس فرستادم.

825
01:07:22,243 --> 01:07:24,803
‫و بعد اون هم واسم عکس فرستاد.

826
01:07:25,643 --> 01:07:28,683
‫همراه یه دوستش بود.

827
01:07:28,763 --> 01:07:30,803
‫داشتن توی شهر چرخ می‌زدن.

828
01:07:30,883 --> 01:07:36,443
‫نگفته بود که حالش بهتر شده،
‫واسه همین غافگیر شدم.

829
01:07:36,523 --> 01:07:39,683
‫تصورش می‌کردم...

830
01:07:39,763 --> 01:07:44,923
‫که کارهای مختلف می‌کنه و با آدم‌های جدید
‫ آشنا می‌شه، بدون من.

831
01:07:46,443 --> 01:07:49,043
‫حس می‌کردم داریم از هم دور می‌شیم.

832
01:07:49,123 --> 01:07:52,563
‫واسه همین بهش پیام دادم و
‫گفتم که چنین حسی دارم.

833
01:07:52,683 --> 01:07:56,363
‫و جواب داد که نباید نگران این چیزها باشم.

834
01:07:58,003 --> 01:08:00,603
‫و بعدش یه عکس از خودم
‫حین بافتن واسش فرستادم.

835
01:08:00,683 --> 01:08:06,763
‫و ازش پرسیدم که می‌تونه کمکم کنه یا نه،
‫اونم جواب داد «البته.»

836
01:08:06,803 --> 01:08:12,523
‫نوشت «البته!» همراه یه علامت
‫ تعجب و شکلک خنده.

837
01:08:12,643 --> 01:08:18,803
‫و برنامه ریختیم که سه‌شنبه‌ی
‫هفته‌ی دیگه برم پیشش.

838
01:08:23,163 --> 01:08:25,323
‫خیلی حس خوبی داشت که دوباره ببینمش.

839
01:08:25,403 --> 01:08:27,483
‫خیلی از دیدنت خوشحالم!

840
01:08:27,603 --> 01:08:32,803
‫و اولش انگار از دفعه‌ی قبلی
‫ که هم رو دیدیم...

841
01:08:32,883 --> 01:08:34,963
‫هیچی تغییر نکرده بود.

842
01:08:35,043 --> 01:08:39,043
‫انگار از جایی که ولش کردیم ادامه می‌دادیم.

843
01:08:39,123 --> 01:08:41,403
‫ولی بعدش دیگه مثل قبل نبود.

844
01:08:41,483 --> 01:08:44,483
‫فرق کرده بود خیلی بیشتر...

845
01:08:44,603 --> 01:08:46,323
‫پرجنب‌وجوش و احمقانه شده بود.

846
01:08:46,403 --> 01:08:50,803
‫اینجا خیلی عوض شده.
‫کاری کردی؟

847
01:08:50,923 --> 01:08:53,523
‫نه، صرفا آشغال‌ها رو بردم بیرون.

848
01:08:53,643 --> 01:08:57,722
‫و شوخی‌هایی می‌کرد که متوجه نمی‌شدم.

849
01:08:57,803 --> 01:09:02,443
‫شاید داشت بخاطر این که عید پاک
‫ کلی بهش پیام دادم اذیتم می‌کرد.

850
01:09:02,523 --> 01:09:07,722
‫خب در واقع اذیتم نمی‌کرد،
‫ولی من چنین برداشتی کردم...

851
01:09:07,803 --> 01:09:11,803
‫که از نظرش زیاده‌روی کردم.

852
01:09:11,883 --> 01:09:14,363
‫ولی عجیب‌ترین بخش این بود که...

853
01:09:15,883 --> 01:09:19,483
‫انقدر مشغول بود که بهم نگاه هم نکرد.

854
01:09:19,603 --> 01:09:22,682
‫خیلی حرف می‌زد، ولی بهم نگاه نمی‌کرد.

855
01:09:22,763 --> 01:09:28,803
‫و صحبت کردنش هم بی‌وقفه بود،
‫یه جورهایی گرم و نمایشی بود.

856
01:09:28,923 --> 01:09:31,283
‫شاید یکمی.

857
01:09:31,363 --> 01:09:33,563
‫مثل وقت‌هایی تو می‌شی.

858
01:09:33,643 --> 01:09:38,682
‫وقتی چیزی اشتباهه یا اذیتت می‌کنه،
‫و سعی می‌کنی تظاهر کنی همه‌چیز مرتبه.

859
01:09:41,283 --> 01:09:44,563
‫خیلی در لحظه حضور نداری.
‫اونم نداشت.

860
01:09:44,643 --> 01:09:47,682
‫نگفته بودی که مادربزرگت هم بافتنی می‌بافه؟

861
01:09:49,363 --> 01:09:52,643
‫و بعد زنگ در صدا کرد و با عجله رفت.

862
01:09:52,722 --> 01:09:55,323
‫و یه خانم دیگه اومد.

863
01:09:55,403 --> 01:10:01,722
‫اول فکر کردم خانمیه که عید پاک
‫ عکسش رو واسم فرستاده.

864
01:10:01,803 --> 01:10:04,203
‫ولی اون نبود.

865
01:10:04,283 --> 01:10:08,363
‫و مشخص بود که یوهانا از اومدنش خبر داشته.

866
01:10:09,163 --> 01:10:13,682
‫که دعوت شده بود.

867
01:10:13,763 --> 01:10:16,083
‫خودش هم چنین رفتاری داشت.

868
01:10:16,163 --> 01:10:19,803
‫نحوه اومدنش داخل آپارتمان.

869
01:10:19,883 --> 01:10:21,803
‫طوری بود که انگار تا حالا نیومده بود.

870
01:10:21,883 --> 01:10:24,803
‫انگار واسه شامی چیزی دعوت شده بود.

871
01:10:24,883 --> 01:10:28,722
‫لباس‌های خوبی داشت و آرایش کرده بود.
‫مشخصا دعوت شده بود.

872
01:10:28,803 --> 01:10:33,283
‫- یادم رفته بود توی آتلیه زندگی می‌کنی.
‫- همیشه می‌کنم.

873
01:10:33,363 --> 01:10:36,323
‫این یوهانه‌ست.
‫یکی از دانش‌آموزهام.

874
01:10:36,403 --> 01:10:39,563
‫یوهانه و یوهانا. چه بامزه.

875
01:10:39,682 --> 01:10:42,283
‫این فرویدسه.

876
01:10:42,363 --> 01:10:44,643
‫نمی‌دونم چی صدات کنم؟

877
01:10:44,763 --> 01:10:47,763
‫مگه من هم یه جورهایی دانش‌آموزت نیستم؟

878
01:10:47,803 --> 01:10:51,963
‫فرویدس توی آکادمی درس می‌خونه.
‫همون رشته‌ی من.

879
01:10:53,083 --> 01:10:55,603
‫واسش کلاس خصوصی گذاشتی؟

880
01:10:55,682 --> 01:10:59,123
‫نه، صرفا توی بافتنیش کمکش می‌کنم.

881
01:10:59,203 --> 01:11:03,603
‫ولی یوهانه داشت می‌رفت.
‫یه چیز دیگه می‌ذارم.

882
01:11:06,003 --> 01:11:09,643
‫- یه لیوان شراب بیارم؟
‫- می‌خورم.

883
01:11:14,523 --> 01:11:17,363
‫یوهانا واقعا توی بافتن خوبه.

884
01:11:17,443 --> 01:11:20,203
‫کلی جلیقه‌ی قشنگ داره.

885
01:11:20,283 --> 01:11:23,803
‫- کلی جلیقه‌ی قشنگ داری!
‫- مرسی!

886
01:11:25,603 --> 01:11:29,363
‫تو... دبیرستانی‌ای، نه؟

887
01:11:30,523 --> 01:11:32,443
‫هم... آره.

888
01:11:32,523 --> 01:11:35,163
‫گفتم که توی کلاسمه.

889
01:11:35,243 --> 01:11:37,523
‫آره، درسته.

890
01:11:37,643 --> 01:11:40,283
‫یوهانا قبلا معلم من هم بود.

891
01:11:40,363 --> 01:11:42,403
‫خیلی بیشتریم.

892
01:11:43,763 --> 01:11:45,483
‫موهات رو دوست دارم.

893
01:11:45,603 --> 01:11:48,803
‫کاش موهام مثل تو بود.

894
01:11:50,043 --> 01:11:53,243
‫- کمکی می‌خوای؟
‫- نه.

895
01:11:53,363 --> 01:11:57,043
‫حس خیلی احمقانه‌ای داشتم.
‫مثل بچه‌ها.

896
01:11:58,123 --> 01:12:00,243
‫طوری که موهام رو لمس کرد.

897
01:12:00,323 --> 01:12:04,803
‫خیلی بدجنسانه بود، انگار که من بچه‌ام.

898
01:12:08,243 --> 01:12:10,203
‫من فقط...

899
01:12:10,283 --> 01:12:12,682
‫بدون حرفی رفتم.

900
01:12:18,003 --> 01:12:20,603
‫همون موقع بخشی از من مُرد.

901
01:12:20,682 --> 01:12:25,123
‫تا حالا چنین حسی داشتی؟
‫که حس کنی اصلا زنده نیستی؟

902
01:12:25,203 --> 01:12:28,483
‫ولی به زندگی ادامه بدی؟

903
01:12:28,603 --> 01:12:32,083
‫که کاملا بی‌معنی و غیرممکن به نظرم می‌رسه.

904
01:12:32,163 --> 01:12:35,563
‫چون بدون اون، هیچی اهمیت نداشت.

905
01:12:45,523 --> 01:12:49,243
‫متوجه‌ام که واست دردناک بوده،
‫ولی...

906
01:12:49,323 --> 01:12:52,203
‫خوب می‌شی.

907
01:12:52,283 --> 01:12:55,803
‫یکی دیگه رو پیدا می‌کنی.

908
01:12:56,923 --> 01:13:00,403
‫من عشق یه نفر رو می‌خوام.

909
01:13:00,483 --> 01:13:03,323
‫نه یکی دیگه.

910
01:13:16,722 --> 01:13:18,563
‫راستش احساس راحتی داشت.

911
01:13:18,643 --> 01:13:21,722
‫که دیگه لازم نبود از مامان مخفیش کنم.

912
01:13:21,803 --> 01:13:25,803
‫ولی به این معنی بود که چیزی
‫ که نوشتم دیگه یه راز نبود.

913
01:13:25,923 --> 01:13:29,003
‫که باعث شد دیگه از انتقال دادنش
‫ ترسی نداشته باشم.

914
01:13:29,083 --> 01:13:33,763
‫واسه همین وقتی مامان و مامان‌بزرگ پیشنهاد
‫کردن که به ناشر مامان‌بزرگ نشونش بدم...

915
01:13:33,883 --> 01:13:37,763
‫سخت نبود، صرفا حس هیجان داشت.

916
01:13:37,803 --> 01:13:41,403
‫- کی بود؟
‫- پاییز پارسال.

917
01:13:41,483 --> 01:13:45,563
‫ما حضار، توی مسیر ایستاده بودیم.

918
01:13:45,643 --> 01:13:49,163
‫و این پله‌ها پر از تماشاچی بود.

919
01:13:49,243 --> 01:13:51,443
‫و درخشش طلایی‌ای بود...

920
01:13:51,523 --> 01:13:54,803
‫که من رو یاد...

921
01:13:54,883 --> 01:13:57,722
‫نردبان یعقوب از انجیل انداخت.

922
01:13:57,803 --> 01:14:03,083
‫یعقوب خواب دید که یه نردبان
‫عظیم به بهشت دیده.

923
01:14:03,163 --> 01:14:05,803
‫مثل یه جور کشش درونی بود.

924
01:14:05,923 --> 01:14:08,523
‫- کشش به خدا.
‫- آره، شاید!

925
01:14:08,643 --> 01:14:11,682
‫حالا هر چی که خدا هست.

926
01:14:12,682 --> 01:14:17,003
‫چیزهایی که مردم تصور می‌کنن و
‫ می‌پسندن خیلی مختلفه.

927
01:14:17,083 --> 01:14:20,803
‫ولی واقعا سکسی بود.

928
01:14:20,923 --> 01:14:26,803
‫و اون زمان به طرز عجیبی دلگرم‌کننده بود.

929
01:14:26,923 --> 01:14:31,923
‫به نظرم اون زمان بخاطر
‫بی‌غروری محض رقاص‌ها بود.

930
01:14:32,003 --> 01:14:38,883
‫صرفا... مثل آدم‌های معمولی جلوه می‌کردن.

931
01:14:38,963 --> 01:14:41,883
‫حس می‌کنم تمام حضار...

932
01:14:42,923 --> 01:14:46,123
‫احساس آرامش داشتن.

933
01:14:46,243 --> 01:14:51,323
‫و بعد، به تغییرش توجه کن...

934
01:14:51,403 --> 01:14:58,283
‫وقتی کتاب نوه‌ات رو خوندم همچین حسی داشتم.

935
01:14:58,363 --> 01:15:01,043
‫خوشحالم کرد.

936
01:15:01,123 --> 01:15:04,803
‫زندگیم یهویی ساده به نظر می‌رسید.

937
01:15:04,923 --> 01:15:10,403
‫یه حسی بهم گفت برم بیرون و
‫ بیشتر در دنیا حضور داشته باشم.

938
01:15:10,483 --> 01:15:13,643
‫محشره. کم پیش میاد کتاب‌ها
‫چنین تاثیری روت بذارن.

939
01:15:13,722 --> 01:15:17,803
‫- حداقل کتاب‌های من نه.
‫- ولی تو چنین چیزی ننوشتی.

940
01:15:17,883 --> 01:15:23,163
‫خیلی آسیب‌پذیر و صادق بود.
‫چون اینطور نوشتن...

941
01:15:23,283 --> 01:15:29,682
‫خیلی رک و ساده‌ و بدون هیچ مخفی کردنی،
‫ خیلی سخته.

942
01:15:29,763 --> 01:15:35,923
‫و واسه همینه که... ترحم‌برانگیزه.
‫ چون واقعا دارتش.

943
01:15:36,003 --> 01:15:39,563
‫ولی اصلا سرد به نظر نمیاد.

944
01:15:39,643 --> 01:15:43,963
‫فقط حس خوبی داره.

945
01:15:44,043 --> 01:15:48,243
‫عباراتی مثل...

946
01:15:49,803 --> 01:15:53,243
‫«پوست مخفیانه.»
‫این‌ها رو از کجا آورده؟

947
01:15:53,323 --> 01:15:57,963
‫به نظرم اون رو... از من که نه،
‫از لارس یاد گرفته.

948
01:15:58,043 --> 01:16:01,682
‫یولینستن، هر از گاهی
‫از اون جملاتی بهش گفتم.

949
01:16:01,763 --> 01:16:06,803
‫«پوست ران، پوست شکم، پوست شانه،
‫ پوست مخفیانه...»

950
01:16:08,123 --> 01:16:13,083
‫پوست سینه، پوست دست، پوست ران...

951
01:16:13,163 --> 01:16:19,523
‫پوست شکم حین لمس... پوست زن،
‫پوست روی پوست. مخفیانه روی مخفیانه...

952
01:16:19,643 --> 01:16:21,283
‫حفره‌ها.»

953
01:16:21,363 --> 01:16:24,323
‫گاهی می‌خونمش. شاید از من شنیده.

954
01:16:24,403 --> 01:16:26,682
‫تو چی؟

955
01:16:26,763 --> 01:16:29,443
‫تو هم این روزها می‌نویسی؟

956
01:16:29,523 --> 01:16:32,083
‫شاید یه کتاب دیگه بنویسم.

957
01:16:32,163 --> 01:16:37,363
‫اخیرا داشتم... کم پیش اومده بهش فکر کنم...

958
01:16:37,443 --> 01:16:40,682
‫ولی اخیرا فکر فلج‌کننده‌ای بوده.

959
01:16:40,763 --> 01:16:46,682
‫کی به نوشته‌های من اهمیت می‌ده؟
‫خودم هم پیش نمیاد بدم.

960
01:16:47,682 --> 01:16:53,443
‫پس وقتی از این صداقت حرف می‌زنم،
‫این که درباره خودت اینطور بنویسی...

961
01:16:53,523 --> 01:16:59,523
‫با این تفکر که خیلی...
‫ زندگی نکردم، فلج می‌شم.

962
01:16:59,643 --> 01:17:03,563
‫صرفا به نیابت شخصیت‌های
‫توی اشعارم زندگی کردم.

963
01:17:03,682 --> 01:17:06,803
‫کاش بیشتر زندگی کرده بودم.

964
01:17:06,923 --> 01:17:13,923
‫بیشتر عاشق شده بودم. با مردهای بیشتری
‫می‌خوابیدم. با خیلی‌ها می‌خوابیدم.

965
01:17:14,003 --> 01:17:17,803
‫ولی الان دیگه واسه پشیمانی دیره.

966
01:17:17,883 --> 01:17:23,083
‫مامان‌بزرگ اکثرا راجع به
‫ پشیمانی‌هاش حرف می‌زد.

967
01:17:23,163 --> 01:17:29,443
‫شاید بیان کردن نیازهات و
‫ رویاهات آرامش‌بخش باشه.

968
01:17:29,523 --> 01:17:32,963
‫چون اگه حقیقت داشته باشه که چیزی که توی
‫ذهنته به رویاهات راه پیدا می‌کنه...

969
01:17:33,043 --> 01:17:37,963
‫به نظرم مامان‌بزرگ اکثرا رویای کتاب‌هایی
‫ که هرگز ننوشت رو می‌بینه.

970
01:17:38,043 --> 01:17:40,323
‫و سکس. و خدا.

971
01:17:40,403 --> 01:17:44,003
‫به نظرت خدا چه شکلیه؟

972
01:17:45,963 --> 01:17:49,523
‫نمی‌دونم. چهره‌ی... امنی داره.

973
01:17:49,643 --> 01:17:53,163
‫به نظرم باید سوئدی باشه.

974
01:17:54,443 --> 01:17:59,483
‫بلوند. صمیمی، یه سوئدی لخت روی نردبان.

975
01:17:59,603 --> 01:18:03,443
‫با پاهای باز. در حال به رخ کشیدن
‫ برای دوست‌دارانش.

976
01:18:03,523 --> 01:18:09,243
‫سخاوتمندانه خودش رو ارائه می‌ده،
‫عالی بود.

977
01:18:09,323 --> 01:18:12,563
‫پس در مورد همین بنویس. دیر نیست.

978
01:18:14,682 --> 01:18:21,682
‫ولی تا جایی که به یوهانه مربوطه،
‫بهش بگو که من...

979
01:18:21,763 --> 01:18:24,722
‫خوشحال می‌شم که بشینم باهاش حرف بزنم.

980
01:18:24,803 --> 01:18:28,963
‫به نظرت ممکنه منتشرش کنی؟

981
01:18:29,043 --> 01:18:31,043
‫قطعا.

982
01:18:37,003 --> 01:18:39,123
‫بیا.

983
01:18:39,243 --> 01:18:42,323
‫به نظرت ناشرت خوشش اومد؟

984
01:18:43,323 --> 01:18:49,043
‫نمی‌دونم واقعا. چیزهای قشنگی گفت.
‫ولی این که...

985
01:18:49,123 --> 01:18:53,803
‫- بخواد منتشرش کنه؟
‫- اون فهمیدنش سخته.

986
01:18:53,923 --> 01:18:57,722
‫درواقع خیلی راجع به اون حرف نزدیم.

987
01:18:57,803 --> 01:19:02,803
‫مراقب باش، خیلی خیلی داغه.
‫شاید باید یکم آب سرد بریزم توش.

988
01:19:02,883 --> 01:19:05,923
‫به نظرم عیبی نداره.

989
01:19:06,003 --> 01:19:07,923
‫چی می‌گفتم؟ آهان.

990
01:19:08,003 --> 01:19:11,563
‫می‌تونم شماره‌اش رو بدم
‫بهت که بهش زنگ بزنی.

991
01:19:11,588 --> 01:19:15,667
‫اگه دوست داری نویسنده بشی.

992
01:19:16,722 --> 01:19:18,283
‫«نویسنده.»

993
01:19:18,363 --> 01:19:22,123
‫خب اگه می‌خوای تبدیل به کتابش کنی.

994
01:19:22,963 --> 01:19:25,403
‫- مگه کتاب نبود؟
‫- تو باهاش مشکل داری.

995
01:19:25,483 --> 01:19:30,243
‫نه مشکلی دارم و نه موافقم.

996
01:19:30,323 --> 01:19:32,443
‫هیچ‌کدوم در واقع.

997
01:19:32,523 --> 01:19:35,803
‫اول نمی‌خواستی کسی بخونتش،
‫حتی من.

998
01:19:35,883 --> 01:19:40,803
‫گفتی نوشتیش که واسه خودت حفظش کنی.

999
01:19:40,883 --> 01:19:45,963
‫وقتی پرینتش کردم که بخونمش
‫ داشتی روانی می‌شدی.

1000
01:19:46,043 --> 01:19:50,003
‫- چی باعث شد نظرت عوض بشه؟
‫- تو بهم گفتی که چقدر خوبه.

1001
01:19:50,083 --> 01:19:55,083
‫که یادت رفت که در مورد منه،
‫که از خود‌بی‌خودت کرد.

1002
01:19:55,163 --> 01:19:57,243
‫واقعا گفتم؟ جدا؟

1003
01:19:57,323 --> 01:19:59,722
‫گفتی! تو هم گفتی مامان.

1004
01:19:59,803 --> 01:20:03,323
‫گفتی. قطعا بهم گفتی.

1005
01:20:03,403 --> 01:20:07,363
‫- هیچ‌وقت نگفتم!
‫- من رو قاطی نکنین.

1006
01:20:07,443 --> 01:20:09,283
‫تنها چیزی که گفتم...

1007
01:20:10,643 --> 01:20:16,722
‫این بود که خوب می‌نویسی.
‫که اگه خواستی می‌تونی نویسنده بشی.

1008
01:20:16,803 --> 01:20:22,963
‫ولی یوهانه، اگه این منتشر بشه،
‫خیلی‌ها می‌خوننش.

1009
01:20:23,043 --> 01:20:27,563
‫نظراتشون رو می‌گن. بازخورد و نقد می‌شنوی.

1010
01:20:27,682 --> 01:20:32,363
‫و ممکنه بازخوردشون شدید باشه،
‫واسه همین فکر می‌کنم...

1011
01:20:33,403 --> 01:20:39,243
‫- نگرانم که خودت رو ببازی.
‫- من نگران نیستم.

1012
01:20:39,323 --> 01:20:45,763
‫حس می‌کنم داستان مرتبطیه،
‫و به نظرم بازخورد خوبی ممکنه بگیره.

1013
01:20:45,803 --> 01:20:50,283
‫بی‌خیال. مشخصه دنبال پولی.

1014
01:20:50,363 --> 01:20:51,883
‫- چی؟
‫- آره.

1015
01:20:51,963 --> 01:20:57,203
‫تو فقط به فکر سودی.
‫اولین چیزی که به ذهنت رسید پول بود.

1016
01:20:57,283 --> 01:21:00,682
‫- به پول فکر نمی‌کنم!
‫- «می‌شه فروختش؟»

1017
01:21:00,763 --> 01:21:05,523
‫به نظرم یوهانه کتاب خوبی نوشته
‫ باید جدی بگیریمش.

1018
01:21:05,643 --> 01:21:09,963
‫چیزی خلق کرده که دوستش داریم.

1019
01:21:10,043 --> 01:21:13,043
‫ببینین، این اولین رمانه!

1020
01:21:13,123 --> 01:21:16,363
‫شاید میلیون‌ها کپی نفروشه.

1021
01:21:16,443 --> 01:21:20,123
‫- البته.
‫- دقیقا.

1022
01:21:20,203 --> 01:21:22,483
‫وای. خیلی متعصبی.

1023
01:21:22,603 --> 01:21:27,443
‫صرفا حرفم اینه که حس می‌کنم این...

1024
01:21:27,523 --> 01:21:30,643
‫ممکنه کتاب خیلی خوبی بشه...

1025
01:21:30,722 --> 01:21:33,283
‫و رضایت زیادی جلب کنه.

1026
01:21:33,363 --> 01:21:36,483
‫ولی اگه بکنه بخاطر موضعی بودنشه!

1027
01:21:36,603 --> 01:21:40,603
‫و این که داستانش قابل ارتباطه.

1028
01:21:40,682 --> 01:21:46,163
‫داستان بیدار شدن یک کوییره.
‫ممکنه واسه کوییرها مهم باشه.

1029
01:21:46,243 --> 01:21:49,003
‫- بیدار شدن یه کوییر؟
‫- همینه دیگه.

1030
01:21:49,083 --> 01:21:52,323
‫چون عاشق یوهانا شدم یعنی کوییرم؟

1031
01:21:52,403 --> 01:21:55,403
‫قطعا اینطور به نظر میاد.
‫ولی باید به خودت افتخار کنی!

1032
01:21:55,483 --> 01:21:57,043
‫افتخار کنم؟

1033
01:21:57,123 --> 01:22:01,283
‫همینه که این کتاب رو مهم می‌کنه.

1034
01:22:01,363 --> 01:22:04,283
‫اگه از من بپرسی بخش مهمیه.

1035
01:22:04,363 --> 01:22:07,283
‫این کتاب می‌‌تونه به جوان‌ها کمک کنه،
‫چون...

1036
01:22:09,163 --> 01:22:13,163
‫حقیقت اینه که هر کدوم ما...

1037
01:22:13,243 --> 01:22:18,203
‫هر کدوممون داستانی داریم.
‫هر کسی یه داستانی داره.

1038
01:22:18,283 --> 01:22:23,083
‫از این دید، زندگیمون یه تجارت احتمالیه...

1039
01:22:23,163 --> 01:22:28,923
‫چون داستان چیزیه که مردم می‌خوان،
‫یا بهش نیاز دارن.

1040
01:22:29,003 --> 01:22:32,323
‫باید داستان هم دیگه رو بگیم و بشنویم.

1041
01:22:32,403 --> 01:22:36,403
‫داستان‌هایی که بهمون جرئت، آرامش،
‫هیجان و لذت می‌دن...

1042
01:22:36,483 --> 01:22:40,083
‫که از زندگی خودمونن.
‫ ملت خیلی با هم متفاوت نیستن.

1043
01:22:40,163 --> 01:22:43,883
‫کلی از ما مشکلات مشترکی داریم.

1044
01:22:43,963 --> 01:22:52,283
‫برای همین داستان‌ها بهمون کمک می‌کنن
‫که پردازش و گذر کنیم.

1045
01:22:52,363 --> 01:22:56,483
‫به نظرت خیلی صریحانه نیست؟

1046
01:22:56,603 --> 01:22:58,722
‫چرا! و همینه که خوبه.

1047
01:22:58,803 --> 01:23:04,403
‫آموزش توصیف سکس و جنسیت
‫ بدون هیچ بازداری...

1048
01:23:04,483 --> 01:23:08,123
‫از نظر من چیزیه که بهش نیاز داریم.

1049
01:23:08,203 --> 01:23:09,803
‫خدایا.

1050
01:23:09,883 --> 01:23:15,803
‫یهویی منم که دارم مجابتون می‌کنم کتابت
‫رو منتشر کنی، و این...

1051
01:23:15,883 --> 01:23:20,963
‫سعی نمی‌کنم که، اون کاملا به خودت
‫ بستگی داره یوهانه.

1052
01:23:21,043 --> 01:23:27,003
‫باید یکی، دو بار یا یه ده بار بهش فکر کنی.
‫همون‌طور که مامان‌بزرگت می‌گه.

1053
01:23:27,083 --> 01:23:31,403
‫چون ممکنه که مسیر سختی باشه.

1054
01:23:33,163 --> 01:23:37,003
‫همچنین باید تصمیم بگیریم
‫ آمادگیش رو داره که...

1055
01:23:39,363 --> 01:23:42,883
‫و باید با یوهانا حرف بزنین.

1056
01:23:42,963 --> 01:23:45,722
‫- باید بذاری بخونتش.
‫- نه!

1057
01:23:45,803 --> 01:23:48,803
‫- چرا، باید بذاری.
‫- نه!

1058
01:23:48,883 --> 01:23:51,323
‫عمرا!

1059
01:23:51,403 --> 01:23:56,763
‫اگه نخونده باشتش هیچ ناشری نمیاد سراغش.

1060
01:23:56,803 --> 01:24:00,803
‫در هر صورت که می‌خونتش، چاره‌ای نداری.

1061
01:24:00,883 --> 01:24:03,043
‫نه، خیلی...

1062
01:24:03,963 --> 01:24:06,803
‫- نمی‌تونم.
‫- پس هیچی دیگه.

1063
01:24:06,923 --> 01:24:13,043
‫به نظرم واقعا باید صبر کنیم.
‫تو فقط هیفده سالته.

1064
01:24:13,123 --> 01:24:17,923
‫ثابت کردی که استعداد نویسندگی داری.
‫می‌تونی چیزهای دیگه بنویسی.

1065
01:24:18,003 --> 01:24:22,963
‫یا می‌تونی دوباره راجع به همین بنویسی،
‫وقتی که یکم گذشت.

1066
01:24:23,043 --> 01:24:27,563
‫گذشت؟ نمی‌خوام که بگذره.

1067
01:24:27,682 --> 01:24:32,043
‫من فقط یوهانا رو می‌خواستم.
‫همین الان هم می‌خوام.

1068
01:24:32,123 --> 01:24:34,763
‫وقتی مامان اسمش رو می‌گفت حسش می‌کردم.

1069
01:24:34,803 --> 01:24:38,563
‫توی شکمم یه کشش رو احساس می‌کردم.

1070
01:24:39,643 --> 01:24:42,323
‫اون شب پیامم رو یه بار دیگه خوندم.

1071
01:24:42,403 --> 01:24:44,643
‫اکثرا علتش همین بود.

1072
01:24:44,763 --> 01:24:49,682
‫و دوباره حین خوندنش احساس کردم شعله‌ور شدم.

1073
01:24:49,803 --> 01:24:52,803
‫انگار دوباره داشتم زندگیش می‌کردم.

1074
01:24:52,923 --> 01:24:54,963
‫و فکر کردم...

1075
01:24:55,043 --> 01:24:57,763
‫شاید بد نباشه که یوهانا هم بخونتش.

1076
01:24:57,803 --> 01:25:01,043
‫که بفهمه دقیقا چه حسی داشتم.

1077
01:25:01,123 --> 01:25:05,682
‫گفتم شاید تحت‌تاثیر قرار بگیره.

1078
01:25:05,803 --> 01:25:08,243
‫شاید درونم نوری جدید ببینه.

1079
01:25:08,323 --> 01:25:11,523
‫در موردش به نحو قشنگی نوشته بودم.

1080
01:25:11,643 --> 01:25:14,883
‫تقریبا مثل یه نامه عاشقانه نوشته شده بود.

1081
01:25:14,963 --> 01:25:18,523
‫شاید تاثیری روش می‌ذاشت.

1082
01:25:18,643 --> 01:25:25,043
‫و شاید چند سال دیگه که سنم از بیست گذشته
‫ بود و نویسنده سرشناسی شدم...

1083
01:25:25,123 --> 01:25:27,803
‫شاید بعد آشنایی دوبارمون...

1084
01:25:27,923 --> 01:25:32,003
‫متوجه می‌شد که باید رابطه‌مون چطور می‌بود.

1085
01:26:19,203 --> 01:26:21,163
‫اینم کتابت.

1086
01:26:21,243 --> 01:26:24,363
‫- خیلی خوبه.
‫- مرسی.

1087
01:27:13,722 --> 01:27:16,603
‫واقعا نمی‌تونستم باهاش روبرو بشم.

1088
01:27:16,682 --> 01:27:19,003
‫واسه همین به جام مامان باهاش حرف زد.

1089
01:27:19,083 --> 01:27:23,363
‫به یوهانا زنگ زد و واسش تعریف کرد و
‫ رونوشت رو واسش فرستاد.

1090
01:27:23,443 --> 01:27:27,363
‫و بعد این که خوندش با هم
‫ قرار ملاقات گذاشتن.

1091
01:27:59,603 --> 01:28:04,483
‫- نون دارچینی نگرفتی؟
‫- نمی‌تونستم تنها بخورمش.

1092
01:28:04,603 --> 01:28:08,363
‫- معلومه می‌تونی!
‫- ای وای، یکم ریختم. ببخشید.

1093
01:28:08,443 --> 01:28:11,803
‫- اشکالی نداره.
‫- پیش میاد.

1094
01:28:14,003 --> 01:28:17,323
‫خب... نمی‌دونم.

1095
01:28:18,323 --> 01:28:21,043
‫باید اعتراف کنم که از این ملاقات ترس داشتم.

1096
01:28:21,123 --> 01:28:23,763
‫واقعا؟ چرا؟

1097
01:28:23,803 --> 01:28:27,923
‫نمی‌دونم چه فکری می‌کنی.
‫ می‌خوای شکایت کنی؟

1098
01:28:28,003 --> 01:28:29,883
‫شکایت کنم؟ نه، این...

1099
01:28:29,963 --> 01:28:33,643
‫- یا از مدرسه شکایت کنی؟
‫- چه داغ بود.

1100
01:28:35,923 --> 01:28:38,682
‫می‌دونم که مسئله چطور جلوه می‌کنه.

1101
01:28:38,763 --> 01:28:42,083
‫انگار که زیاده‌روی کردیم.

1102
01:28:42,163 --> 01:28:45,803
‫ما قرار نیست با دانش‌آموزها دوست بشیم.

1103
01:28:45,923 --> 01:28:48,443
‫ولی در دفاعم باید بگم که من معلم نیستم.

1104
01:28:48,523 --> 01:28:54,483
‫- معلم نیستی؟
‫- مدرک تدریس ندارم.

1105
01:28:54,603 --> 01:28:58,803
‫هنرستان رفتم. درواقع هنرمند بصریم.

1106
01:28:58,883 --> 01:29:04,163
‫که البته بهانه خوبی نیست.
‫صرفا یه توضیح ساده بود.

1107
01:29:04,243 --> 01:29:11,083
‫باید بگم که از نظرم مشکلی نداشت که
‫ بذارم یوهانه من رو ببینه.

1108
01:29:11,163 --> 01:29:15,363
‫ولی وقتی خوندمش... یعنی الان...

1109
01:29:17,443 --> 01:29:21,923
‫لزومی نداره نگران شکایت باشی.

1110
01:29:22,003 --> 01:29:25,403
‫باهاش حرف زدم. می‌دونم چیزی رخ نداده.

1111
01:29:25,483 --> 01:29:28,243
‫آهان... آهان، این...

1112
01:29:28,323 --> 01:29:31,803
‫خیلی خوشحال شدم شنیدم.

1113
01:29:31,923 --> 01:29:36,083
‫من بچه ندارم، ولی می‌تونم تصور کنم...

1114
01:29:36,163 --> 01:29:40,123
‫اگه دخترم چنین چیزی نوشته بود،
‫چیکار می‌کردم.

1115
01:29:40,203 --> 01:29:44,643
‫ولی خیلی... بالغانه رفتار کردید،
‫که چنین برخوردی داشتید.

1116
01:29:44,722 --> 01:29:47,363
‫آره، خب...

1117
01:29:47,963 --> 01:29:53,763
‫باید بگم که خوندنش حس عجیبی داشت.
‫چون اصلا نمی‌دونستم یوهانه چنین حسی داشته.

1118
01:29:53,803 --> 01:29:55,523
‫باید می‌دونستی دیگه.

1119
01:29:55,643 --> 01:30:00,243
‫- نه.
‫- ولی آخه...

1120
01:30:00,323 --> 01:30:04,443
‫وقتی می‌خونیش خیلی احساس... می‌دونی...

1121
01:30:04,523 --> 01:30:07,563
‫حتما فهمیدی که ازت خوشش می‌اومده دیگه.

1122
01:30:07,682 --> 01:30:10,803
‫عمرا! اولش نه.

1123
01:30:14,243 --> 01:30:18,803
‫بعدش در نهایت، شاید یکم...

1124
01:30:18,923 --> 01:30:23,003
‫می‌خواست بافتن یاد بگیره، که خوب بود.

1125
01:30:23,083 --> 01:30:25,443
‫ولی این که عاشقه؟

1126
01:30:26,643 --> 01:30:31,923
‫وقتی چنین واکنشی نشون می‌دم،
‫صرفا از جانب یوهانه‌ست.

1127
01:30:32,003 --> 01:30:35,363
‫تو هم قطعا یکم واکنش داشتی نسبت بهش دیگه؟

1128
01:30:37,363 --> 01:30:40,123
‫نه؟

1129
01:30:40,203 --> 01:30:42,323
‫نه.

1130
01:30:42,403 --> 01:30:49,523
‫وقتی می‌خونمش باورش برام سخته که...

1131
01:30:49,643 --> 01:30:54,443
‫خب شاید اشتباه باشه که
‫بگم اصل چیزی نفهمیدم.

1132
01:30:54,523 --> 01:30:57,323
‫یوهانه خیلی از لمس کردن خوشش میاد.

1133
01:30:57,403 --> 01:31:02,323
‫ولی بیشتر به شیوه بچگانه و دوستانه‌ای.

1134
01:31:02,403 --> 01:31:07,443
‫برداشت من اینه.
‫به نظرم تمایز مهمیه.

1135
01:31:07,523 --> 01:31:12,163
‫متوجه منظورم هستین دیگه؟
‫صمیمیت غیرجنسی بین دخترها.

1136
01:31:12,243 --> 01:31:16,923
‫و باید متوجه باشید که من نمی‌تونم اینجا
‫ بشینم و بهتون بگم که جذبش شده بودم.

1137
01:31:17,003 --> 01:31:20,643
‫- ولی شده بودین؟
‫- شده بودم؟

1138
01:31:20,722 --> 01:31:24,043
‫شاید اواخرش یکم.

1139
01:31:24,123 --> 01:31:28,283
‫وقتی تحت چنین توجه‌ای قرار بگیری...

1140
01:31:28,363 --> 01:31:32,483
‫ولی بعد قطعش کردم. به محض
‫این که فهمیدم چه خبره.

1141
01:31:32,603 --> 01:31:36,283
‫- یعنی متوجه‌اش شدی؟
‫- خب مثل نوشته‌هاشه.

1142
01:31:36,363 --> 01:31:38,643
‫دقیقا مثل نوشته‌هاش.

1143
01:31:38,722 --> 01:31:41,043
‫و من هم تازه با کسی آشنا شده بودم...

1144
01:31:41,123 --> 01:31:44,483
‫صرفا می‌خوام بدونید که اتفاقی رخ نداد.

1145
01:31:44,603 --> 01:31:48,483
‫کسی از خط قرمزی عبور نکرد.
‫حتی با این که این‌طور به نظر نمیاد.

1146
01:31:48,603 --> 01:31:53,443
‫توصیفات خیلی... صمیمیانه‌ای توش هست.

1147
01:31:54,603 --> 01:31:57,243
‫آره، آره.

1148
01:31:57,323 --> 01:32:00,283
‫خیلی جنسیه.

1149
01:32:00,363 --> 01:32:03,963
‫که باعث شد کنجکاو بشم.

1150
01:32:06,323 --> 01:32:10,123
‫توصیفاتش از بدنم خیلی واضح بود.

1151
01:32:10,203 --> 01:32:13,923
‫حتما از تخیلات یوهانه اومده.

1152
01:32:14,003 --> 01:32:19,483
‫چون جاهاییش از رویاها و کشش‌هاش نوشته بود.

1153
01:32:19,603 --> 01:32:23,682
‫ولی با این وجود، خوندنش مثل سوءاستفاده بود.

1154
01:32:23,763 --> 01:32:25,883
‫- سوءاستفاده؟
‫- آره.

1155
01:32:25,963 --> 01:32:33,163
‫توضیحاتش از احساساتش وقتی کنار من
‫ نشسته بود، دستم رو نوازش می‌کرد...

1156
01:32:33,243 --> 01:32:37,003
‫باعث نگرانیم شد.
‫یعنی ازم سوءاستفاده می‌کرد؟

1157
01:32:37,083 --> 01:32:42,883
‫با توجه به شرایط، استفاده از کلمه‌ی
‫ سوءاستفاده خیلی خوب نیست.

1158
01:32:42,963 --> 01:32:49,003
‫آره، منم در جایگاهی نیستم
‫ که بخوام ازش شکایت کنم.

1159
01:32:49,083 --> 01:32:55,123
‫ولی به نظرم تحت سوءاستفاده قرار گرفتن
‫ بدون اطلاع داشتن ازش ممکنه.

1160
01:32:55,203 --> 01:33:02,403
‫ولی اگه از علاقه‌اش اطلاع داشتی،
‫چطور ممکنه سوءاستفاده بوده باشه؟

1161
01:33:03,403 --> 01:33:06,563
‫مشخصه که ازم سوءاستفاده کرده.

1162
01:33:06,682 --> 01:33:08,722
‫آخه عاشق بوده.

1163
01:33:08,803 --> 01:33:13,203
‫ولی این به این معنا نیست که
‫ هر کاری دوست داره انجام بده.

1164
01:33:13,283 --> 01:33:15,223
‫می‌دونم که من جانب‌دارانه نظر می‌دم...

1165
01:33:15,247 --> 01:33:18,243
‫ولی من یوهانه رو طوری بزرگ
‫کردم که به بقیه احترام بذاره.

1166
01:33:18,323 --> 01:33:23,043
‫- و همین‌طور هم هست.
‫- آره، ولی به نظرم...

1167
01:33:24,443 --> 01:33:27,363
‫نه، به نظرم درست نمی‌گین.

1168
01:33:27,443 --> 01:33:31,203
‫صادقانه بگم یکم با این
‫ موضوع همذات‌پنداری دارم.

1169
01:33:31,283 --> 01:33:37,722
‫کشف کردن این احساسات درون خودت چیز قشنگیه.

1170
01:33:38,963 --> 01:33:44,163
‫و بخش‌هایی هست که من فراموش کردم،
‫چیزهایی که بهشون اشاره نکرده.

1171
01:33:45,483 --> 01:33:50,883
‫ولی خب مجددا، علاقه از خودخواهی
‫نشات می‌گیره دیگه، درسته؟

1172
01:33:50,963 --> 01:33:57,763
‫آدم بیشتر درگیر احساسات خودش می‌شه
‫ تا چیزی که بهش احساس داره.

1173
01:33:57,803 --> 01:34:04,123
‫یه عادتی دارم که وقتی مضطربم دعا می‌کنم.

1174
01:34:04,203 --> 01:34:06,883
‫یا وقتی که می‌ترسم و هیجان دارم.

1175
01:34:06,963 --> 01:34:13,323
‫و یادمه وقتی یوهانه کنارم نشسته بود و دستم
‫ رو نوازش می‌کرد دعا می‌کردم.

1176
01:34:13,403 --> 01:34:18,043
‫و به اون اشاره نکرد و به نظرم عجیب بود.

1177
01:34:18,123 --> 01:34:21,483
‫چون... باعث می‌شه اینطور به نظر بیاد...

1178
01:34:21,603 --> 01:34:25,363
‫که انگار فقط از دید اون وجود دارم.

1179
01:34:26,643 --> 01:34:29,003
‫و خودم وجود ندارم.

1180
01:34:31,523 --> 01:34:34,483
‫ولی یوهانا، این واقعا حقیقت نداره.

1181
01:34:34,603 --> 01:34:36,603
‫من دعات رو شنیدم.

1182
01:34:36,682 --> 01:34:38,904
‫خیلی تحت‌تاثیر قرار
‫گرفتم که جرئت کردی چنین چیز...

1183
01:34:38,928 --> 01:34:41,682
‫خصوصی و صمیمانه‌ای
‫رو باهام به اشتراک بذاری.

1184
01:34:41,763 --> 01:34:45,043
‫اشاره نکردن بهش از سر احترام بود.

1185
01:34:45,123 --> 01:34:49,043
‫حس می‌کردم دارم به اعتمادت خیانت می‌کنم.

1186
01:34:49,123 --> 01:34:53,923
‫به خیلی چیزهای دیگه اشاره نکردم.
‫و بابتش خداروشکر کن!

1187
01:34:54,003 --> 01:34:56,883
‫خیلی‌ها خواننده‌ها شاید فکر کنن این توسط
‫کودکی نوشته شده...

1188
01:34:56,963 --> 01:34:59,083
‫که متوجه نیست سکس چیه.

1189
01:34:59,163 --> 01:35:02,305
‫کسی که فکر می‌کنه سکس
‫ترکیبی از آدامس بادکنکی...

1190
01:35:02,329 --> 01:35:05,203
‫و عروس بغل کردن و
‫گروه‌های خوانندگی پسره.

1191
01:35:05,283 --> 01:35:08,923
‫خب بذار چنین فکری بکنن. بهتر.

1192
01:35:09,003 --> 01:35:12,803
‫ولی می‌دونی که دید من اینطور نبود.
‫من می‌دونم سکس چیه.

1193
01:35:12,923 --> 01:35:15,163
‫و باهات چیکار کردم،
‫و تو باهام چیکار کردی.

1194
01:35:15,243 --> 01:35:18,243
‫- تموم شد؟
‫- آره، تموم شد.

1195
01:35:18,323 --> 01:35:21,483
‫می‌خواستم مطمئن بشم که با نشرش مشکلی نداری.

1196
01:35:21,603 --> 01:35:24,403
‫نه، اصلا.

1197
01:35:24,483 --> 01:35:26,722
‫به یوهانه سلام برسون و
‫ واسش آرزوی موفقیت بکن.

1198
01:35:26,803 --> 01:35:33,003
‫شاید واسش خوب باشه که
‫ بدونه که سلیقه من نیست.

1199
01:35:33,083 --> 01:35:38,163
‫واقعا ازش خوشم می‌اومد مشخصا.
‫و خب نوشته که...

1200
01:35:38,243 --> 01:35:41,203
‫بذار بگم که نوشتنش از بافتنش بهتره.

1201
01:35:41,283 --> 01:35:43,363
‫بافتنم انقدرها هم بد نیست.

1202
01:35:43,443 --> 01:35:45,803
‫صرفا ازش لذت نمی‌بردم.

1203
01:35:45,883 --> 01:35:48,443
‫و اون بخشی که گفتی سلیقه‌ات نبودم؟

1204
01:35:48,523 --> 01:35:51,443
‫مگه این بهانه‌ی خوبی واسه اتفاقاتی
‫که گذاشتی بیفتن هست؟

1205
01:35:51,523 --> 01:35:53,643
‫حرفت رو باور نمی‌کنم.

1206
01:35:53,722 --> 01:35:55,803
‫به نظرم حس کردی که دوستت دارم.

1207
01:35:55,883 --> 01:35:59,123
‫و نتونستی مقاومت کنی.

1208
01:35:59,203 --> 01:36:03,682
‫مگه این آرزوی همه نیست؟
‫که یکی دوستشون داشته باشه.

1209
01:36:03,763 --> 01:36:07,643
‫چون اگه کسی دوستت نداشته باشه چی هستی؟
‫هیچی.

1210
01:36:09,003 --> 01:36:10,722
‫هیچی نیستی.

1211
01:36:10,803 --> 01:36:12,603
‫و وقتی به مامان فکر می‌کنم...

1212
01:36:12,682 --> 01:36:17,363
‫که توی اینترنت تقلا می‌کنه،
‫جایی که همه خودخواه و خودشیفته‌ان.

1213
01:36:17,443 --> 01:36:19,483
‫می‌دونم که اون هم با کسی آشنا شده.

1214
01:36:19,603 --> 01:36:26,203
‫ولی وقتی برمی‌گرده خونه می‌فهمم
‫ حس خوبی بهش نداده.

1215
01:36:27,123 --> 01:36:29,363
‫مامان‌بزرگ حتی سعی نمی‌کنه با کسی آشنا بشه.

1216
01:36:29,443 --> 01:36:32,963
‫فقط سعی می‌کنه در کلمات آرامش پیدا کنه.

1217
01:36:33,043 --> 01:36:36,682
‫اما مهم نیست چقدر خوب
‫به زبان نفوذ پیدا کنه...

1218
01:36:36,763 --> 01:36:41,203
‫به قول خودش، کلمات هرگز در آغوشش نمی‌گیرن.

1219
01:36:41,283 --> 01:36:45,283
‫دیگه رویای این رو نداره که
‫ واسه کسی عوض‌نشدنی باشه.

1220
01:36:45,363 --> 01:36:50,483
‫صرفا یه آغوش از یه انسان دیگه می‌خواد.

1221
01:36:50,603 --> 01:36:52,603
‫از یه بدن دیگه.

1222
01:36:54,243 --> 01:36:58,003
‫به نظرم دائما راجع بهش رویا می‌بینه.

1223
01:36:58,963 --> 01:37:02,043
‫و راستش من هم همین رویا رو دارم.

1224
01:39:09,722 --> 01:39:14,803
‫کتاب یکم پیش منتشر شد،
‫و یوهانا هم ازدواج و نقل مکان کرد.

1225
01:39:14,923 --> 01:39:19,563
‫اون شریک زندگی داره و منم کتابم رو دارم.
‫همین دیگه.

1226
01:39:19,682 --> 01:39:22,163
‫نسبتا ازش خوب استقبال شد.

1227
01:39:22,243 --> 01:39:25,203
‫یعنی حداقل یه نقد مثبت داشت.

1228
01:39:26,722 --> 01:39:30,603
‫و چند تا هم نقد منفی.

1229
01:39:30,682 --> 01:39:33,003
‫ولی به نظرم خوب فروش رفت.

1230
01:39:33,083 --> 01:39:35,163
‫خیلی نه، ولی...

1231
01:39:35,243 --> 01:39:40,883
‫صرفا رمان اوله دیگه، به قول مامان‌بزرگ.

1232
01:39:40,963 --> 01:39:44,682
‫اون و مامان خیلی بهم افتخار می‌کنن.

1233
01:39:44,763 --> 01:39:46,722
‫تو افتخار نمی‌کنی؟

1234
01:39:46,803 --> 01:39:49,323
‫به کتاب یکم افتخار نمی‌کنی؟

1235
01:39:49,403 --> 01:39:50,763
‫افتخار؟

1236
01:39:50,803 --> 01:39:55,163
‫مطمئن نیستم. افتخار...

1237
01:39:55,243 --> 01:40:01,963
‫یک کتاب نوشتم،
‫ولی خب خیلی‌های دیگر هم نوشتن.

1238
01:40:02,043 --> 01:40:05,163
‫فکر کنم انتظار بیشتری داشتم.

1239
01:40:05,243 --> 01:40:09,682
‫و وقتی الان به کتاب نگاه می‌کنم...
‫نمی‌دونم..

1240
01:40:09,763 --> 01:40:14,643
‫حس نمی‌کنم نتیجه‌اش خیلی به من مربوط باشه.

1241
01:40:14,722 --> 01:40:17,363
‫چرا اومدی دیدنم؟

1242
01:40:17,443 --> 01:40:20,443
‫مامانم توییترت رو داره.

1243
01:40:20,523 --> 01:40:22,682
‫مامانت؟

1244
01:40:22,763 --> 01:40:28,283
‫عاشق توییت‌هات راجع به سلامت روانه.

1245
01:40:28,363 --> 01:40:34,123
‫نمی‌دونم چطور انقدر با مختصر کلماتت
‫خوب حرفم می‌زنی.

1246
01:40:34,203 --> 01:40:37,603
‫من مجبور شدم یک رمان کامل بنویسم.

1247
01:40:37,682 --> 01:40:41,963
‫توییترم رو غیرفعال کردم. خیلی وقت پیش.

1248
01:40:42,043 --> 01:40:46,803
‫که اینطور. خب مامان و
‫ مامان‌بزرگ گفتن فکر خوبیه.

1249
01:40:46,923 --> 01:40:51,923
‫که بعد تمام تجربیاتی که داشتم،
‫با یکی حرف بزنم.

1250
01:40:52,003 --> 01:40:57,563
‫چیزهایی که تجربه کردی؟
‫عاشق شدی و یه کتاب نوشتی.

1251
01:40:57,643 --> 01:40:59,803
‫بله؟

1252
01:40:59,923 --> 01:41:05,123
‫این‌طوری که می‌گی خیلی
‫ پیش‌پاافتاده به نظر میاد.

1253
01:41:05,203 --> 01:41:07,243
‫خب، همینطور هم هست.

1254
01:41:07,323 --> 01:41:13,043
‫حداقل عاشق شدن هست.
‫این چیزیه که همه تجربه می‌کنن.

1255
01:41:13,123 --> 01:41:14,763
‫بخشی از زندگیه.

1256
01:41:14,803 --> 01:41:17,283
‫یعنی می‌گی نباید می‌اومدم اینجا؟

1257
01:41:17,363 --> 01:41:22,803
‫حرفم این نیست. ولی به نظرم باید
‫بفهمیم که چه کمکی لازم داری.

1258
01:41:24,923 --> 01:41:27,203
‫آره.

1259
01:41:28,803 --> 01:41:33,163
‫- یکم احساس... خالی بودن دارم.
‫- خالی بودن؟

1260
01:41:33,243 --> 01:41:36,123
‫مدتیه که اینطوریم.

1261
01:41:37,523 --> 01:41:41,043
‫می‌تونی بیشتر توضیح بدی؟

1262
01:41:41,123 --> 01:41:44,083
‫خب، دارم فکر می‌کنم...

1263
01:41:44,163 --> 01:41:48,323
‫فکر می‌کنم که از اینجا کجا برم؟

1264
01:41:48,403 --> 01:41:51,163
‫حالا که تموم شده.

1265
01:41:51,243 --> 01:41:56,563
‫قبلش فقط مال من بود،
‫وقتی که فقط توی فلش بود.

1266
01:41:56,682 --> 01:41:59,483
‫راستی هنوز هم دارمش.

1267
01:42:00,603 --> 01:42:04,243
‫اونطوری به نحوی احساسات
‫ رو زنده‌ نگه می‌داشتم.

1268
01:42:04,323 --> 01:42:07,243
‫حتی با این که می‌دونستم
‫نمی‌تونیم با هم باشیم.

1269
01:42:07,323 --> 01:42:11,963
‫خیلی دردناک بود،
‫ولی در عین حال خوب هم بود.

1270
01:42:12,043 --> 01:42:15,483
‫احساس کردن چیزی انقدر شدید.

1271
01:42:15,603 --> 01:42:21,203
‫حالا که کتاب منتشر شده،
‫صرفا یه کتابه، و به این فکر می‌کنم...

1272
01:42:21,283 --> 01:42:27,083
‫اگه دوباره عاشق بشم همین می‌شه.

1273
01:42:27,163 --> 01:42:29,682
‫بی‌پاسخ می‌مونه.

1274
01:42:29,763 --> 01:42:33,283
‫باید درباره اون هم کتاب بنویسم؟

1275
01:42:33,363 --> 01:42:38,722
‫به نظرت هیچوقت دوطرفه نمی‌شه؟

1276
01:42:38,803 --> 01:42:42,883
‫نه، و راستش الان هم یه دوست‌پسر دارم.

1277
01:42:42,963 --> 01:42:45,483
‫این که بد نیست.

1278
01:42:45,603 --> 01:42:50,603
‫دوست داره لخت بشه و روی شکمش دراز بکشه.

1279
01:42:50,682 --> 01:42:53,283
‫می‌خواد من به کونش نگاه کنم.

1280
01:42:53,363 --> 01:42:55,163
‫به نظرم خوبه.

1281
01:42:55,243 --> 01:42:59,523
‫خودش رو کاملا برهنه و آسیب‌پذیر می‌کنه.

1282
01:42:59,643 --> 01:43:04,163
‫هرچند مطمئنم می‌خواسته
‫این کار جذاب باشه، نه آسیب‌پذیر.

1283
01:43:04,243 --> 01:43:08,722
‫شاید برای یک نفر دیگه جذاب بود.

1284
01:43:08,803 --> 01:43:12,083
‫چون من... نمی‌دونم.

1285
01:43:14,043 --> 01:43:16,963
‫و عاشق گرفتن عکس‌های دونفره از خودمونه.

1286
01:43:17,043 --> 01:43:21,323
‫همیشه یک ژست تکراریه...
‫پشت من می‌ایسته و دستش رو دور کمرم می‌ذاره.

1287
01:43:21,403 --> 01:43:24,643
‫بهش می‌گه ژست تایتانیک.

1288
01:43:24,722 --> 01:43:27,763
‫فکر کنم این برداشتش از عشقه.

1289
01:43:27,803 --> 01:43:31,243
‫و تو فکر می‌کنی عشق چه شکلیه؟

1290
01:43:31,323 --> 01:43:34,523
‫- تصویر ثابتی ندارم.
‫- نداری؟

1291
01:43:34,643 --> 01:43:39,163
‫می‌دونم عشق چه حسی داره،
‫ولی نه این که چه شکلیه.

1292
01:43:39,243 --> 01:43:42,803
‫واقعا برام مهم نیست.

1293
01:43:47,603 --> 01:43:52,563
‫می‌خوای واسه یه جلسه دیگه برگردی؟

1294
01:43:52,643 --> 01:43:57,363
‫- تموم شد به همین زودی؟
‫- به همین زودی؟

1295
01:43:57,443 --> 01:44:04,883
‫نود دقیقه اینجا بودی،
‫زمان کمی نیست.

1296
01:44:04,963 --> 01:44:09,563
‫حس کردی که گاهی باید به ملت بگی
‫ که به خودشون بیان؟

1297
01:44:09,682 --> 01:44:11,763
‫نه.

1298
01:44:11,803 --> 01:44:16,123
‫- جلسه‌ی دیگه‌ای می‌خوای؟
‫- مطمئن نیستم.

1299
01:44:16,203 --> 01:44:18,883
‫خیلی گرونه.

1300
01:44:18,963 --> 01:44:22,123
‫- چرا انقدر گرونه؟
‫- سوال خوبیه.

1301
01:44:22,203 --> 01:44:26,123
‫تراپی رفتن سخته، نه؟

1302
01:44:26,203 --> 01:44:29,963
‫باید تلاش کنی و همکاری کنی
‫تا بهتر بشی.

1303
01:44:30,043 --> 01:44:38,003
‫بعضی‌ها می‌گن مردم وقتی هزینه‌ی بیشتری بدن،
‫بیشتر تلاش می‌کنن.

1304
01:44:38,083 --> 01:44:43,043
‫این که گرونی خودش یه عامل انگیزشیه.

1305
01:44:43,123 --> 01:44:46,083
‫ولی باید چیزی هم برای ارائه داشته باشی؟

1306
01:44:46,163 --> 01:44:48,403
‫آدم خوب و مهربونی هستی، بحث این نیست...

1307
01:44:48,483 --> 01:44:50,603
‫ولی طرز حرف زدنت...

1308
01:44:50,682 --> 01:44:54,043
‫انگار می‌خوای همه چیز رو
‫توی یک سیستم جا بدی.

1309
01:44:54,123 --> 01:44:59,722
‫زندگی من رو کوچیک می‌کنی.
‫وقتی مثل تو حرف می‌زنم زندگیم جمع می‌شه.

1310
01:44:59,803 --> 01:45:02,163
‫قصد من این نیست.

1311
01:45:02,243 --> 01:45:06,163
‫قصد من کاملا برعکسه.

1312
01:45:06,243 --> 01:45:09,963
‫و این تویی که تصمیم می‌گیری
‫درباره‌ی چی حرف بزنی.

1313
01:45:10,043 --> 01:45:16,923
‫معمولا مردم به تراپی میان
‫تا خودشون رو بهتر بشناسن.

1314
01:45:17,003 --> 01:45:20,803
‫ولی «شناختن خودم»...

1315
01:45:20,883 --> 01:45:24,883
‫آخه همیشه تغییر می‌کنه.

1316
01:45:25,923 --> 01:45:30,203
‫باید تا آخر عمرم بیام اینجا؟

1317
01:45:30,283 --> 01:45:32,043
‫نه، نه.

1318
01:45:32,123 --> 01:45:35,243
‫تا آخر عمرت نه.

1319
01:45:40,483 --> 01:45:42,003
‫- سلام!
‫- سلام.

1320
01:45:42,083 --> 01:45:45,563
‫- ببخشید خیلی دیر کردم.
‫- اشکالی نداره. خوب بود؟

1321
01:45:45,643 --> 01:45:47,963
‫بد نبود.

1322
01:45:48,043 --> 01:45:51,163
‫- بریم بقیه رو ببینیم؟
‫- آره.

1323
01:45:51,243 --> 01:45:54,003
‫وای. یه چیزی رو جا گذاشتم.

1324
01:45:54,083 --> 01:45:57,163
‫باید برم بیارمش،
‫تو برو، من می‌رسم.

1325
01:45:57,243 --> 01:45:59,722
‫خیلی‌خب، زیاد طولش نده.

1326
01:46:09,323 --> 01:46:11,163
‫سلام.

1327
01:46:11,243 --> 01:46:14,443
‫تو، خونه‌ی یوهانا هم رو ندیدیم؟

1328
01:46:15,603 --> 01:46:19,883
‫- همونی بودی که موی قشنگ داشتی.
‫- آره.

1329
01:46:20,003 --> 01:46:23,443
‫چطوری؟ یا... سوال مسخره‌ایه البته.

1330
01:46:23,523 --> 01:46:29,283
‫- جلسه داری؟
‫- الان؟ نه.

1331
01:46:29,363 --> 01:46:32,163
‫توی این سالن فقط روانکاو هست.

1332
01:46:32,243 --> 01:46:34,883
‫من تازه جلسه‌ام تموم شده.

1333
01:46:34,963 --> 01:46:37,643
‫منم. همین یه دقیقه پیش.

1334
01:46:38,443 --> 01:46:41,283
‫- یکم خسته‌کننده‌ست.
‫- آره.

1335
01:46:41,363 --> 01:46:43,963
‫و مطمئن نیستم که چقدر بهم کمک می‌کنه.

1336
01:46:44,043 --> 01:46:46,283
‫حداقل واسه من نه.

1337
01:46:46,363 --> 01:46:52,083
‫ولی خب، پرنده‌های وین
‫ از تمرین فروید چقدر سود بردن؟

1338
01:46:52,203 --> 01:46:57,803
‫- چی؟
‫- حرفیه که مامان‌بزرگم می‌زنه.

1339
01:46:57,883 --> 01:47:00,043
‫فکر کنم از شعری چیزیه.

1340
01:47:00,163 --> 01:47:06,363
‫وقتی روانکاوم سعی می‌کرد کلمات
‫ مناسب رو پیدا کنه به ذهنم رسید.

1341
01:47:07,443 --> 01:47:09,363
‫بالغ‌تر به نظر میای.

1342
01:47:10,443 --> 01:47:12,443
‫تو جوان‌تر به نظر میای.

1343
01:47:13,603 --> 01:47:16,682
‫خوشحال شدم که دیدمت.

1344
01:47:16,763 --> 01:47:20,203
‫یعنی، یکم...

1345
01:47:20,283 --> 01:47:22,722
‫خسته‌کننده بود.

1346
01:47:22,803 --> 01:47:26,563
‫هنوز با یوهانا در ارتباطی؟
‫هنوز معلمته؟

1347
01:47:26,643 --> 01:47:30,083
‫نه، نه، چیزی...

1348
01:47:30,203 --> 01:47:31,803
‫نه.

1349
01:47:34,682 --> 01:47:37,363
‫می‌خوای یه فنجان قهوه بخوریم؟

1350
01:47:37,443 --> 01:47:40,083
‫- الان؟
‫- آره.

1351
01:47:41,283 --> 01:47:44,083
‫آره، خوشحال می‌شم.

1352
01:47:44,203 --> 01:47:46,283
‫باشه.

1353
01:47:46,363 --> 01:47:49,443
‫تو... انگار می‌خواستی بری داخل.

1354
01:47:49,523 --> 01:47:53,523
‫فقط... مهم نیست.

1355
01:47:53,643 --> 01:47:55,643
‫چیزی نیست.

1356
01:47:55,763 --> 01:47:57,923
‫بریم.

1357
01:47:57,947 --> 01:48:07,547
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

