﻿WEBVTT

00:00:03.833 --> 00:00:21.458
<b><c.color00abfd> دانلود فیلم و سریال با زیرنویس چسبیده
  ..:: MiraMovie.Top ::..</c></b>
  <b><c.colorFFC947> ..:: MyZed.Top ::..</c></b>

00:00:23.833 --> 00:00:41.458
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.

00:00:58.833 --> 00:01:01.458
خوبی عزیزم؟ استرس داری؟

00:01:02.125 --> 00:01:04.625
یادت باشه چی گفتیم:

00:01:04.708 --> 00:01:07.333
تو هنوز کوچیکی و تو اتاق خودتی.

00:01:07.416 --> 00:01:09.583
پدربزرگ پیشته. همه‌چی خوبه.

00:01:10.833 --> 00:01:14.250
عصر بخیر و ممنون که تشریف آوردید.

00:01:14.333 --> 00:01:16.791
ما در هر حال اینجاییم که کمکت کنیم.

00:01:16.875 --> 00:01:19.583
نه مامان، خجالت‌آوره. بذارش کنار!

00:01:20.916 --> 00:01:23.291
ببخشید. سان، نوبت توئه.

00:01:23.375 --> 00:01:26.083
حالا به برنده‌ی جوانِ

00:01:26.166 --> 00:01:30.916
جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران امسال
برای «کتاب صحرا» خوش‌آمد بگویید.

00:01:31.000 --> 00:01:32.875
سان دل رناک.

00:01:34.041 --> 00:01:35.791
عصر بخیر.

00:01:46.958 --> 00:01:49.875
سان، از آشنایی با شما خوشحالم.

00:01:49.958 --> 00:01:52.875
بسیار خوشحالیم که در جمع ما هستید.

00:01:52.958 --> 00:01:55.416
می‌دانم که خبرنگاران اینجا هستند.

00:01:55.500 --> 00:01:57.625
سؤالی دارید؟ بله، جناب.

00:01:57.708 --> 00:02:00.583
بله سان، تو تازه ۱۵ سالته

00:02:00.666 --> 00:02:04.666
و یک جایزه‌ی واقعاً معتبر برده‌ای.

00:02:04.750 --> 00:02:09.375
سبک نوشتنت پخته، زنده و پر از شعر است.

00:02:09.458 --> 00:02:12.125
به نظر خودت این استعداد از کجا می‌آید؟

00:02:13.666 --> 00:02:15.458
فکر نمی‌کنم استعداد باشد.

00:02:15.833 --> 00:02:20.166
پدربزرگم این داستان را وقتی
کوچک بودم برایم تعریف کرد.

00:02:20.250 --> 00:02:24.833
موقع حرف زدن دست‌هایش
را مثل بال پروانه تکان می‌داد.

00:02:24.916 --> 00:02:26.958
باد صحرا توی اتاقم می‌وزید.

00:02:27.041 --> 00:02:30.500
شخصیت‌ها را زنده می‌کرد،
انگار کنارم ایستاده‌اند.

00:02:30.583 --> 00:02:33.916
نمی‌خواستم تنها کسی باشم
که از آن بهره می‌برد.

00:02:34.000 --> 00:02:36.416
من فقط داستان را نوشتم.

00:02:37.375 --> 00:02:40.541
‏- به‌محض اینکه حقش را پیدا کردم.
‏- حقش؟

00:02:40.625 --> 00:02:43.333
مجبور بودم قول بدهم پیش
از مرگش این کار را نکنم.

00:02:46.041 --> 00:02:47.500
بسیار سپاسگزارم.

00:02:47.583 --> 00:02:49.333
حالا افتخار داریم که

00:02:49.416 --> 00:02:54.833
مادموازل دل رناک بخشی از کتابش
را برایمان بخواند. بفرمایید.

00:03:17.916 --> 00:03:20.791
بیا پری آبیِ من، وقتِ قصه است.

00:03:20.875 --> 00:03:24.083
‏- آره!
‏- کدام را برایت تعریف کنم؟

00:03:24.166 --> 00:03:26.750
‏«هدارا، کودکِ صحرا»، پدربزرگ!

00:03:30.375 --> 00:03:33.125
هر ابرقهرمانی یک ابرقدرت دارد.

00:03:33.208 --> 00:03:34.875
جز یکی.

00:03:38.500 --> 00:03:39.500
هدارا.

00:03:40.208 --> 00:03:44.666
هدارای کوچکِ من، تنها پسرم.

00:03:44.750 --> 00:03:49.666
تو مثل ستاره‌های بالای صحرا زیبایی.

00:03:50.500 --> 00:03:53.500
او پسربچه‌ای کاملاً معمولی بود،

00:03:53.583 --> 00:03:57.541
کودکی از صحرا که زندگیِ
خانواده‌ی کوچ‌نشینش را داشت،

00:03:57.625 --> 00:04:01.791
زندگی‌ای که با جست‌وجوی آب
و علوفه برای دام‌هایشان می‌گذشت.

00:04:01.875 --> 00:04:05.916
هیچ‌کس گمان نمی‌کرد سرنوشتی
ویژه در انتظارش باشد.

00:04:14.375 --> 00:04:18.166
این ماجرا سال‌ها پیش در صحرا رخ داد.

00:04:18.250 --> 00:04:20.208
خیلی سال پیش.

00:04:30.000 --> 00:04:31.500
بخواب!

00:05:01.375 --> 00:05:02.750
نه!

00:05:02.833 --> 00:05:04.416
نه!

00:05:04.500 --> 00:05:06.708
همین‌جا بمان، فهمیدی؟

00:05:06.791 --> 00:05:10.625
در صحرا، شترِ گم‌شده مثل گنجِ گم‌شده است.

00:05:10.708 --> 00:05:13.125
وظیفه‌شان بود که پیدایش کنند.

00:05:14.791 --> 00:05:17.458
پس فاطمه هدارا را جا گذاشت،

00:05:17.541 --> 00:05:20.166
همان‌طور که صدها بار پیش از آن کرده بود.

00:05:58.666 --> 00:06:00.333
مامان؟

00:06:01.916 --> 00:06:03.458
مامان.

00:06:45.125 --> 00:06:46.541
سلام.

00:07:58.291 --> 00:08:02.208
مثل شترِ فاطمه، شترمرغ‌ها
هم خطر را حس کرده بودند

00:08:02.291 --> 00:08:04.166
و می‌خواستند از لانه‌شان محافظت کنند.

00:08:04.250 --> 00:08:08.875
غریزه‌شان اشتباه نکرده بود.
چند ثانیه بعد طوفان از راه رسید.

00:08:13.125 --> 00:08:18.041
طوفان‌های صحرا حریفانی بی‌رحم‌اند
که هرچه سر راهشان باشد با خود می‌برند.

00:08:49.541 --> 00:08:51.125
هدارا!

00:09:01.500 --> 00:09:03.250
هدارا!

00:09:07.791 --> 00:09:08.791
هدارا!

00:09:16.208 --> 00:09:18.833
هدارا حس کرد که شترمرغ‌ها فرار خواهند کرد.

00:09:18.916 --> 00:09:21.208
غریزه‌اش هشدار داد که تنها نماند.

00:09:21.291 --> 00:09:24.625
پس کاری کرد که هیچ بچه‌ی
دیگری جرئتش را نداشت.

00:10:28.500 --> 00:10:30.125
هدارا!

00:10:31.500 --> 00:10:32.958
هدارا!

00:10:43.500 --> 00:10:44.875
هدارا!

00:10:46.541 --> 00:10:48.250
هدارا!

00:10:49.458 --> 00:10:50.666
هدارا!

00:11:21.666 --> 00:11:23.375
دو سالش بود.

00:12:13.500 --> 00:12:15.125
هوهو!

00:12:36.041 --> 00:12:37.333
نه!

00:12:40.416 --> 00:12:42.333
تنها پسرم.

00:12:43.083 --> 00:12:48.250
تو مثل ستاره‌های بالای صحرا زیبایی.

00:12:49.041 --> 00:12:50.166
مامان.

00:12:50.250 --> 00:12:54.250
تنها پسرم. تو زیبایی مثل...

00:12:54.333 --> 00:12:55.416
فاطمه!

00:12:55.500 --> 00:12:58.458
مامان، من...

00:12:58.541 --> 00:13:00.583
‏- فاطمه!
‏- سعید!

00:13:00.666 --> 00:13:02.250
تنها پسرم.

00:13:02.333 --> 00:13:04.625
فاطمه، هدارا کجاست؟

00:13:05.291 --> 00:13:08.666
‏- هدارا را گم کردم.
‏- پیدایش می‌کنیم.

00:13:08.750 --> 00:13:11.416
‏- پسرمان را گم کردم.
‏- نگران نباش.

00:13:16.791 --> 00:13:17.791
بچه‌ام.

00:13:31.083 --> 00:13:33.041
شریف، حایب، حسن.

00:13:33.125 --> 00:13:36.291
‏- پسرم را گم کردم.
‏- دنبال هدارا می‌گردیم.

00:13:36.375 --> 00:13:37.875
به سمت جنوب می‌رویم.

00:16:03.708 --> 00:16:08.166
هدارا سعی کرد مثل شترمرغ
غذا بخورد. بی‌فایده بود.

00:16:17.875 --> 00:16:20.041
اما روز بعد، از شدت گرسنگی...

00:17:40.625 --> 00:17:41.708
یالا!

00:17:42.708 --> 00:17:47.041
پس از روزها جست‌وجوی بی‌ثمر،
سرنوشت را پذیرفتند.

00:17:48.791 --> 00:17:51.000
همه مطمئن بودند که او مرده است.

00:17:52.541 --> 00:17:54.500
همه جز او.

00:18:57.166 --> 00:19:00.208
وقتی نخستین شترمرغ‌ها پذیرفتندش،

00:19:00.291 --> 00:19:02.416
تمام گله هم پذیرفتش.

00:19:47.791 --> 00:19:50.375
تا آن روز روباه صحرایی ندیده بود،

00:19:51.875 --> 00:19:55.375
اما بی‌درنگ حس کرد که دوستی پیدا کرده است.

00:20:46.250 --> 00:20:48.333
این یک دوست است.

00:20:52.500 --> 00:20:54.541
او یک دوست است.

00:20:55.916 --> 00:21:00.041
شترمرغ‌ها مثل خودِ او، آن روباهِ
یتیم را هم به فرزندی گرفتند.

00:21:00.833 --> 00:21:05.208
بی‌آنکه به یاد بیاورد
این کلمه را از مادرش شنیده،

00:21:05.291 --> 00:21:07.333
تصمیم گرفت اسمش را صحرا بگذارد.

00:21:10.958 --> 00:21:15.666
این لحظه‌های شادی گران‌بها بودند،
چون زندگیِ هدارا سخت بود.

00:21:20.333 --> 00:21:24.583
شترمرغ‌ها برای یافتن خوراک
راه‌های دور و طاقت‌فرسا می‌رفتند،

00:21:24.666 --> 00:21:26.916
اما مهم‌تر از همه نمی‌دانستند

00:21:27.000 --> 00:21:31.625
که آن انسانِ کوچک برای زنده ماندن
خیلی بیشتر از آن‌ها به آب نیاز دارد.

00:21:47.833 --> 00:21:51.208
در صحرا جایی برای ضعیف نیست.

00:22:02.166 --> 00:22:05.250
به نظرِ هوگ، آن خروسِ سیاه‌وسفید،

00:22:05.333 --> 00:22:06.875
هدارا زیادی کند بود.

00:22:06.958 --> 00:22:10.916
برایش باری اضافه شده بود
که می‌خواست از شرش خلاص شود.

00:22:51.125 --> 00:22:54.041
ماکو، آن مرغِ خاکستری، مطمئن بود

00:22:54.125 --> 00:22:56.875
که باید آن موجودِ کوچک
و شکننده را نجات دهد.

00:26:38.416 --> 00:26:40.333
آن روز نزدیک بود بمیرد.

00:26:43.666 --> 00:26:46.291
ماکو برخلاف میلِ هوگ نجاتش داده بود

00:26:47.958 --> 00:26:51.041
و مثل یکی از جوجه‌هایش از او محافظت می‌کرد.

00:26:55.916 --> 00:26:57.583
هرچند هوگ هرگز نپذیرفتش،

00:26:58.416 --> 00:27:01.375
هدارا صحرا را پذیرفت
و صحرا هم او را پذیرفت.

00:27:05.291 --> 00:27:07.375
کم‌کم پادشاهِ آن شد.

00:27:09.833 --> 00:27:12.375
و صد و شصت سال عمر کرد.

00:27:17.291 --> 00:27:21.708
به لطف او، طبیعت هنوز
به انسان اعتماد دارد.

00:27:23.291 --> 00:27:33.708


00:27:35.916 --> 00:27:38.291
‏- تبریک!
‏- آفرین دخترم!

00:27:38.375 --> 00:27:40.875
خب، بقیه‌ی برنامه این‌طوری است:

00:27:40.958 --> 00:27:44.958
یک مصاحبه برای اخبار ساعت ۱۳ می‌دهی.

00:27:45.041 --> 00:27:49.541
بلافاصله بعدش باید بروی
برای کتاب‌خوانی در مرکز فرهنگی.

00:27:49.625 --> 00:27:51.166
‏- تبریک.
‏- ممنون.

00:27:51.250 --> 00:27:54.291
و یک سورپرایز دیگر هم دارم.

00:27:54.375 --> 00:27:56.083
چه سورپرایزی؟

00:27:56.166 --> 00:27:59.708
‏- هردوتان به صحرا دعوت شده‌اید.
‏- ببخشید؟

00:27:59.791 --> 00:28:01.625
می‌شود کتابم را امضا کنید؟

00:28:01.708 --> 00:28:03.250
‏- بله، به نام کی؟
‏- تام.

00:28:05.666 --> 00:28:10.625
در صحرا یک سازمان مردم‌نهاد
فرهنگی هست برای همه‌ی سکونتگاه‌ها.

00:28:10.708 --> 00:28:14.000
هر سال یک برنامه برگزار می‌کند.

00:28:14.083 --> 00:28:16.750
و امسال به اتفاق آرا تو انتخاب شدی.

00:28:17.625 --> 00:28:19.833
سان، اگر موافق باشی،

00:28:19.916 --> 00:28:23.125
با مادرت به صحرا دعوت هستی.

00:28:23.583 --> 00:28:25.666
ما کاملاً موافقیم.

00:28:25.750 --> 00:28:27.833
و مطمئناً اشتباهی نشده؟

00:28:27.916 --> 00:28:30.083
قطعاً نه. آن‌ها تو را می‌خواهند.

00:28:30.750 --> 00:28:33.500
گفتند مهم است که تو بیایی.

00:28:37.250 --> 00:28:40.083
‏- خوشحالی؟
‏- بله، همیشه رؤیایم بود.

00:28:40.166 --> 00:28:41.500
همین را می‌خواستم بشنوم.

00:28:41.583 --> 00:28:43.375
‏- باورنکردنی است!
‏- ممنون.

00:29:18.166 --> 00:29:20.166
‏- سان است!
‏- سان اینجاست!

00:29:24.375 --> 00:29:25.375
اینجاست!

00:29:29.291 --> 00:29:31.458
‏- سلام سان.
‏- سلام.

00:29:31.541 --> 00:29:33.041
مرحبا!

00:29:33.125 --> 00:29:36.291
‏- سلام سان.
‏- خیلی خوشحالم. عاشق کتابتم.

00:29:36.375 --> 00:29:40.750
من دعوتت کردم. اسمم
خروبه است. خیلی خوش آمدی.

00:29:41.708 --> 00:29:44.541
ممنون از دعوتتان. خوشحالم که اینجایم.

00:29:44.625 --> 00:29:47.625
‏- من سان هستم و این مادرم است.
‏- مندی.

00:29:52.541 --> 00:29:54.916
می‌خواهی برایتان چیزی بخوانم؟

00:29:55.000 --> 00:29:59.250
نه، من برایت تعریف می‌کنم.
تو تمام داستان را نمی‌دانی.

00:30:00.875 --> 00:30:02.375
متوجه نمی‌شوم.

00:30:03.666 --> 00:30:06.958
تو باید دنباله‌اش را بنویسی. دوست داری؟

00:30:07.041 --> 00:30:10.083
ولی پدربزرگم این داستان
را از خودش درآورده بود.

00:30:10.166 --> 00:30:14.291
نه، داستان هدارا داستانِ ماست.

00:30:16.416 --> 00:30:20.083
‏- ولی...
‏- اشکالی ندارد. بنشین.

00:30:28.208 --> 00:30:30.791
می‌فهمم که سؤال‌های زیادی داری.

00:30:30.875 --> 00:30:34.875
همه‌ی جواب‌ها را می‌گیری، اما اینجا
کارها به شیوه‌ی ما پیش می‌رود.

00:30:35.541 --> 00:30:38.500
قصه را یا خوب تعریف
می‌کنند یا اصلاً نه، باشد؟

00:30:39.291 --> 00:30:40.291
باشد.

00:30:41.375 --> 00:30:44.625
آخر کتابت حرف‌های بی‌ربطی زده‌ای.

00:30:46.416 --> 00:30:49.166
پادشاه صحرا که در صد و شصت سالگی می‌میرد؟

00:30:50.291 --> 00:30:53.625
‏- خب، آن را از خودم درآوردم.
‏- توصیه می‌کنم یادداشت برداری.

00:30:55.166 --> 00:30:59.125
هدارا برای رسیدن به شش‌سالگی باید می‌جنگید.

00:31:02.083 --> 00:31:04.250
هوگ بارها کوشیده بود از شرش خلاص شود.

00:31:04.750 --> 00:31:08.500
اما او دوام آورده بود
و خودش را شترمرغ می‌دانست.

00:33:03.375 --> 00:33:06.333
هوگ فهمید که به لطف هداراست

00:33:06.416 --> 00:33:08.458
که همه‌ی جوجه‌ها زنده مانده‌اند.

00:33:09.333 --> 00:33:12.916
از آن لحظه، هدارا، آن کودکِ بی‌بال،

00:33:13.000 --> 00:33:17.583
آن کودکِ اضافی که به آن‌ها
تعلق نداشت، شد پسرِ محبوب.

00:33:21.000 --> 00:33:23.416
دیگر هیچ‌چیز سدِّ راهِ خوشبختی‌اش نبود.

00:33:30.083 --> 00:33:34.291
خوش‌ترین و بی‌دغدغه‌ترین دورانِ
زندگی‌اش بود. همه‌چیز داشت.

00:33:44.875 --> 00:33:49.041
از زندگی لذت می‌برد و از آن
می‌آموخت، مثلاً همین درس را:

00:33:50.750 --> 00:33:53.583
شترمرغ‌ها هرگز یکی
از خودشان را جا نمی‌گذارند.

00:33:53.666 --> 00:33:57.541
خودشان را با سرعتِ کندترین
هماهنگ می‌کنند. قانونشان همین است.

00:34:06.583 --> 00:34:09.083
فقط یک چیز او را از خواهر
و برادرهایش جدا می‌کرد:

00:34:09.666 --> 00:34:11.375
عاشقِ نقاشی کشیدن بود.

00:35:08.458 --> 00:35:13.500
تپه‌های شنی رازهایی را برایش می‌گفتند

00:35:13.583 --> 00:35:16.416
که زمان در گوششان زمزمه کرده بود.

00:35:16.500 --> 00:35:20.791
به او توصیه می‌کردند

00:35:20.875 --> 00:35:24.583
که سایه‌های گذشته‌اش را رام کند.

00:35:24.666 --> 00:35:29.166
آن پسرکِ کوچک بزرگ شده بود

00:35:29.250 --> 00:35:33.375
و از هر لحظه لذت می‌برد.

00:35:33.458 --> 00:35:37.291
چون فهمیده بود

00:35:37.375 --> 00:35:42.041
که زندگی همین است.

00:35:43.875 --> 00:35:47.541
او در باد

00:35:47.625 --> 00:35:51.333
حقیقتش را یافته بود.

00:35:51.750 --> 00:35:54.791
تنها اربابِ

00:35:56.083 --> 00:35:59.083
سرنوشتِ خودش بود.

00:35:59.958 --> 00:36:03.333
چون جرئت کرده بود

00:36:03.875 --> 00:36:07.416
فقط یک قدمِ کوچک به جلو بردارد،

00:36:10.541 --> 00:36:13.750
یک قدمِ غول‌آسای کوچک.

00:36:18.875 --> 00:36:22.208
با صحرا غروب‌ها را کشف کرده بود.

00:36:22.291 --> 00:36:25.916
و از آن پس حتی یکی را هم از دست نداده بود.

00:36:26.000 --> 00:36:27.666
برایش وقت می‌گذاشت.

00:36:27.750 --> 00:36:31.000
عشق می‌ورزید، آن‌گونه که آدم عشق می‌ورزد

00:36:31.083 --> 00:36:34.083
وقتی کودک است.

00:36:37.041 --> 00:36:40.458
بعد از آن در بهشتِ مخفی‌شان می‌گشتند.

00:36:43.333 --> 00:36:46.458
تنها اربابِ

00:36:47.916 --> 00:36:50.958
سرنوشتِ خودش بود.

00:36:51.041 --> 00:36:53.458
هیچ غروبی را از دست نمی‌دادند

00:36:53.541 --> 00:36:56.916
و در تمام سال‌های بزرگ‌شدن
هرگز از هم جدا نشدند.

00:37:19.166 --> 00:37:21.666
صحرا هم مثل او دوازده ساله بود.

00:37:23.750 --> 00:37:26.250
حالا دیگر روباهی پیر شده بود.

00:37:27.500 --> 00:37:31.125
هدارا حسش می‌کرد و می‌خواست هر لحظه را بچشد.

00:38:09.833 --> 00:38:11.500
برای حفاظت از قبیله‌اش،

00:38:11.583 --> 00:38:15.083
هوگ کاری کرد که یوزپلنگ
فقط او را دنبال کند.

00:38:51.041 --> 00:38:53.083
یوزپلنگ واقعاً مرد؟

00:38:53.625 --> 00:38:58.708
بله. چنگالِ بلندِ هوگ، تیز
مثل تیغه‌ی چاقو، شکستش داد.

00:39:04.625 --> 00:39:09.166
هدارا ترسیده بود و برای نخستین
بار حسی هولناک را تجربه کرد:

00:39:09.541 --> 00:39:11.041
شرم.

00:39:11.833 --> 00:39:16.208
آن‌قدر شرمنده بود که جرئت
نکرد به قبیله‌اش برگردد.

00:39:16.708 --> 00:39:21.458
تبعیدی که در پی آمد،
او را به کشف‌هایی تکان‌دهنده رساند.

00:39:25.500 --> 00:39:28.041
پیش ما می‌گویند قصه‌ها برای این نیستند

00:39:28.125 --> 00:39:31.583
که بچه‌ها را بخوابانند، بلکه
برای اینکه بزرگ‌ترها را بیدار کنند.

00:39:38.083 --> 00:39:42.625
تقریباً به خوبیِ پدربزرگ تعریف
می‌کنی. مثل یک داستان واقعی است.

00:39:44.083 --> 00:39:45.666
چی شده؟

00:39:46.291 --> 00:39:48.625
هیچی. با من بیا.

00:40:05.833 --> 00:40:07.458
باید یک چیزی نشانت بدهم.

00:40:13.625 --> 00:40:15.291
الان می‌رقصد.

00:41:14.500 --> 00:41:17.458
‏- عجیب است، شبیه...
‏- شترمرغ؟

00:41:17.541 --> 00:41:19.958
‏- بله، دقیقاً، شترمرغ.
‏- معلوم است دیگر.

00:41:20.041 --> 00:41:21.458
آن‌ها هم همین‌طور می‌رقصند.

00:41:21.541 --> 00:41:24.583
‏- همه‌تان می‌توانید مثل شترمرغ برقصید.
‏- چطور؟

00:41:24.666 --> 00:41:27.125
‏- به ما یاد داده‌اند.
‏- چه کسی؟

00:41:29.125 --> 00:41:31.250
پدربزرگم.

00:41:32.291 --> 00:41:33.291
هدارا.

00:41:34.958 --> 00:41:38.333
‏- صبر کن، چی گفتی؟
‏- درست شنیدی.

00:41:39.250 --> 00:41:41.041
هدارا پدربزرگِ من بود.

00:41:42.375 --> 00:41:44.708
تمام داستان واقعی است:

00:41:45.541 --> 00:41:47.708
کودکِ گم‌شده، طوفان،

00:41:47.791 --> 00:41:51.625
شترمرغ‌ها، زنده ماندنش
در صحرا، همه‌اش واقعی است.

00:41:53.166 --> 00:41:54.708
و هدارا پدربزرگِ من بود.

00:41:56.458 --> 00:41:58.291
امکان ندارد واقعی باشد.

00:41:58.375 --> 00:42:01.750
هدارا وجود ندارد.
پدربزرگم از خودش درآورده.

00:42:02.500 --> 00:42:04.708
عمر؟ بیا اینجا.

00:42:06.000 --> 00:42:08.416
بگو ببینم، این رقص را از کجا بلدی؟

00:42:08.500 --> 00:42:11.625
از هدارا، معلوم است.
عجب سؤال‌های عجیبی می‌پرسی.

00:42:12.500 --> 00:42:14.291
‏- سوسن؟
‏- بله؟

00:42:14.375 --> 00:42:16.541
بگو ببینم، پدربزرگِ من که بود؟

00:42:16.625 --> 00:42:19.416
‏- هدارا یا آن یکی؟
‏- هدارا درست است.

00:42:19.500 --> 00:42:21.875
‏- و با تو نسبتی داشت؟
‏- بله.

00:42:21.958 --> 00:42:24.750
با خواهرِ مادربزرگم ازدواج کرده بود.

00:42:24.833 --> 00:42:27.541
‏- کجا بزرگ شد؟
‏- در صحرا، با شترمرغ‌ها.

00:42:27.625 --> 00:42:31.375
‏- خودت که می‌دانی. چی شده؟
‏- هیچی. برو خوش بگذران.

00:42:34.625 --> 00:42:37.750
باورنکردنی است! ولی چطور ممکن است؟

00:42:41.333 --> 00:42:43.375
می‌خواهم همه‌چیز را بدانم.

00:42:43.458 --> 00:42:45.250
همه‌چیز را برایم تعریف کن.

00:42:46.666 --> 00:42:51.041
هدارا روزها بود که با دوستِ
پیرش در صحرا می‌گشت.

00:42:51.125 --> 00:42:55.416
از کاکتوس آب خورده بود، عقرب
خورده بود، همان کارهای همیشگی.

00:42:57.916 --> 00:43:00.625
آن‌وقت چیزی دید که کاملاً فراموشش کرده بود.

00:43:04.458 --> 00:43:08.416
قلبش تند زد، اما نمی‌دانست چرا.

00:43:08.500 --> 00:43:11.666
حس می‌کرد آن مکان مثل آهنربا او را می‌کشد.

00:44:26.916 --> 00:44:31.666
هدارای کوچکِ من، تنها پسرم.

00:44:36.916 --> 00:44:45.666


00:44:31.750 --> 00:44:35.333
تو مثل ستاره‌های بالای صحرا زیبایی.

00:44:46.041 --> 00:44:50.041
بعد از آن حس کرد از مرزی گذشته

00:44:50.125 --> 00:44:52.375
و باید بیشتر جست‌وجو کند.

00:46:03.041 --> 00:46:05.833
به صحرا گفت: «ترکم نکن.»

00:46:07.416 --> 00:46:11.541
اما وقتِ آخرین رقص بود و هدارا فهمیده بود.

00:46:24.833 --> 00:46:28.125
با هم چیزهای زیادی از سر گذرانده بودند.

00:46:28.208 --> 00:46:32.750
اما نمی‌دانست از پسِ این یکی برمی‌آید یا نه.

00:48:06.250 --> 00:48:09.166
حس کرد باید ماکو را پیدا کند،

00:48:09.250 --> 00:48:12.125
همان که هیچ‌کس جایش را نمی‌گرفت.

00:50:06.250 --> 00:50:09.125
و تازه حالا جرئت کرد بپرسد:

00:50:09.208 --> 00:50:13.500
‏«چرا من بال ندارم؟ چرا
مثل بقیه‌ی جوجه‌ها نیستم؟»

00:50:17.625 --> 00:50:20.000
ماکو جواب داد: «من بزرگت کردم.

00:50:20.083 --> 00:50:22.625
تو پسرِ منی، اما شترمرغ نیستی.»

00:50:24.750 --> 00:50:26.166
هدارا شوکه شد.

00:50:28.083 --> 00:50:29.958
‏«من شترمرغ نیستم.

00:50:30.041 --> 00:50:31.666
من شترمرغ نیستم.»

00:50:33.500 --> 00:50:36.833
او بارها و بارها این کلمه
را تکرار کرد: «مادرت.»

00:50:36.916 --> 00:50:39.208
با اینکه خودش مادرش بود.

00:50:45.250 --> 00:50:46.958
می‌دانی ستاره‌ها چیستند؟

00:50:50.791 --> 00:50:52.833
خنده‌ی پرتوهای خورشید.

00:50:56.041 --> 00:50:59.875
برای ما شترمرغ‌هایی هستند که در
آسمان دنبال آبشخورشان می‌گردند.

00:51:00.750 --> 00:51:02.833
آبشخورِ من سرزمینِ من است.

00:51:05.750 --> 00:51:08.250
من اینجا به دنیا آمده‌ام
و جای دیگری را نمی‌شناسم.

00:51:08.333 --> 00:51:11.000
اما هر کاری می‌کنم که از اینجا بروم.

00:51:11.083 --> 00:51:14.750
کار می‌کنم تا خرجِ تحصیلم را دربیاورم.

00:51:14.833 --> 00:51:18.875
موفق می‌شوم و به خانواده‌ام
و سرزمینم کمک می‌کنم.

00:51:21.000 --> 00:51:22.916
و آبشخورِ تو چیست؟

00:51:25.791 --> 00:51:27.750
نمی‌دانم.

00:51:30.125 --> 00:51:34.041
هدارا هم نمی‌دانست.
حتی دقیقاً نمی‌دانست کیست.

00:51:57.000 --> 00:52:01.333
هوگ می‌خواست هدارا را از این چیزها
که به آن‌ها بدگمان بود دور نگه دارد.

00:52:03.083 --> 00:52:05.083
اما برای او این‌ها گنج بودند.

00:52:05.166 --> 00:52:08.833
پس برای نخستین بار جلویش
ایستاد و با هم درگیر شدند.

00:53:34.333 --> 00:53:38.958
یالا، راه بیفت! زود باش! برو جلو!

00:53:39.041 --> 00:53:44.500
بالاخره حرف گوش می‌دهی؟ ای شترِ
احمق، تکان بخور! حیوانِ نکبت!

00:53:45.000 --> 00:53:48.333
بهت هشدار می‌دهم، اگر راه نیفتی حبست می‌کنم.

00:53:48.416 --> 00:53:50.000
یالا، تکان بخور!

00:53:50.750 --> 00:53:54.708
زود باش، منتظر چی هستی؟ همین حالا
اطاعت کن! برو، حیوانِ نکبت!

00:53:56.500 --> 00:53:59.416
از اینکه شبیه چنین موجودی
باشد به خودش نمی‌بالید.

00:54:00.875 --> 00:54:03.125
یالا، عجله کن!

00:54:08.791 --> 00:54:10.833
و در همان لحظه او از راه رسید.

00:54:12.500 --> 00:54:13.625
کی؟

00:54:18.208 --> 00:54:20.416
مردی که سرنوشت هدارا را تغییر داد.

00:54:56.041 --> 00:54:58.958
‏- جعبه‌ی سبز را کجا گذاشتی؟
‏- ممنون.

00:55:02.500 --> 00:55:04.750
‏- بیا، حلقه‌ی فیلم را بگیر.
‏- باشه.

00:55:06.833 --> 00:55:08.333
‏- بگیرش!
‏- ارنی؟

00:55:08.416 --> 00:55:10.625
‏- بله؟
‏- این پروژکتور است.

00:55:11.208 --> 00:55:14.000
لوازم جانبی‌اش را لازم دارم. بده به من.

00:55:14.083 --> 00:55:16.208
باشه جان، برایت می‌آورم.

00:55:17.791 --> 00:55:19.875
‏- این کجا برود؟
‏- بده به من.

00:55:19.958 --> 00:55:21.541
این را می‌توانی به آشپز بدهی.

00:55:22.875 --> 00:55:24.583
یک سوپ سبزیجات!

00:55:36.791 --> 00:55:38.791
کسی دستار دارد؟

00:55:38.875 --> 00:55:41.500
می‌دانی همچین پارچه‌ای کجا پیدا می‌شود؟

00:55:47.000 --> 00:55:50.166
مواظب باش، اینجا نگذارش. بهتر است آن‌طرف.

00:55:50.875 --> 00:55:54.458
درست است، آنجا هنوز برای یک چادر جا هست.

00:56:03.416 --> 00:56:04.875
آن‌طرف.

00:56:05.875 --> 00:56:08.833
ماشین‌ها را ببریم یا همین‌جا بگذاریم؟

00:56:12.666 --> 00:56:14.291
‏- کریستین؟
‏- بله؟

00:56:14.375 --> 00:56:16.583
‏- می‌شود یک لحظه بیایی؟
‏- بله.

00:56:20.125 --> 00:56:23.000
این‌ها دوربین نیستند، اسباب‌بازی‌اند.

00:56:23.083 --> 00:56:24.750
نشانم بده.

00:56:30.750 --> 00:56:32.333
این می‌شود.

00:56:36.833 --> 00:56:39.166
می‌دانی دستار از کجا پیدا کنم؟

00:57:53.708 --> 00:57:55.916
آرام‌تر.

00:57:57.750 --> 00:57:59.583
آرام؟ من را ببین.

00:58:00.250 --> 00:58:03.750
من عرق می‌کنم، ولی تو خشکی، زیر همین آفتاب.

00:58:03.833 --> 00:58:05.333
عجیب است.

00:58:11.875 --> 00:58:15.666
‏- آنجا چه می‌کنی؟
‏- فردا فیلم‌برداری شروع می‌شود.

00:58:15.750 --> 00:58:18.208
هفت غزال. دو نر، پنج ماده.

00:58:18.291 --> 00:58:21.500
یکی‌شان شاخش شکسته و پشمش تیره‌تر است.

00:58:23.958 --> 00:58:25.958
باورم نمی‌کنی، نه؟

00:58:26.041 --> 00:58:29.833
چرا، چون اینجا چیزهای عجیب زیادی دیده‌ام.

00:58:29.916 --> 00:58:32.750
تازه به تو می‌گویند کارآگاهِ صحرا.

00:58:32.833 --> 00:58:34.291
در خدمتم.

00:58:39.083 --> 00:58:41.708
‏- این چیست؟
‏- آره، این چیست؟

00:58:43.916 --> 00:58:46.000
یک شترمرغِ کوچک گیر افتاده.

00:58:46.083 --> 00:58:47.708
بیا از آنجا درش بیاوریم.

00:58:47.791 --> 00:58:51.125
نه، ما اینجا در طبیعت دخالت نمی‌کنیم.

00:58:51.208 --> 00:58:53.708
ابراهیم، خواهش می‌کنم. قمقمه‌ام را بگیر.

00:58:55.208 --> 00:58:56.916
فقط از آنجا درش می‌آوریم.

00:58:57.000 --> 00:59:00.958
‏- تنها بماند می‌میرد.
‏- شاید، ولی طبیعت همین است.

00:59:01.041 --> 00:59:04.333
باشد، خودم نجاتش می‌دهم.
تو هر کاری می‌خواهی بکن.

00:59:07.541 --> 00:59:10.708
‏- خب. بیا.
‏- کریستین. اینجا این کار را نمی‌کنند.

00:59:10.791 --> 00:59:13.208
‏- خب که چه؟ بیا دیگر.
‏- کریستین.

00:59:15.375 --> 00:59:17.250
این را ببین.

00:59:18.041 --> 00:59:20.625
معرفی می‌کنم: کارآگاهِ صحرا.

00:59:20.708 --> 00:59:24.250
‏- ولی ولش می‌کنیم برود.
‏- بله، فقط می‌بریمش آن بالا.

00:59:26.208 --> 00:59:29.583
‏- با خودمان نمی‌بریمش.
‏- نه، این کار را نمی‌کنیم.

00:59:29.666 --> 00:59:32.875
‏- خانواده دارد.
‏- می‌دانم. آزادش می‌کنم.

00:59:34.875 --> 00:59:38.166
‏- همین‌جا بگذارش.
‏- می‌برمش روی تپه و تمام.

00:59:46.458 --> 00:59:47.958
باشد.

01:01:03.666 --> 01:01:05.291
چی شده؟

01:01:12.875 --> 01:01:14.666
صبر کن.

01:01:14.750 --> 01:01:16.541
صبر کن دیگر.

01:01:17.500 --> 01:01:18.708
صبر کن!

01:01:19.750 --> 01:01:21.291
برگرد!

01:01:36.041 --> 01:01:38.708
چرا چیزی نمی‌گویی؟ نمی‌فهمم.

01:01:38.791 --> 01:01:41.250
من دیوانه نیستم. او آنجا بود.

01:01:41.333 --> 01:01:43.541
مثل یک حیوان بود.

01:01:43.625 --> 01:01:45.583
واضح بود که فرق دارد.

01:01:46.416 --> 01:01:50.125
‏- حرف نزد، فقط سوت کشید.
‏- مثل شترمرغ؟

01:01:50.208 --> 01:01:53.333
پس تو هم دیدیش! من دیوانه نیستم.

01:01:53.416 --> 01:01:55.916
می‌خواست خویشاوندش را ببرد.

01:01:56.000 --> 01:01:58.666
او پیش حیوان‌ها زندگی می‌کند، این قطعی است.

01:01:58.750 --> 01:02:03.458
این دیوانه‌کننده است، بی‌همتا
و ویژه، می‌فهمی؟ یک کودکِ وحشی.

01:02:03.541 --> 01:02:07.833
اگر گزارشش کنم، می‌شود گزارشِ قرن.

01:02:08.666 --> 01:02:11.750
نمی‌توانم چنین فرصتی را از دست بدهم.

01:02:14.166 --> 01:02:16.208
هیچ‌چیز تصادفی نیست.

01:02:16.291 --> 01:02:18.625
با این حکمت‌های نخ‌نما
اعصاب آدم را خرد می‌کنی.

01:02:19.750 --> 01:02:23.958
‏«هیچ‌چیز تصادفی نیست.»
‏«حقیقت ته رودخانه است.»

01:02:42.125 --> 01:02:43.666
یک دفترچه‌ی خاطرات به جا گذاشته.

01:02:54.708 --> 01:02:56.791
بیا، با هم بخوانیمش.

01:02:58.416 --> 01:03:00.000
‏- بگیرش.
‏- بخوان.

01:03:09.875 --> 01:03:11.916
‏«برایشان تعریف کردم

01:03:12.000 --> 01:03:15.541
و قانعشان کردم با من دنبالش
بگردند و برش گردانند.»

01:03:16.833 --> 01:03:21.541
اما پس از چند روز جست‌وجو،
هنوز هیچ ردی از آن کودک نبود.

01:03:37.333 --> 01:03:38.791
اینجا رد هست.

01:03:39.791 --> 01:03:41.333
همه‌جا رد هست.

01:03:42.416 --> 01:03:44.041
آن‌ها هنوز اینجا هستند.

01:03:46.125 --> 01:03:49.083
مدرکش را دارم. ابراهیم، این را ببین!

01:03:56.541 --> 01:03:59.125
نگاه کن. آن رد‌ها را بخوان.

01:03:59.208 --> 01:04:01.250
بگو کجا رفته‌اند.

01:04:04.916 --> 01:04:06.500
من چیزی نمی‌بینم.

01:04:08.041 --> 01:04:10.458
یعنی چه که نمی‌بینی؟ اصلاً نگاه هم نمی‌کنی.

01:04:10.541 --> 01:04:13.000
تو که می‌گویند کارآگاهِ صحرایی.

01:04:14.416 --> 01:04:16.416
تو راهت را گم کرده‌ای، ابراهیم.

01:04:19.375 --> 01:04:21.125
نه، تو داری گم می‌شوی.

01:05:13.416 --> 01:05:14.958
بیا برویم.

01:05:57.125 --> 01:06:00.666
توانستم یک تهیه‌کننده‌ی
هالیوودی را مشتاقش کنم.

01:06:01.625 --> 01:06:04.166
تا آن موقع از راه دور تأمین مالی‌مان می‌کرد.

01:06:04.250 --> 01:06:06.916
اما حتماً می‌خواست بیشتر
ببیند و آمد پیشمان.

01:06:07.000 --> 01:06:11.083
وقتی نیویورک باشیم. سلام
کریس! از دیدنت خوشحالم.

01:06:11.166 --> 01:06:13.166
‏- ممنون.
‏- به سلامتی.

01:06:13.250 --> 01:06:15.458
خبر خوب دارم.

01:06:15.541 --> 01:06:18.458
از آن کودک و شترمرغ‌ها رد پیدا کرده‌ایم.

01:06:18.541 --> 01:06:21.208
یعنی حتماً به‌زودی پیدایش می‌کنیم.

01:06:21.291 --> 01:06:24.958
عالی است کریس. من هم کار خوبی کرده‌ام.

01:06:25.041 --> 01:06:27.791
فکر می‌کنم می‌توانیم
از این دو فیلم دربیاوریم.

01:06:28.625 --> 01:06:33.708
فیلم اول درباره‌ی ما و
جست‌وجوی آن پسر است، خوب؟

01:06:33.791 --> 01:06:37.541
و برای فیلم دوم می‌بریمش نیویورک.

01:06:37.625 --> 01:06:41.833
و آنجا همه‌ی شگفتی‌های
تمدن مدرن را کشف می‌کند.

01:06:41.916 --> 01:06:43.666
خوب؟

01:06:43.750 --> 01:06:46.583
و در قسمت سوم یک آدم عادی می‌شود.

01:06:47.625 --> 01:06:50.250
‏- لباس تنش می‌کنیم.
‏- بله.

01:06:50.333 --> 01:06:53.791
آداب معاشرت و زبانِ فاخر یادش می‌دهیم.

01:06:56.333 --> 01:07:00.375
‏- و اینکه چطور مصاحبه کند.
‏- فکر بسیار عالی‌ای است.

01:07:01.875 --> 01:07:04.875
‏- کریس؟
‏- بله، فکر خوبی است.

01:07:04.958 --> 01:07:06.250
خیلی خوب.

01:07:07.416 --> 01:07:09.083
به سلامتی، آقایان.

01:07:12.125 --> 01:07:15.291
خب، من یک دوری می‌زنم. بعداً می‌بینمتان.

01:07:15.375 --> 01:07:17.083
بعداً می‌بینمت. به سلامتی.

01:07:19.041 --> 01:07:22.708
پروژه جور دیگری پیش
رفت تا آنچه فکر می‌کردم.

01:07:22.791 --> 01:07:25.333
‏- یک فیلم سوم...
‏- و یک چهارم.

01:07:25.416 --> 01:07:27.000
حالم خوب نبود.

01:07:27.083 --> 01:07:30.291
نشانش می‌دهیم که مالیات
می‌دهد، سگ می‌گرداند...

01:07:31.916 --> 01:07:33.166
یا گلف بازی می‌کند.

01:07:33.250 --> 01:07:37.666
می‌تواند به صحرا برگردد و خانواده‌ی
شترمرغی‌اش را دوباره ببیند.

01:07:37.750 --> 01:07:41.750
می‌توانیم تمام داستانش
را به‌صورت موزیکال بسازیم.

01:07:42.916 --> 01:07:45.333
می‌تواند اینجا ازدواج کند.

01:08:15.166 --> 01:08:16.875
با اینکه این‌قدر ساده است.

01:08:25.416 --> 01:08:27.000
کجا می‌رویم؟

01:08:35.416 --> 01:08:47.000


01:09:02.500 --> 01:09:05.541
تا آن روز چیزی به این زیبایی ندیده بودم.

01:09:14.291 --> 01:09:19.791
برای نخستین بار موجودی
آزاد دیدم، انسانی رام‌نشده.

01:09:38.375 --> 01:09:40.875
وقتی فرار کرد، من گیج و مبهوت ماندم.

01:09:42.833 --> 01:09:44.500
چه باید می‌کردم؟

01:09:50.041 --> 01:09:55.208
هفته‌ها مطمئن نبودم که باید
بگیرندش و مطالعه‌اش کنند

01:09:55.291 --> 01:09:57.375
یا به حال خودش رهایش کنند.

01:13:14.166 --> 01:13:15.666
صبر کن.

01:13:37.333 --> 01:13:40.083
در همان لحظه فهمیدم.

01:14:36.541 --> 01:14:39.958
من حق نداشتم این هماهنگی را از بین ببرم

01:14:40.791 --> 01:14:45.083
و موجودی چنین کم‌نظیر
را به میمونِ سیرک تبدیل کنم.

01:15:03.375 --> 01:15:04.666
کریستین؟

01:15:05.416 --> 01:15:07.583
‏- هی، کریستین!
‏- بله؟

01:15:08.750 --> 01:15:11.125
‏- بله؟
‏- آن سفر چه نتیجه‌ای داشت؟

01:15:11.208 --> 01:15:12.666
خب...

01:15:14.583 --> 01:15:16.916
چیزی پیدا نکردیم، هیچ ردی.

01:15:18.166 --> 01:15:21.166
‏- بهتر است جست‌وجو را رها کنیم.
‏- ببخشید؟

01:15:22.333 --> 01:15:26.125
متأسفم، این اصلاً قابل بحث نیست.

01:15:26.208 --> 01:15:30.458
ببین کریستین، سه هفته است
در این صحرا داریم می‌سوزیم.

01:15:30.541 --> 01:15:34.375
بودجه‌ی فیلم تمام شده. این پسر کجاست؟

01:15:34.458 --> 01:15:37.708
حتماً باید با خودمان ببریمش، فهمیدی؟

01:15:37.791 --> 01:15:39.375
او هرگز وجود نداشته.

01:15:40.666 --> 01:15:42.083
‏- ببخشید؟
‏- چی؟

01:15:43.708 --> 01:15:47.333
آن شبی که فکر کردم دیدمش، مست بودم.

01:15:47.833 --> 01:15:51.416
از آن موقع من و ابراهیم
همه‌جا بی‌فایده دنبالش گشتیم.

01:15:51.500 --> 01:15:55.458
پس آن ردِ پاها و آن همه
داستانی که تعریف کردی چه؟

01:15:55.541 --> 01:15:57.333
می‌توانی برایم توضیح بدهی؟

01:15:58.333 --> 01:16:00.125
‏- دروغ گفتم.
‏- دروغ؟

01:16:01.166 --> 01:16:04.208
‏- چی؟
‏- دروغ گفتم.

01:16:04.291 --> 01:16:06.708
لعنتی کریستین! من به تو اعتماد کردم.

01:16:07.333 --> 01:16:09.875
می‌دانی چیست؟ پشیمانم که تو را دیدم.

01:16:09.958 --> 01:16:13.750
تو یک دروغگویی، یک آدمِ
رقت‌انگیز! تاوانش را می‌دهی!

01:16:13.833 --> 01:16:15.958
دیگر هرگز کار گیرت نمی‌آید!

01:16:16.041 --> 01:16:19.208
تو تمامی! کارت ساخته است!

01:16:19.583 --> 01:16:21.708
کارنامه‌ام را نابود کرده بودم.

01:16:24.333 --> 01:16:27.166
اما می‌دانستم پشیمان نخواهم شد.

01:16:32.375 --> 01:16:34.750
‏- ممنون دوستِ من.
‏- هرگز فراموشش نمی‌کنم.

01:16:36.958 --> 01:16:39.083
هرگز درباره‌ی این کودک حرف نمی‌زنم.

01:16:39.166 --> 01:16:41.875
درباره‌ی خانواده‌اش تحقیق کن.

01:16:41.958 --> 01:16:46.208
اگر هنوز خانواده‌ای دارد،
به مادرش خبر بده که پسرش زنده است.

01:16:46.291 --> 01:16:48.333
و اینکه او آدمِ ویژه‌ای است.

01:16:48.416 --> 01:16:51.083
‏- به من قول بده.
‏- قول می‌دهم، برادر.

01:16:52.583 --> 01:16:54.291
یک چیز آخر:

01:16:57.708 --> 01:17:01.541
اگر روزی کودکِ صحرا را پیدا کردی،
این را از طرف من به او بده.

01:17:06.041 --> 01:17:07.541
به‌زودی می‌بینمت، ابراهیم.

01:17:50.083 --> 01:17:53.125
اینجا می‌بینی که چرا تو هم
این داستان را می‌دانی.

01:17:54.208 --> 01:17:56.375
این عکسی است از ابراهیم و...

01:17:58.500 --> 01:18:01.208
کریستین، در روزِ خداحافظی‌شان.

01:18:20.500 --> 01:18:22.000
این باباست.

01:18:27.083 --> 01:18:28.916
کریستین پدربزرگِ من بود؟

01:18:47.708 --> 01:18:50.833
‏- پدربزرگ...
‏- حالا می‌فهمی؟

01:19:00.000 --> 01:19:02.875
‏«رؤیایی داشتم و می‌خواستم به شهرت برسم.

01:19:04.125 --> 01:19:07.083
می‌خواستم به‌عنوان روزنامه‌نگار قصه بگویم.»

01:19:08.458 --> 01:19:12.083
اما تصمیم گرفتم سکوت کنم
تا از یک کودک محافظت کنم.

01:19:13.333 --> 01:19:16.375
کارنامه و آبرویم را فدا کردم.

01:19:16.458 --> 01:19:19.083
دروغ گفتم تا بی‌گناهی را نجات دهم.

01:19:19.166 --> 01:19:22.958
ترجیح دادم کلاهبردار به حساب
بیایم تا شرافتم را از دست بدهم.

01:19:24.125 --> 01:19:27.375
چون پسرکی بدون اصول و قاعده

01:19:28.458 --> 01:19:32.708
به من نشان داده بود انسان
بودن واقعاً یعنی چه.

01:19:50.041 --> 01:19:51.666
چرا ادامه نمی‌دهی؟

01:19:54.000 --> 01:19:56.250
چون نمی‌دانم چه کنم

01:19:56.333 --> 01:19:59.000
و اینکه اصلاً حق دارم
این داستان را تعریف کنم یا نه.

01:19:59.083 --> 01:20:01.750
برعکس، تو باید تعریفش کنی.

01:20:01.833 --> 01:20:06.458
پدربزرگ مخفی نگهش داشت. چرا من تعریفش کنم؟

01:20:06.541 --> 01:20:09.958
تو متوجه نیستی. این داستان هرگز پنهان نشد.

01:20:10.041 --> 01:20:12.208
سینه‌به‌سینه منتقل شد.

01:20:13.041 --> 01:20:15.333
این‌طوری دست‌کم می‌دانستیم چه کسی می‌شنودش.

01:20:15.416 --> 01:20:17.125
این‌طوری از هدارا محافظت کردیم.

01:20:18.666 --> 01:20:20.375
اما حالا هدارا مرده است.

01:20:22.541 --> 01:20:24.208
خیلی وقت است.

01:20:24.291 --> 01:20:28.250
کم‌کم شاهدان می‌میرند و افسانه‌اش هم با آن‌ها.

01:20:28.333 --> 01:20:32.875
پس خواهش می‌کنم افسانه‌ی پدربزرگم
را تا می‌توانی زنده نگه دار.

01:20:35.000 --> 01:20:36.750
بنویسش.

01:20:41.416 --> 01:20:42.958
باشد.

01:20:47.708 --> 01:20:48.875
ادامه بده.

01:20:53.666 --> 01:20:54.666
خب...

01:20:57.125 --> 01:21:01.250
از آن روز ابراهیم به قولش وفادار ماند

01:21:02.958 --> 01:21:05.833
و گذاشت صداهای صحرا حرف بزنند.

01:21:05.916 --> 01:21:10.791
به‌مرور، کوچ‌نشین‌ها و چوپان‌ها
و ساربان‌ها خبر را پخش کردند.

01:21:45.958 --> 01:21:48.041
هی، برگرد! وایسا!

01:21:56.375 --> 01:21:59.000
نمی‌خواهم هدارا را بگیرند.

01:21:59.500 --> 01:22:02.958
‏- خیلی وقت است باید خواب باشی.
‏- خوابم نمی‌برد.

01:22:04.083 --> 01:22:06.458
‏- من هم.
‏- من هم.

01:22:06.541 --> 01:22:08.958
خواهش می‌کنم داستان را تا آخر تعریف کن.

01:22:09.041 --> 01:22:12.750
‏- من هم.
‏- ولی شما که از حفظید.

01:22:12.833 --> 01:22:17.416
‏- ولی هیچ‌وقت این‌طور تعریفش نکرده بودی.
‏- تو خیلی خوب تعریف می‌کنی. خواهش می‌کنم!

01:22:23.958 --> 01:22:26.333
دو روز دنبالش رفتند.

01:22:28.666 --> 01:22:30.625
بعد رهایش کردند.

01:22:57.083 --> 01:22:58.500
محمد!

01:23:18.458 --> 01:23:20.208
بیا دیگر، همین‌جا بمان.

01:23:33.750 --> 01:23:36.708
آنجا، فقط چند متر آن‌طرف‌تر،

01:23:36.791 --> 01:23:39.708
زنی ایستاده بود که در تمام خواب‌هایش می‌آمد.

01:23:51.750 --> 01:23:54.750
هدارا؟ پسرم؟

01:23:54.833 --> 01:23:57.791
کلمه‌ای هر لحظه بلندتر در سرش می‌پیچید.

01:23:59.666 --> 01:24:02.125
‏- «مامان؟»
‏- خودش است! این هداراست.

01:24:05.458 --> 01:24:07.916
‏- «مامان.»
‏- هدارا؟

01:24:08.000 --> 01:24:09.500
‏«مامان.»

01:24:12.583 --> 01:24:14.625
‏- خودش است!
‏- هدارا.

01:24:19.250 --> 01:24:21.750
در محیطی ناآشنا بود،

01:24:22.166 --> 01:24:24.458
گیج و ترسیده.

01:24:26.208 --> 01:24:29.208
اما دیگر تلاشی برای فرار نکرد.

01:24:29.875 --> 01:24:32.083
ممنون. خیلی ممنون.

01:24:40.333 --> 01:24:41.875
او شترمرغ بوده بود

01:24:41.958 --> 01:24:44.416
و حالا باید انسان می‌شد.

01:24:44.500 --> 01:24:47.666
‏- توانست؟
‏- سخت بود.

01:24:47.750 --> 01:24:51.541
مدت‌ها نمی‌توانست بین مادرِ بازیافته‌اش

01:24:51.625 --> 01:24:54.208
و آزادیِ ازدست‌رفته‌اش یکی را انتخاب کند.

01:25:10.041 --> 01:25:12.833
اما ناگهان همه‌چیز عوض شد.

01:25:22.583 --> 01:25:26.833
وقتی حس کرد قلبش تندتر از همیشه می‌زند.

01:25:34.875 --> 01:25:37.291
همین که چشمش به مادربزرگم افتاد،

01:25:37.375 --> 01:25:40.000
دختری که چشم‌هایش مثل ستاره می‌درخشید،

01:25:40.958 --> 01:25:43.041
فهمید که می‌ماند.

01:25:44.291 --> 01:25:46.875
ازدواج کردند و پنج فرزند آوردند.

01:25:53.458 --> 01:25:55.791
این تنها عکسِ هداراست.

01:26:05.375 --> 01:26:06.833
بیا.

01:26:09.875 --> 01:26:12.125
ببین اینجا چقدر زیباست.

01:26:21.250 --> 01:26:24.000
قرارمان همان است؟ دنباله‌اش را می‌نویسی؟

01:26:27.208 --> 01:26:30.791
پدربزرگم همیشه می‌گفت این داستان
می‌تواند زندگی‌ها را عوض کند.

01:26:30.875 --> 01:26:34.250
فکر می‌کردم منظورش زندگیِ
من است، اما اشتباه می‌کردم.

01:26:34.333 --> 01:26:37.625
تو باید بنویسی‌اش، چون داستانِ شماست.

01:26:37.708 --> 01:26:39.458
نه، من بلد نیستم چطور.

01:26:39.541 --> 01:26:41.708
چرا، همین الان نوشتی‌اش، خروبه.

01:26:42.208 --> 01:26:44.250
این‌طوری به آبشخورت می‌رسی.

01:26:50.708 --> 01:26:53.708
پس از آنکه پدر و مادرش را دوباره یافت،

01:26:53.791 --> 01:26:57.125
هدارا اغلب به دیدن خانواده‌ی
شترمرغی‌اش در صحرا می‌رفت.

01:26:58.208 --> 01:27:02.625
شترمرغ‌ها هرگز فراموشش نکردند.
او هم هرگز از دوست داشتنشان دست نکشید.

01:27:03.750 --> 01:27:07.625
این یک داستان واقعی است. نامش هدارا بود.

01:27:10.791 --> 01:31:13.791
  جديدترين اخبار فيلم و سريال در کانال تلگرام و پیج اینستاگرام :
  .:: @MiraMovie1 ::.
  .:: @myZedMovie ::.